برگردان به زبان ساده
یکی کرگ بود اندران شهر شاه
ز بالای او بسته بر باد راه
هوش مصنوعی: در آن شهر، یک کرگدن وجود داشت که به خاطر بزرگیاش، راههای هوایی را تحت تأثیر قرار داده بود.
ازان بیشه بگریختی شیر نر
هم از آسمان کرگس تیرپر
هوش مصنوعی: شیر نر از جنگل فرار کرده، حتی از آسمان هم تیر کرگسی به او میرسد.
یکایک همه هند زو پر خروش
از آواز او کر شدی تیز گوش
هوش مصنوعی: هر کدام از مردم هند به خاطر صدای او چنان شگفتزده و متعجب شدند که همه گوشهایشان تیز شد و به آواز او توجه کردند.
به بهرام گفت ای پسندیده مرد
برآید به دست تو این کارکرد
هوش مصنوعی: به بهرام گفت: ای مرد با ارزش، این کار به دست تو انجام خواهد شد.
به نزدیک آن کرگ باید شدن
همه چرم او را به تیر آژدن
هوش مصنوعی: برای نزدیک شدن به آن کرگدن، باید تمام چرم او را مانند تیر پرتاب کرد.
اگر زو تهی گردد این بوم و بر
به فر تو این مرد پیروزگر
هوش مصنوعی: اگر این سرزمین و کشور از وجود تو خالی شود، به خاطر تو این مرد پیروز و فاتح خواهد بود.
یکی دست باشدت نزدیک من
چه نزدیک این نامدار انجمن
هوش مصنوعی: یک نفر از دوستان نزدیک من در کنار من است، چه قدر نزدیک است به این جمع محترم.
که جاوید در کشور هندوان
بود زنده نام تو تا جاودان
هوش مصنوعی: در سرزمین هندوستان، نام تو همیشه زنده و جاودان خواهد بود.
بدو گفت بهرام پاکیزهرای
که با من بباید یکی رهنمای
هوش مصنوعی: بهرام به کسی گفت که فردی با اندیشههای پاک است و با او باید کسی باشد که در راهنمایی او کمک کند.
چو بینم به نیروی یزدان تنش
ببینی به خون غرقه پیراهنش
هوش مصنوعی: وقتی که ببینم به کمک خداوند، بدن او در خون غوطهور است و پیراهنش خونی شده.
بدو داد شنگل یکی رهنمای
که او را نشیمن بدانست و جای
هوش مصنوعی: به او یکی راهنما داده شد که محلی که باید برود و زندگی کند را میشناخت.
همی رفت با نیکدل رهنمون
بدان بیشهٔ کرگ ریزنده خون
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود با دلنوازی که او را هدایت میکرد به سوی جنگلی که در آن خون کرگدنها ریخته میشود.
همی گفت چندی ز آرام اوی
ز بالا و پهنا و اندام اوی
هوش مصنوعی: مدتی دربارهی آرامش او صحبت میکرد و از بلندی، وسعت و قامت او سخن میگفت.
چو بنمود و برگشت و بهرام رفت
خرامان بدان بیشهٔ کرگ تفت
هوش مصنوعی: وقتی که آن شخص جلوهگری کرد و برگشت، بهرام به آرامی و با وقار به سمت جنگل که پر از درختان کرگدنی بود، حرکت کرد.
پس پشت او چند ایرانیان
به پیکار آن کرگ بسته میان
هوش مصنوعی: پس از آن، تعدادی از ایرانیان به نبرد با آن کرگ (کرگ به معنای یک نوع موجود افسانهای است) به میدان آمدند.
چو از دور دیدند خرطوم اوی
ز هنگش همی پست شد بوم اوی
هوش مصنوعی: وقتی دور از او پیشی گرفتند و خرطوم او را دیدند، به خاطر صدایش، جایگاه او نیز پایین آمد و تحت تأثیر قرار گرفت.
بدو هرکسی گفت شاها مکن
ز مردی همی بگذرد این سخن
هوش مصنوعی: به هیچکس نگو، ای پادشاه، که این حرف را بگوید و از مردی بگذرد، زیرا این سخن نشانهای از ناپاکی و بیاحترامی است.
نکردست کس جنگ با کوه و سنگ
وگرچه دلیرست خسرو به چنگ
هوش مصنوعی: هیچکس با کوه و سنگ جنگ نکرده است، هرچند خسرو انسان شجاعی است که به نبرد میرود.
