برگردان به زبان ساده
هنگام گل است ای به دو رخ چون گل خودروی
همرنگ رخ خویش به باغ اندر گل جوی
هوش مصنوعی: زمانی که در فراق تو هستم، مانند گل در دو رخ زیبا میشوم. به رنگ صورت خودم در باغ گل، به دنبالت میگردم.
همرنگ رخ خویش تو گل یابی لیکن
همچون گل رخسار تو آن گل ندهد بوی
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است به ظاهر شبیه به گلهای دیگر باشی، ولی هیچکدام مانند تو زیبایی و عطر خاصی ندارند.
مجلس به لب جوی بر ای شمسه خوبان
کز گل چو بناگوش تو گشتهست لب جوی
هوش مصنوعی: در کنار جوی آبی، مجلسی برپا شده است برای زیباییها و نیکیها. این زیباییها همانند گلی است که به زیبایی گوش تو شباهت دارد و در این مجلس حاضرند.
از مجلس ما مردم دوروی برون کن
پیش آر مل سرخ و برون کن گل دو روی
هوش مصنوعی: از جمع ما، افرادی که دو رو هستند را دور کن و به جای آنها، لبهای سرخ و گلهای زیبا به جمع ما بیاور.
باغیست بدین زینت آراسته از گل
یک سو گل دو روی و دگر سو گل یک روی
هوش مصنوعی: باغی است که به زیبایی بسیار تزئین شده و گلها در آن به گونهای قرار گرفتهاند که از یک سو نمایی دو رنگ و از سوی دیگر نمایی یک رنگ دارند.
تا این گل دو روی همی روی نماید
زین باغ برون رفتن ما را نبود روی
هوش مصنوعی: تا زمانی که این گل زیبا به طور همزمان در دو سوی خود نما نماید، ما نمیتوانیم از این باغ بیرون برویم.
بونصر تو در پرده عشاق رهی زن
بو عمرو تو اندر صفت گل غزلی گوی
هوش مصنوعی: تو در پرده عشق، به نصر و موفقیت دست یاب، و در وصف زیبایی مانند گل، غزل بسرا.
تا روز به شادی بگذاریم که فردا
وقت ره غزو آید و هنگام تکاپوی
هوش مصنوعی: تا وقتی که امروز را با شادی بگذرانیم، چون فردا زمان جنگ و تلاش فرامیرسد.
ما را ره کشمیر همی آرزو آید
ما ز آرزوی خویش نتابیم به یک موی
هوش مصنوعی: ما همیشه آرزوی سفر به کشمیر را در دل داریم، اما به خاطر همین آرزو حتی نمیتوانیم از آن یک لحظه دور شویم.
گاهست که یکباره به کشمیر خرامیم
از دست بتان پهنه کنیم از سر بت گوی
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآید که به آرامی به کشمیر میرویم و از زیباییهای آنجا لذت میبریم و از چهرههای دلربا به تماشا مینشینیم.
شاهیست به کشمیر اگر ایزد خواهد
امسال نیارامم تا کین نکشم زوی
هوش مصنوعی: اگر خدا بخواهد، امسال در کشمیر پادشاهی هست که من را آرام نخواهد گذاشت تا انتقامی که از او دارم را بگیرم.
غزوست مرا پیشه و همواره چنین باد
تا من بَُوم از بدعت و از کفر جهانشوی
هوش مصنوعی: کار من جهاد است و امیدوارم همیشه اینگونه بمانم تا سرزمین من از بدعت و کفر پاک شود.
کوه و دره هند مرا ز آرزوی غزو
خوشتر بود از باغ و بهار و لب مرزوی
هوش مصنوعی: جنگ و نبرد در کوهها و درههای هند برای من از زیبایی باغها و بهار و حتی لبهای مرزبانان دلانگیزتر است.
خاری که به من درخلد اندر سفر هند
به چون به حضر در کف من دسته شبوی
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تجربهای اشاره میکند که در یک سفر یا مکان زیبا (خلد) با برخورد به یک خاردار، درد و رنجی را حس میکند. این خاری که به او آسیب میزند، در واقع یک نماد از مشکلات یا چالشهایی است که در زندگی ممکن است با آنها مواجه شود. شاعر از این موضوع یاد میکند که حتی در مکانهای زیبا یا در زمانهای خوب، میتواند به مشکلاتی بر بخورد که او را آزرده خاطر کند. در نهایت، به تأثیر این تجربه بر زندگیاش و در دستانش (کف دست) اشاره دارد، که نشان دهندهی اثرات عمیق این چالشها بر اوست.
غاری چو چه مورچگان تنگ در این راه
به چون به حضر ساخته از سرو سهی کوی
هوش مصنوعی: در این مسیر، مانند مورچگان در یک غار تنگ، گام برمیداریم. اینجا مکانی است که با وجود سختیها، مسیر خوشبو و زیبای سرو سهی را برای خود ساختهایم.
مردی که سلاحی بکشد چهره آن مرد
بر دیده من خوبتر از صد بت مشکوی
هوش مصنوعی: مردی که سلاحش را به سمت دیگری میگیرد، برای من چهرهاش از صد بت زیباتر است.
بر دشمن دین تا نزنم باز نگردم
ور قلعهٔ او ز آهن چینی بوَد و روی
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر دشمن دین ضربه نزنم، باز نخواهم گشت، حتی اگر قلعهاش از آهن و بسیار محکم باشد.
بس شهر که مردانش با من بچخیدند
کهامروز نبینند در او جز زن بیشوی
هوش مصنوعی: بسیاری از شهرها هستند که مردانشان امروز نمیتوانند در آنجا چیزی جز زن بیشو ببینند.
تا کافر یابم نکنم قصد مسلمان
تا گنگ بود نگذرم از وادی آموی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم کافر پیدا کنم، قصد مسلمان شدن ندارم؛ حتی اگر در جایی سخت و خطرناک باشد، از آن مکان عبور نخواهم کرد.
از دولت ما دوست همی نازد، گو ناز
بر ذلت خود خصم همی موید، گو موی
هوش مصنوعی: از افتخار و خوشی سرمایهدار بودن خود مینازد و به این فکر است که حتی دشمنانش هم بر ذلت خود میافزایند.