برگردان به زبان ساده
خدایگان جهان خسرو بزرگ اورنگ
بر آوردندهٔ نام و فرو برندهٔ ننگ
هوش مصنوعی: خدای بزرگ جهان، پادشاه بزرگ، کسی است که نامهای نیک را بالا میبرد و عیبها و ننگها را پایین میآورد.
شَهِ ستوده به نام و شه ستوده به خوی
شهِ ستوده به بزم و شهِ ستوده به جنگ
هوش مصنوعی: شاهی که نامش مورد ستایش است و شخصیتش مورد احترام، در میهمانیها مورد تحسین قرار میگیرد و در میدان جنگ نیز به خاطر شجاعتش ستوده میشود.
چو آفتاب سر از کوه باختر بر زد
بخواست باده و سوی شکار کرد آهنگ
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید از پشت کوههای باختر طلوع کرد، درخواست نوشیدن شراب کرد و به سمت شکار حرکت کرد.
به کوه بر شد و اندر نهاله گه بنشست
فیلک پیش بزه کرده نیم چرخ به چنگ
هوش مصنوعی: شخصی به کوه رفت و در سایه درختی نشسته و در حال بازی با یک وسیله گردان است.
همی کشید به نام رسول سخت کمان
همی گشاد به نام خدای تیر خدنگ
هوش مصنوعی: او به نام پیامبر دست به کمان میزند و به نام خدا تیر را رها میکند.
ز بیم تیرش که گشت بر پلنگان چاه
ز بیم یوزش هامون بر آهوان شد تنگ
هوش مصنوعی: از ترس تیر او، بر پلنگان چاه عمیق شد و به دلیل هراس از یوز او، هامون برای آهوان تنگ و باریک گردید.
همی ربود چو باد از درخت برگ درخت
به ناوک از سر نخجیر شاخهای چو سنگ
هوش مصنوعی: باد مانند دزدی که برگها را از درخت میگیرد، شاخهای محکم را نیز از دل درخت جدا میکند.
به تیر کرد چو پشت پلنگ و پهلوی گور
پر از نشان سیه پشت غرم و پهلوی رنگ
هوش مصنوعی: او مانند پلنگی با پشت بزرگ و قدرتمند، به تیر و کمان برای شکار میروید و نشانههایی از قدرت و شجاعت در او نمایان است. پهلوی او پر از نشانههای تاریک و رنگارنگ است که نشاندهندهی سختیها و چالشهایی است که در زندگی با آنها روبهرو شده است.
نهاله گاه به خوشی چو لاله زاری گشت
ز خون سینه رنگ و ز خون چشم پلنگ
هوش مصنوعی: در جایی دور، زمانی که خوشی و شادابی مانند یک گل لاله شکوفا شده بود، رنگ و بوی آن از خون دل و اشک چشم یک پلنگ نشأت میگرفت.
بزرگوار شاهنشها که خسرو ماست
به خوی خوب و به نام ستوده و اورنگ
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ و محترم، که همچون خسرو بر ما سایه افکندهای، با خوی نیکو و نامی بلند آوازه، و بر تخت سلطنت نشستهای.
چنین شکار هم او را سزد که روز شکار
شکاری آرند او را همی ز صد فرسنگ
هوش مصنوعی: اینکه انسان باید شایسته و مناسب موفقیت و هدفهای خود باشد، مانند شکارچی که باید شکار شایستهای برای خود انتخاب کند، تا بتواند از دور هم موفق به شکار شود. در واقع، انسان باید برای رسیدن به آرزوهایش تلاش کند و شایستگیهای لازم را کسب کند.
گهِ شکار فرود آرد و برون آرد
ز کوه تند پلنگ و ز آب ژرف نهنگ
هوش مصنوعی: گاهی اوقات پلنگی از کوهساری تند پایین میآید و یا نهنگی از اعماق دریا خارج میشود.
به گاه کوشش بستاند و فرو سترد
ز دست شیران زور و ز روی گردان رنگ
هوش مصنوعی: در زمان تلاش، نیروی شیران را از دست میگیرد و رنگ را از رویشان میزداید.
چو گاه سنگ بود سنگ او ندارد کوه
وگرچه کوه بر ما شناختهست به سنگ
هوش مصنوعی: زمانی که صحبت از سنگ میشود، سنگی که در اینجا اشاره شده، طبیعت و ویژگیهای کوه را ندارد. با اینکه کوه به عنوان یک نماد و واقعیت بزرگ و شناخته شده در نظر گرفته میشود، اما سنگ به تنهایی و بدون وابستگی به کوه، ویژگیهای خود را دارا نیست.
به گاه تیزی پایاب او ندارد باد
اگرچه باد به روزی شود ز روم به زنگ
هوش مصنوعی: زمانی که پایاب او به تیزی برسد، دیگر هیچ بادی نمیتواند طاقت بیاورد، هرچند که روزی باد از روم به زنگ بیاید.
بسا شها که نباشد به هیچگونه پدید
درنگ او ز شتاب و شتاب او ز درنگ
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم وجود دارند که نه تنها در ظاهر خود را نشان نمیدهند، بلکه تأخیر یا شتابزدگی آنها نیز ناشی از عوامل درونی آنهاست.
ز دشمنان زبردست چیره خانه خویش
نگاه داشت نداند به چاره و نیرنگ
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که شخصی با مهارت و تدبیر خود توانسته است از آسیب و ضرر افراد متخاصم دور شود و خانه یا محل زندگیاش را در امان نگه دارد، اما به طرز ناشناسی هنوز نمیتواند راه حلی برای این مشکلات پیدا کند و از حیله و نیرنگها آگاه نیست.
