برگردان به زبان ساده
کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم
ز سر تا پا گرم بندند شیرازه پریشانم
هوش مصنوعی: کتاب عشق من، زلف دوست است و از سر تا پا در بند آن قرار دارم؛ مانند پارهای از پارچه که در هم ریخته و نامنظم است.
نگاه هرزه گردم شد سبک پرواز بستانی
که باز از اشک نومیدی گرانبارست مژگانم
هوش مصنوعی: نگاه بیپروا و سبک من، مانند پرندهای است که در باغی پرواز میکند، بستانی که دوباره از اشکهای دلشکسته و ناامیدی پر شده است. مژههایم نیز چنین حالتی دارند.
یکی موج غریبم ای سراب عافیت رحمی
که عمری در کنار تربیت پرورده طوفانم
هوش مصنوعی: من همچون موجی غریب هستم، ای سراب آرامش. ای رحمت، که سالها در کنار تو رشد کردهام و حالا در طوفان پرورش یافتهام.
نماند از ترکتاز گریه هیچم خون و میترسم
که سازد تیغ نازی شرمسار خاک میدانم
هوش مصنوعی: از اثر تهاجم تو، چیزی جز اشک و خون برایم باقی نمانده و میترسم که شمشیر زیبای تو، خاک میدان را بیشرم کند.
چنان شد تنگ عیش من که در گوش تنک ظرفان
گران آید نوای خنده چاک گریبانم
هوش مصنوعی: عیش و زندگی من به قدری تنگ و محدود شده است که حتی صدای خندهام برای کسانی که دلشان به شادمانی عادت کرده، ناخوشایند و سنگین میآید.
نه بت نه ایزدم مانا فصیحی جلوه عشقم
که در زلف و رخ خوبان پرستد کفر و ایمانم
هوش مصنوعی: نه مجسمهای دارم و نه معبودی، بلکه عشق من به زلف و چهره زیباهایی است که در آنجا همه چیز را فراموش میکنم و از کفر و ایمان بیخبر میشوم.