برگردان به زبان ساده
رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند
خون جگر ز صحبتشان یادگار ماند
هوش مصنوعی: دوستانم رفتند و من تنها ماندم، دلم غمگین است و یادِ درد دلهایم از آنها برایم باقی مانده است.
دل مضطرب ز روزن چشمم برون دوید
اما ز ناتوانی هم در کنار ماند
هوش مصنوعی: دل نگران و مضطربم از چشمانم بیرون رفت، اما به دلیل ناتوانی نتوانست دور شود و در کنارم باقی ماند.
از دشمنم چه شکوه که این زخم دوست زد
بیگانه را چه جرم که این داغ یار ماند
هوش مصنوعی: از دشمنم چه گلهای دارم وقتی که دوستم این زخم را به من زد؟ بیگانه چه تقصیری دارد که این داغ عشق هنوز بر دل من مانده است؟
نینی ز یار و دوست شکایت نه درخورست
کاین داغ روزگار سیهروزگار ماند
هوش مصنوعی: انتقاد به یار و دوست کار درستی نیست، زیرا این زخم روزگار، همیشه با ما خواهد ماند.
هر جا بود دو چشمه خون تربت منست
کاینم به جای لوح نشان مزار ماند
هوش مصنوعی: هر کجا که باشم، دو چشمه خون از خاک من بیرون میزند، زیرا این نشان مزار من است و به جای لوح، یادگار من به شمار میآید.
پا تا سرم چو زلف بتان بیقرار شد
الا غم فراق که بر یک قرار ماند
هوش مصنوعی: تمام وجودم به خاطر زلفهای معشوق و زیباییاش بیتاب و ناآرام شده است، اما تنها غم جدایی است که همچنان در حال آرامش و قرار باقی مانده است.
جانم تمام سوخت فصیحی غم فراق
وز روی مرگ تا ابدم شرمسار ماند
هوش مصنوعی: دل و جانم از غم جدایی سوخت و در این مسیر، تا پایان عمر، از مرگ نیز شرمنده و خجالتزده خواهم ماند.