برگردان به زبان ساده
یکی اژدها بود بر خشک و آب
به دریا بدی گاه بر آفتاب
هوش مصنوعی: این مصرع به توصیف یک موجود افسانهای میپردازد که در خشکی و دریا زندگی میکند. این موجود گاهی بر روی زمین و گاهی در آب دیده میشود و در زیر نور خورشید قرار میگیرد. به طور کلی، این تصویر به نوعی به ماهیت دوگانه و شگفتانگیز این موجود اشاره دارد.
همی درکشیدی به دم ژنده پیل
وزو خاستی موج دریای نیل
هوش مصنوعی: تو از دم فیل زسفید کشیدی و به این ترتیب، موجهای دریا را به حرکت در آوردی.
چنین گفت شنگل به یاران خویش
بدان تیزهش رازداران خویش
هوش مصنوعی: شنگل به دوستانش گفت که با دقت و هوشیاری رازهای خود را حفظ کنند.
که من زین فرستادهٔ شیرمرد
گهی شادمانم گهی پر ز درد
هوش مصنوعی: من از این فرستادهی شیرمرد هستم و گاهی خوشحال و شادابم و گاهی پر از درد و غم.
مرا پشت بودی گر ایدر بدی
به قنوج بر کشوری سر بدی
هوش مصنوعی: اگر در اینجا نبودی و به قنوج میرفتی، سرزمین را به دست میآوردی.
گر از نزد ما سوی ایران شود
ز بهرام قنوج ویران شود
هوش مصنوعی: اگر از نزد ما به سمت ایران برود، ویرانی از بهرام قنوج به وجود خواهد آمد.
چو کهتر چنین باشد و مهتر اوی
نماند برین بوم ما رنگ و بوی
هوش مصنوعی: اگر فرزند کوچکی چنین رفتاری داشته باشد، دیگر بزرگتر آنجا نخواهد ماند و دیگر بر روی این خاک بویی از خوبی و زیبایی وجود نخواهد داشت.
همه شب همی کار او ساختم
یکی چارهٔ دیگر انداختم
هوش مصنوعی: تمام شب مشغول فکر و تلاش او بودم و به دنبال راهحل جدیدی برای مشکل او بودم.
فرستمش فردا بر اژدها
کزو بیگمانی نیابد رها
هوش مصنوعی: من او را فردا به سمت اژدهایی میفرستم که بدون شک نمیتواند از چنگش رها شود.
نباشم نکوهیدهٔ کار اوی
چو با اژدها خود شود جنگجوی
هوش مصنوعی: اگر من در کار او سرزنش نشوم، زمانی که خود به جنگ با اژدها برود.
بگفت این و بهرام را پیش خواند
بسی داستان دلیران براند
هوش مصنوعی: بگفت این و بهرام را پیش خواند بسی داستان دلیران براند
او این سخن را گفت و بهرام را فراخواند و داستانهای فراوانی از دلیران را روایت کرد.
بدو گفت یزدان پاکآفرین
ترا ایدر آورد ز ایران زمین
هوش مصنوعی: خداوند پاک و خالق، به او گفت که تو را از سرزمین ایران به اینجا آورده است.
که هندوستان را بشویی ز بد
چنان کز ره نامداران سزد
هوش مصنوعی: هندوستان را به شکلی پاکسازی کن که شایستهی مردان بزرگ و نامی باشد.
یکی کار پیش است با درد و رنج
به آغاز رنج و به فرجام گنج
هوش مصنوعی: یک کار وجود دارد که نیازمند تحمل درد و زحمت است، ولی در نهایت میتواند به موفقیت و پاداش دستانت منجر شود.
چو این کرده باشی زمانی مپای
به خشنودی من برو باز جای
هوش مصنوعی: وقتی که این کار را انجام دادهای، دیگر در پی خوشنودی من نباش و به آنجا که میخواهی برو.
به شنگل چنین پاسخ آورد شاه
ک از رای تو بگذرم نیست راه
هوش مصنوعی: شاه به شنگل پاسخ داد که راهی جز پیروی از نظر تو برایم وجود ندارد.
ز فرمان تو نگذرم یک زمان
مگر بد بود گردش آسمان
هوش مصنوعی: من هرگز از فرمان تو دست نخواهم کشید، مگر اینکه گردش آسمان تغییر کند و به ضرر ما باشد.
بدو گفت شنگل که چندین بلاست
بدین بوم ما در یکی اژدهاست
هوش مصنوعی: شنگل به او گفت که چرا این همه مشکل بر سر ماست، در حالی که در این سرزمین یک اژدها وجود دارد.
به خشکی و دریا همی بگذرد
نهنگ دم آهنگ را بشمرد
هوش مصنوعی: نهنگ به راحتی از خشکی و دریا عبور میکند و با دقت به صداها و آهنگها توجه میکند.
توانی مگر چارهای ساختن
ازو کشور هند پرداختن
هوش مصنوعی: آیا ممکن است راه حلی برای برطرف کردن مشکلاتی از این قبیل پیدا کنی و به سرزمین هند بپردازی؟
به ایران بری باژ هندوستان
همه مرز باشند همداستان
هوش مصنوعی: به ایران برو و برای هندوستان مالیات بپرداز، زیرا همه مرزها باید در این زمینه توافق داشته باشند.