ز بیدلی و بیدانشی به لشکر خویش
هم از پیاده هراسان بود هم از سرهنگ
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی و نادانیاش، او از هر دو، یعنی سربازان پیاده و فرمانده، در لشکر خودش ترسیده بود.
وگر به جنگ نیاز آیدش بدان کوشد
که گاه جستن ز آنجا چگونه سازد رنگ
هوش مصنوعی: اگر روزی جنگ نیاز باشد، او تلاش میکند که در آن لحظه، از آن جا چطور فرار کند و بگریزد.
خدایگان جهان آنکه جود او بزدود
ز روی مهتری و رادی و بزرگی زنگ
هوش مصنوعی: خدای عالم کسی است که generosity و بخشندگیاش نوری بر چهرهی بزرگی و شرافت میافکند و زنگارها را از آن میزداید.
همه دل است و همه زهره و همه مردی
همه هُش است و همه دانش و همه فرهنگ
هوش مصنوعی: همه چیز در وجود انسان، از احساسات و عواطف گرفته تا شجاعت و دانایی، جمع شده است. همه ویژگیهای انسانی، مانند علم و فرهنگ، در یک فرد وجود دارد.
ز کوه گیلان او راست تا بدان سوی ری
وز آب خوارزم او راست تا بدان سوی گنگ
هوش مصنوعی: از کوههای گیلان تا آنسوی ری و از آب خوارزم تا آنسوی گنگ، همه جا را میتوان در نظر گرفت.
در این میانه فزون دارد از هزار کلات
به هر یک اندر دینار تنگها بر تنگ
هوش مصنوعی: در اینجا مقدار خیلی بیشتری از هزار کلات وجود دارد و در هر یک از آنها، دینارها به شدت کم هستند و با کمبود مواجهاند.
همه به تیغ گرفتهست و از شهان ستدهست
شهان بادل جنگ آور و به هوش و به هنگ
هوش مصنوعی: همه به شمشیر در خطری بزرگ قرار دارند و فرمانروایان اهمیت میدهند. فرمانروایان باید با دل قوی و هوش و آمادهباش، در برابر این چالشها بایستند.
هزار باره گفتهست به ز بارهٔ ارگ
هزار شهر گشادهست مه ز شهر زرنگ
هوش مصنوعی: به دفعات گفته شده که برتری مقام ارگ به هزار بار است؛ زیرا مه، شهر زرنگ را به وسعتی فراخ گشوده است.
به پردلی و به مردی همه نگه دارد
نگاه داشتنی ساخته چو ساخته چنگ
هوش مصنوعی: با شجاعت و دلیری، هر کسی میتواند چیزی را به وجود آورد که دیگران آن را تحت نظر قرار دهند، همانطور که انسان میتواند سازی بسازد که توجهها را جلب کند.
امیدوار مر او را بر آن نهادستی
که آب جوید از خامه ریگ و شهد از سنگ
هوش مصنوعی: تو به او امید را بخشیدی تا از چیزهای بیارزش و سخت، خواستههای ارزشمند و شیرین به دست آورد.
بزرگتر زو گر در جهان شهی بودی
بر اسب کینهٔ او بر کشیده بودی تنگ
هوش مصنوعی: اگر در دنیا پادشاهی بزرگتر از او بود، حتماً کینهاش را بر دوش خود حمل میکردم.
بسا کسا که به امید آنکه به یابد
شکر ز دست بیفکند و برگرفت شرنگ
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد به خاطر امیدی که دارند، ممکن است از چیزهای خوب و خوشایند دست بکشند و به سوی چیزهای تلخ و ناخواسته بروند.
که یارد آنجا رفتن مگر کسی که کند
پسند برگه شاهنشهی چه ارژنگ
هوش مصنوعی: هیچکس جز کسی که برگهای خوشایند و زیبا از شاهنشاهی را در دست دارد، نمیتواند به آن مکان برود.
شهان کلنگ دلانند و شاه باز دل است
به جنگ باز نیاید به هیچ گونه کلنگ
هوش مصنوعی: پادشاهان همچون کلنگهایی هستند که بر دلها ضربه میزنند، اما دل به مانند شاهباز است؛ در جنگ هرگز نمیتواند با کلنگ به میدان برود.
وگر بیاید زآن گونه باز باید گشت
که خان ز دشت کتر پشت گوژ و روی آژنگ
هوش مصنوعی: اگر دوباره از آن نوع بیاید، باید بازگشت، مانند خان دشت که دچار انحنا در کمر و ظاهری ناهموار است.
همیشه تاز درخت سمن نروید گل
برون نیاید از شاخ نارون نارنگ
هوش مصنوعی: در هر زمانی، درخت سمن همواره گل نمیدهد و از شاخهی درخت نارون هم میوهای به بار نخواهد نشست.
همیشه تا به زبان گشاده از دل پاک
سخن نگوید همچون تو و چو من سترنگ
هوش مصنوعی: کسانی که با دل پاک و زبان باز سخن میگویند، مانند تو و من، همواره در کلماتشان رنگ و تنوع وجود دارد.
خدایگان جهان شاد کام و کام روا
کمینه چاکر بر درگهش دو صد هوشنگ
هوش مصنوعی: خدای بزرگ جهان را شاد و راضی ببین و من، خدمتگزار کوچک تو، با دو صد هوشنگ، در کنار درگاه تو بایستم.
به کاخش اندر بزم و به دستش اندر جام
به جامش اندر گلگون میی به گونهٔ زنگ
هوش مصنوعی: او در خانهاش مهمانی برگزار کرده و در دستش جامی است که در آن نوشیدنی قرمزی وجود دارد.