برگردان به زبان ساده
غمِ نادیدنِ آن ماهدیدار
مرا در خوابگَه ریزد همی خار
اندوه ندیدن آن یار ماهچهره، در خوابگاهم خار میریزد و خواب را بر من حرام کرده.
شب تاری همه کس خواب یابد
من از تیمارِ او تا روز بیدار
در شب تاریک همه میخوابند، اما من از غم او تا صبح بیدارم.
گَهی گویم: رُخِت کِی بینم ای دوست
گَهی گویم: لبت کِی بوسم ای یار!
گاهی میگویم: ای دوست، کی روی تو را ببینم؟ و گاهی میگویم: ای یار، کی لب تو را ببوسم؟
ز گریانی که هستم، مرغ و ماهی
همی گریند بر من همچو من زار
از بس که گریه میکنم، پرندگان و ماهیها هم بر من میگریند، مثل خودم زار میزنند.
مرا گویی چرا گریی ز اندوه
مرا گویی چرا نالی ز تیمار
تو از من میپرسی چرا از اندوه گریه میکنم و چرا از غم ناله سر میدهم.
نه وقتِ بازگشتن سوی معشوق
نه جز با رازداران رویِ گفتار
نه وقت آن است که به سوی معشوق برگردم، و نه میتوانم با کسی جز همرازان سخن بگویم.
هر آن کامسال آمد پیشِ من گفت
نه آنی خود که من دیدم تُرا پار
هر کسی که امسال پیش من آمد، گفت: تو آن کسی نیستی که پارسال دیدمش.
ز کوژی پشتِ من چون پشتِ پیران
ز سستی پای من چون پای بیمار
پشت من از اندوه خمیده شده مانند پشت پیران، و پاهایم سست شده مثل پای بیمار.
خروشم چون خروشِ رعدِ بهمن
سرشکم چون سرشکِ ابرِ آذار
فریاد و نالهام مانند غرش رعد در ماه بهمن است، و اشکم چون باران ابر در ماه اسفند.
تنِ مسکینِ من بگداخت چون موم
دلِ غمگینِ من بشکافت چون نار
تن بیچارهام مثل موم آب شد، و دل غمگینم مانند انار شکافت.
تنِ چون موی من چون تابد این رنج
دلِ بیچاره چون بردارد این بار
تن لاغر و نزار من چگونه این رنج را تحمل کند؟ و دل بیچارهام چگونه این بار سنگین را بردارد؟
ز دل برداشت خواهم بارِ اندوه
چو نزدِ میرِ میران یافتم بار
میخواهم وقتی در نزد امیر امیران پناه و یاری یافتم، بار اندوه را از دل بردارم.
امیرِ جنگجوی ایاز اویماق
دل و بازوی خسرو روزِ پیکار
آن امیر جنگجو، ایاز اویماق، که دل و بازوی پادشاه در روز نبرد است.
سواری کز درِ میدان درآید
به حیرت در فتد دلهای نظار
سوارکاری که وقتی وارد میدان میشود، دل تماشاگران از حیرت به تعجب میافتد.
یکی گوید که آن سرویست بر کوه
دگر گوید گلی تازهست بر بار
یکی میگوید او سروی است بر فراز کوه، دیگری میگوید گلی تازه بر درخت است.
زنانِ پارسا از شوی گَردند
به کابین دیدنِ او را خریدار
زنان پرهیزکار از شوهران خود چشم میپوشند و تنها برای یک بار دیدن او، حاضرند کابین بپردازند.
دلیران از نهیبش روزِ کوشش
همی لرزند چون برگِ سپیدار
شجاعان در روز نبرد از هیبت او میلرزند مانند برگ درخت سپیدار.
اگر بر سنگِ خارا بر زند تیر
به سنگ اندر نشانَد تا به سوفار
اگر تیر بر سنگ خارا بزند، آن را تا پرِ تیر در سنگ فرو میکند.
