برگردان به زبان ساده
به جهرم یکی مرد بد بدنژاد
کجا نام او مهرک نوشزاد
هوش مصنوعی: در جهرم مردی وجود دارد که از اصل و نسب خوبی برخوردار نیست و نام او مهرک نوشزاد است.
چو آگه شد از رفتن اردشیر
وزان ماندن او بران آبگیر
هوش مصنوعی: وقتی او از رفتن اردشیر باخبر شد و متوجه ماندن او بر کنار دریاچه شد،
ز تنگی که بد اندر آن رزمگاه
ز بهر خورشها برو بسته راه
هوش مصنوعی: در میدان جنگی که به شدت پرتنش و دشوار است، مسیرها به خاطر تلاش برای دستیابی به خورشید (نماد آرزو و امید) بسته شده است.
ز جهرم بیامد به ایوان شاه
ز هر سو بیاورد بیمر سپاه
هوش مصنوعی: مردی از جهرم به قصر شاه آمد و از هر طرف بدون شمار، سپاهی را با خود آورد.
همه گنج او را به تاراج داد
به لشکر بسی بدره و تاج داد
هوش مصنوعی: او تمام داراییاش را به دست لشکری از مزدوران سپرد و آنها را با لباسهای فاخر و تاجهای زرین آراست.
چو آگاهی آمد به شاه اردشیر
پراندیشه شد بر لب آبگیر
هوش مصنوعی: وقتی اردشیر با فکر و تدبیر به آگاهی رسید، در کنار آبگیر بسیار تأمل کرد.
همی گفت ناساخته خانه را
چرا ساختم رزم بیگانه را
هوش مصنوعی: او میگوید: چرا من خانهام را نساختم و به جای آن درگیری با بیگانگان را شروع کردم؟
بزرگان لشکرش را پیش خواند
ز مهرک فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: بزرگان لشکر را فرا خواند و از روی محبت، سخنان زیادی برایشان گفت.
چه بینید گفت ای سران سپاه
که ما را چنین تنگ شد دستگاه
هوش مصنوعی: ای سران سپاه، چه چیزی میبینید که اوضاع ما اینگونه تنگ و دشوار شده است؟
چشیدم بسی تلخی روزگار
نبد رنج مهرک مرا در شمار
هوش مصنوعی: زندگی پر از سختیها و تلخ کامیها بوده، اما محبت و عشق مرا از محاسبه این رنجها خارج کرده و آرامش بخشیده است.
به آواز گفتند کای شهریار
مبیناد چشمت بد روزگار
هوش مصنوعی: ای پادشاه، با چشمانت در دل سختیهای زندگی ننگر و مراقب باش، زیرا ممکن است چشم بدی بر تو بیفتد.
چو مهرک بود دشمن اندر نهان
چرا جست باید به سختی جهان
هوش مصنوعی: وقتی که در دل، دشمنی مانند خورشید پنهان است، چرا باید به شدت در این دنیا جستجو کنیم؟
تو داری بزرگی و گیهان تراست
همه بندگانیم و فرمان تراست
هوش مصنوعی: تو به عظمت و بزرگی شناخته میشوی و همه ما تحت فرمان تو هستیم.
بفرمود تا خوان بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا سفرهای بیافرینند و شراب و جام را آماده کنند و نوازندگان را طلبیدند.
به خوان بر نهادند چندی بره
به خوردن نهادند سر یکسره
هوش مصنوعی: چندین بره را بر سر سفره گذاشتند و به آنها غذایی برای خوردن دادند.
چو نان را به خوردن گرفت اردشیر
همانگه بیامد یکی تیز تیر
هوش مصنوعی: زمانی که اردشیر شروع به خوردن نان کرد، ناگهان یک تیر تیز به او رسید.
نشست اندران پاک فربه بره
که تیر اندرو غرقه شد یکسره
هوش مصنوعی: در آنجا برهی پاک و چاقی نشسته بود که تیر بهطور کامل در آن غرق شده بود.
بزرگان فرزانهٔ رزمساز
ز نان داشتند آن زمان دست باز
هوش مصنوعی: بزرگان دانا و جنگآور در آن زمان از نان و معیشت خود بهرهور بودند و دستشان برای زندگی و کار آزاد بود.
بدیدند نقشی بران تیز تیر
بخواند آنک بد زان بزرگان دبیر
هوش مصنوعی: آنها تصویری را مشاهده کردند که آن تیر تیز مانند کلام زشت و ناپسند بزرگان به زبان میآورد.
ز غم هرکسی از جگر خون کشید
یکی از بره تیر بیرون کشید
هوش مصنوعی: هرکس از درد و غم دیگری به شدت رنج میبرد و عاطفهاش جریحهدار میشود، مانند برهای دردمند که تیر از بدنش بیرون کشیده شده است.
نوشته بران تیر بر پهلوی
که ای شاه داننده گر بشنوی
هوش مصنوعی: نوشتهای بر تیرهایی که به پهلوی میزنند، ای شاه دانا، اگر بشنوی.
چنین تیز تیر آمد از بام دژ
که از بخت کرمست آرام دژ
هوش مصنوعی: تیر بسیار تندی از بالای دژ به سوی ما آمد که نشانهای از بخت و خوشاقبالیامان بود و ما را آرامش بخشید.
گر انداختیمی بر اردشیر
بروبر گذر یافتی پر تیر
هوش مصنوعی: اگر ما بر اردشیر حمله کردیم و او را شکست دادیم، تو بر سر گذرگاه تیراندازی خواهی کرد.
نباید که چون او یکی شهریار
کند پست کرم اندرین روزگار
هوش مصنوعی: نباید همانند او، کسی به مقام و بزرگی برسد و در این زمانه، خود را فریب دهد و به پستی و تنبلی کشیده شود.
بران موبدان نامدار اردشیر
نوشته همی خواند آن چوب تیر
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که نام برجسته موبدان (روحانیان زرتشتی) در زمان اردشیر، بر روی یک چوب تیر نوشته شده و کسی آن را میخواند. این تصویر نشاندهندهی اهمیت و اعتبار موبدان در جامعه آن زمان است.
ز دژ تا بر او دو فرسنگ بود
دل مهتران زان سخن تنگ بود
هوش مصنوعی: بین دژ تا او دو فرسنگ فاصله بود و دل بزرگمنشان از آن سخن تنگ و ناراحت بود.
همی هر کسی خواندند آفرین
ز دادار بر فر شاه زمین
هوش مصنوعی: هر کسی به خاطر بزرگی و نیکیهایش از سوی خداوند بر شاه زمین ستایش میشود.