همان هدیهٔ هند با باژ نیز
ز عود و ز عنبر ز هرگونه چیز
هوش مصنوعی: هدیهای که از هند آمده، شامل عود و عنبر و هر نوع چیز دیگری است.
بدو گفت بهرام کای پادشا
بهند اندرون شاه و فرمانروا
هوش مصنوعی: بهرام به پادشاه گفت: ای فرمانروای بزرگ، در این سرزمین تو تنها پادشاه و حاکم هستی.
به فرمان دارنده یزدان پاک
پی اژدها را ببرم ز خاک
هوش مصنوعی: به دستور خدایی که پاک و مقدس است، من بدن اژدها را از زمین میبرم.
ندانم که او را نشیمن کجاست
بباید نمودن به من راه راست
هوش مصنوعی: نمیدانم او کجا زندگی میکند، اما باید راه درست را به من نشان دهد.
فرستاد شنگل یکی راهجوی
که آن اژدها را نماید بدوی
هوش مصنوعی: شنگل کسی را برای یافتن راهی فرستاد تا بتواند آن اژدها را ببیند و سراغش را بگیرد.
همی رفت با نامور سی سوار
از ایران سواران خنجرگزار
هوش مصنوعی: یک گروه سینفره از سواران مشهور و شجاع ایرانی به همراه ناموری در حال حرکت بودند و این افراد جملگی سلاحهای خود را آماده کرده بودند.
همی تاخت تا پیش دریا رسید
به تاریکی آن اژدها را بدید
هوش مصنوعی: او با شتاب به سمت دریا رفت و در تاریکی، آن اژدها را دید.
بزرگان ایران خروشان شدند
وزان اژدها نیز جوشان شدند
هوش مصنوعی: بزرگان ایران به شدت به خروش و جنب و جوش آمدند و از آن طرف، اژدهای خطر نیز به فعالیت و تکاپو درآمد.
به بهرام گفتند کای شهریار
تو این را چو آن کرگ پیشین مدار
هوش مصنوعی: به بهرام گفتند، ای پادشاه، تو نباید این کار را مانند آن کرگس پیشین انجام دهی.
به ایرانیان گفت بهرام گرد
که این را به دادار باید سپرد
هوش مصنوعی: بهرام گرد به ایرانیان گفت که این کار باید به دست خداوند سپرده شود.
مرا گر زمانه بدین اژدهاست
به مردی فزونی نگیرد نه کاست
هوش مصنوعی: اگر زمانه به مانند یک اژدها باشد، هیچ مردی نمیتواند برتری یا تضعیفی بر آن داشته باشد.
کمان را به زه کرد و بگزید تیر
که پیکانش را داده بد زهر و شیر
هوش مصنوعی: او کمان را به زه کشید و تیر را برگزید، چرا که پیکان آن تیر را به زهر و شیر آغشته کرده بودند.
بران اژدها تیرباران گرفت
چپ و راست جنگ سواران گرفت
هوش مصنوعی: اژدها با تیر و کمان مورد حمله قرار گرفت و جنگجویان از دو طرف تحت فشار قرار گرفتند.
به پولاد پیکان دهانش بدوخت
همی خار زان زهر او برفروخت
هوش مصنوعی: پیکان را به دهانش دوختند و خار زهرآلود او را روشن کرد.
دگر چار چوبه بزد بر سرش
فرو ریخت با زهر خون از برش
هوش مصنوعی: یک بار دیگر، چهارچوبهای بر سر او افتاد و با زهر خون بر وجودش ریخت.
تن اژدها گشت زان تیر سست
همی خاک را خون زهرش بشست
هوش مصنوعی: بدن اژدها از آن تیر ضعیف آسیب دید و خون زهرآلودش خاک را شستشو داد.
یکی تیغ زهرآبگون برکشید
به تندی دل اژدها بردرید
هوش مصنوعی: یک نفر با سرعت و قدرت تیغی زهرآلود را بالا برد و دل اژدهایی را پاره کرد.
به تیغ و تبرزین بزد گردنش
به خاک اندر افگند بیجان تنش
هوش مصنوعی: با شمشیر و تبر به گردن او ضربه زد و او را به خاک انداخت و بدن بیجانش را به زمین سپرد.
به گردون سرش سوی شنگل کشید
چو شاه آن سر اژدها را بدید
هوش مصنوعی: به آسمان نگاهی انداخت و وقتی که سر اژدها را دید، مانند یک پادشاه عمل کرد.
برآمد ز هندوستان آفرین
ز دادار بر بوم ایرانزمین
هوش مصنوعی: از هند، آفرین بر آفریدگار، بر خاک ایران زمین طلوع کرد.
که زاید برآن خاک چونین سوار
که با اژدها سازد او کارزار
هوش مصنوعی: این مردی که بر آن خاک پا گذاشته، همچون سوارکاری است که میتواند با اژدها مبارزه کند و به جنگ برود.
برین برز بالا و این شاخ و یال
نباشد جز از شهریارش همال
هوش مصنوعی: به این بلندی و عظمت، این شاخ و برگ چیزی جز از فرمانروای بزرگ و مقتدر نیست.