برگردان به زبان ساده
تو را دانش و دین رهاند درست
درِ رستگاری ببایدت جست
دانش و دین تو را به راه درست هدایت میکنند و باید در پی رستگاری باشی.
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دائم بُوی مستمند
اگر نمیخواهی دلت اندوهگین و مستمند باشد، باید به راه درست قدم بگذاری.
به گفتارِ پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
راه هدایت را از سخنان پیامبر بیاب و دلت را از تیرگیها با این آب (دین و دانش) پاک کن.
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
آنکه صاحب وحی و کتاب خدا (قرآن) است، که امر و نهی خدا را به مردم رسانده، پیامبر اسلام است.
که خورشید بعد از رسولانِ مِه
نتابید بر کس ز بوبکر بِه
فردوسی میگوید بعد از پیامبران، کسی بهتر و برتر از ابوبکر درخشش نداشته است.
عمر کرد اسلام را آشِکار
بیاراست گیتی چو باغِ بهار
عمر اسلام را آشکار کرد و جهان را همچون باغی در بهار آراست.
پس از هر دو آن بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
بعد از ابوبکر و عمر، عثمان که صاحب شرم و دین بود، به عنوان خلیفه انتخاب شد.
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول
چهارمین خلیفه علی (علیهالسلام) است که همسر فاطمه (بتول) بود و پیامبر (ص) او را بسیار ستود.
که من شهر علمم علیم در است
درستْ این سخنْ قولِ پیغمبر است
پیامبر گفت من شهر علم هستم و علی درِ آن است؛ این سخن پیامبر درست است.
گواهی دهم کاین سخنها از اوست
تو گویی دو گوشم پُرِ آوازِ اوست
گواهی میدهم که این سخنها از آن پیامبر است، چنان که گویی آن را با گوش خودم شنیده باشم.
علی را چنین گفت و دیگر همین
کز ایشان قوی شد به هر گونه دین
پیامبر این سخنان را درباره علی گفت و این امر باعث شد که دین در همه جوانب قویتر شود.
نبیّْ آفتاب و صحابان چو ماه
به همبستهٔ یکدگر راست راه
پیامبر مانند آفتاب است و صحابه همچون ماه، و همه با هم در راهی مستقیم و درست هستند.
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک پای وصی
فردوسی خود را بنده اهل بیت پیامبر و ستاینده خاک پای علی (وصی پیامبر) معرفی میکند.
حکیمْ این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد
خداوند این جهان را همچون دریایی قرار داد که امواج آن از طوفانهای تند بهپا میخیزند.
چو هفتاد کشتی بر او ساخته
همه بادبانها بر افراخته
دریایی که هفتاد کشتی همه با بادبانهای افراشته بر روی آن در حرکت هستند.(اشاره به حدیث افتراق )
یکی پهنْ کشتی به سانِ عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
در میان آنها یک کشتی پهن و زیبا همانند عروس، بهزیبایی آراسته شده است.
محمّد بدو اندرون با علی
همان اهل بیتِ نبیّ و ولی
پیامبر (محمد) و علی، و همچنین اهل بیت در این کشتی هستند.
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
خردمند وقتی این دریا را از دور میبیند، متوجه میشود که کرانه و ته آن پیدا نیست.
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
او میفهمد که دریا موج خواهد زد و کسی از غرق شدن نجات نخواهد یافت.
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
در دل میگوید اگر با پیامبر و وصی (علی) غرق شوم، دو یار وفادار دارم.
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند تاج، پرچم و تخت، به یقین مرا یاری خواهد کرد.
خداوندِ جویِ می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماءِ معین
خداوند جوی شراب و عسل بهشتی
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
اگر به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری، جایگاهت را نزد پیامبر و علی بجوی.
گرت زین بد آید گناهِ من است
چنین است و اینْ دین و راهِ من است
اگر این سخن به نظرت بد میآید، این گناه من است، اما این دین و راه من است.
بر این زادم و هم بر این بُگْذرم
چنان دان که خاکِ پیِ حیدرم
من بر این عقیده به دنیا آمدهام و بر همین عقیده از دنیا خواهم رفت؛ بدان که من خاک پای علی (حیدر) هستم.
دلت گر به راه خطا مایل است
تو را دشمن اندر جهانْ خودْ دل است
اگر دلت به راه خطا گرایش دارد، بدان که دشمن تو در جهان، خود دلت است.
نباشد جز از بیپدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
دشمن علی کسی نیست جز آنکه بیپدر (بیاصل و نسب) است، و خداوند او را به آتش دوزخ خواهد سوزاند.
هر آنکس که در جانش بغض علیست
از او زارتر در جهان زار کیست؟
هرکس در دلش دشمنی با علی داشته باشد، هیچکس از او بدبختتر در جهان نیست.
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
مراقب باش که دنیا را به بازی نگیری و از همراهی با نیکمردان روی نگردانی.
همه نیکیات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بُوی همنورد
باید همیشه نیکی را آغاز کنی، چرا که با نیکنامان هممسیر هستی.
از این در سخن چند رانم همی
همانا کَرانش ندانم همی
چقدر میتوانم در این باره سخن بگویم؟ به نظر میرسد که پایانی برای آن نمییابم.