به شنگل چنین گوی کاین راه نیست
بدین جنگ دستوری شاه نیست
هوش مصنوعی: به شنگل بگو که این مسیر ناهموار نیست و در این میدان هیچ دستوری از شاه وجود ندارد.
چنین داد پاسخ که یزدان پاک
مرا گر به هندوستان داد خاک
هوش مصنوعی: او اینگونه پاسخ داد که اگر خداوند متعال مرا در هندوستان نیز خاکی عطا کند، برایم مهم نیست.
به جای دگر مرگ من چون بود
که اندیشه ز اندازه بیرون بود
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم بگویم مرگ من مانند چه چیزی است در حالی که فکر و خیال من از حد و اندازه فراتر رفته است؟
کمان را به زه کرد مرد جوان
تو گفتی همی خوار گیرد روان
هوش مصنوعی: مرد جوان کمان را به زه کشیده و آماده شلیک است، گویی میخواهد روح خود را به چالش بکشد و به آیندهای پرماجرا وارد شود.
بیامد دوان تا به نزدیک کرگ
پر از خشم سر دل نهاده به مرگ
هوش مصنوعی: او با شتاب و عجله نزد کرگس آمد، در حالی که از شدت خشم، دلش را به مرگ سپرده بود.
کمان کیانی گرفته به چنگ
ز ترکش برآورد تیر خدنگ
هوش مصنوعی: یک کمان سلطنتی به دست گرفته و از تیرکمانش تیری به سوی هدف پرتاب کرد.
همی تیر بارید همچون تگرگ
برین همنشان تا غمین گشت کرگ
هوش مصنوعی: تیرها به طور مسلسل و با شدت فرود میآمدند، مانند تگرگ که بر روی همچنانها میبارد، تا آنکه کرگ (پرندهای سمج و زودغضب) به شدت ناراحت و غمگین شد.
چو دانست کو را سرآمد زمان
برآهیخت خنجر به جای کمان
هوش مصنوعی: زمانی که او متوجه شد که زمانش به پایان رسیده است، خنجر را به جای کمان بلند کرد.
سر کرگ را راست ببرید و گفت
به نام خداوند بییار و جفت
هوش مصنوعی: سر کرگ را به طور مستقیم و به نام خداوندی که هیچ یار و جفتی ندارد، بریدند.
که او داد چندین مرا فر و زور
به فرمان او تابد از چرخ هور
هوش مصنوعی: خداوند به من قدرت و شکوه زیادی عطا کرده است، به طوری که زیر فرمان او میتوانم از آفتاب تابان نیز فرتر بروم.
بفرمود تا گاو و گردون برند
سر کرگ زان بیشه بیرون برند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا گاو و گردونهها را به بالای سر کرگس ببرند و از آن جنگل بیرون بیاورند.
ببردند چون دید شنگل ز دور
به دیبا بیاراست ایوان سور
هوش مصنوعی: چون شنگل از دور ایوان را دید، آنجا را با پارچههای رنگین و زیبا آراستند.
چو بر تخت بنشست پرمایه شاه
نشاندند بهرام را پیش گاه
هوش مصنوعی: وقتی شاه با جلال و شکوه بر تخت نشست، بهرام را به عنوان مقام مهمی در برابرش قرار دادند.
همی کرد هر کس برو آفرین
بزرگان هند و سواران چنین
هوش مصنوعی: هر کسی به او مدح و ستایش میکرد، از بزرگان هند و سوارهنظام، اینگونه بود.
برفتند هر مهتری با نثار
به بهرام گفتند کای نامدار
هوش مصنوعی: بزرگان و شخصیتهای برجسته از سر احترام و ارادت نزد بهرام رفتند و او را با لقب نامآور خطاب کردند.
کسی را سزای تو کردار نیست
به کردار تو راه دیدار نیست
هوش مصنوعی: تنها کسی که شایستهی توجه و محبت تو باشد وجود ندارد، زیرا رفتار تو به قدری ویژه و نادر است که هیچکس نمیتواند به آن دست یابد.
ازو شادمان شنگل و دل به غم
گهی تازهروی و زمانی دژم
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی از اوست و دل در لحظاتی به غم میافتد؛ گاهی جوان و سرزنده و گاهی ناراحت و غمگین میشود.