برون پَرّانَد از نخجیر ناوک
من این صد بار دیدستم نه یکبار
تیر را چنان پرتاب میکند که شکار را از جا میکند، و من این را صدها بار دیدهام، نه یک بار.
نه بر خیره بِدو دل داد محمود
دلِ محمود را بازی مپندار
سلطان محمود بیدلیل دل به او نباخته، پس دل محمود را بازیچه نپندار.
جز او در پیشِ سلطان نیز کس بود
جز او سلطان غلامان داشت بسیار
غیر از او هم کسانی در نزد سلطان بودند، و سلطان غیر از او غلامان بسیاری داشت.
اگر چون میر یک تن بود از ایشان
نه چندان بُد مر او را گرم بازار
اگر میان آن غلامان، یک نفر هم مثل امیر ایاز بود، باز آن قدر برای او رواج و ارزش نبود.
خداوندِ جهان مسعودِ محمود
که او را زر همی بخشد به خروار
سلطان جهان، مسعود محمود، که به او زر و طلا به سنگینی بارِ چهارپایان میبخشد.
جز او را از همه میران که را داد
به یک بخشش چهل خروار دینار
به جز او، به کدام یک از امیران چنین بخششی کرده که یک بار چهل خروار دینار به او عطا کند؟
ندادندیش چندین گر نبودی
به چندین و به صد چندین سزاوار
اگر او سزاوار نبود، این همه به او نمیدادند؛ او به این میزان و صدها برابر بیشتر شایسته است.
به جای قدر میر و همت شاه
تو این را خوار دار و اندک انگار
به جای قدرشناسی، همت شاه را بزرگ بدار، و این بخشش را کوچک و ناچیز مشمار.
به جایی بُرد خواهد خسرو او را
که سالاران بِدو گردند سالار
سلطان محمود او را به جایی خواهد رساند که امیران دیگر برای سالاری به او پناه ببرند.
بِدو بخشید مال خِطّهٔ بُست
خراجِ خطّهٔ مکران و قزدار
مال و درآمد منطقهی بُست و همچنین خراج نواحی مکران و قزدار را به او بخشید.
کجا گردد فراموش آنچه او کرد
ز بهرِ خدمتِ شاهِ جهاندار
هرگز فراموش نمیشود آنچه او در راه خدمت به شاه جهاندار انجام داد.
میانِ لشکرِ عاصی نگه داشت
وفا و عهد آن خورشیدِ احرار
در میان لشکر سرکش، آن خورشید آزادگان، وفاداری و پیمان را نگه داشت.
به روزِ روشن از غزنین برون رفت
همی زد با جهانی تا شبِ تار
در روز روشن از غزنین بیرون رفت و با جهانیان میجنگید تا شب تاریک.
نماز شام را چندان نخوابید
که دشت از کشته شد با پشته هموار
آن قدر در جنگ کوشید که نماز شبش را تا زمانی که دشت از کشتهها پر شد و با پشتهها برابر گشت، به تأخیر انداخت.
گروهی را از آن شیرانِ جنگی
بکشت و مابقی را داد زنهار
گروهی از آن شیران جنگی را کشت و باقیماندگان را امان داد.
جز او هرگز که کرده است این به گیتی
بخوان شهنامه و تاریخ و اخبار
جز او کسی در جهان چنین کاری کرده؟ برو شاهنامه و تاریخ و اخبار را بخوان، ببین چنین کسی پیدا میشود؟.
خدایا ناصر او باش و از قدر
سر رایاتش از خورشید بگذار
خدایا، او را یاریده و قدرش را بالا ببر، و پرچمش را از خورشید بلندتر کن.
جهان از بدسکالانش تهی کن
چنان کز شیخکِ بیشرمِ طرار
جهان را از دشمنان بدکردارش خالی کن، همانطور که از شرّ آن صوفیان صوفینمای بیشرم و دزد پاک کردی.