برگردان به زبان ساده
یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز
بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز
به یاد آن شبی هستم که آن خورشید زیبارویی که از همه زیبارویان برتر است. به یاد آن شبی هستم که تا هنگام اذان صبح با او به شادی میگذراندم.
من و او هر دو بحجره در و می مونس ما
باز کرده در شادی و در حجره فراز
من و او هر دو در یک اتاق نشستهایم و همدم و همراه ما شراب شده است. ما در کنار هم شادی را تجربه کرده و در این اتاق شادی کنان میگذرانیم.
گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد
گه ببوسه لب من با لب او گفتی راز
گاهی در کنار هم با یکدیگر صحبت میکردیم و گاهی هم رازهایی را با لبان هم به یکدیگر میگفتیم.
من چو مظلومان از سلسله نوشروان
اندر آویخته زان سلسله زلف دراز
من مانند مظلومانی هستم که به وسیله رشته موی دراز او ( معشوق ) از سلسله قدرت انوشیروان شاه آویزان شدهام.
خیره گشتی مه کان ماه به می بردی لب
روز گشتی شب کان زلف به رخ کردی باز
وقتی که آن ماهرخ ( معشوق ) لب به می و شراب میبرد و از آن می نوشد، ماه به آن خیره میشد. وقتی هم که آن ( معشوق ) موهایش را از صورتش کنار میزد ، تاریکی شب به روشنایی تبدیل میشد.
او هوای دل من جسته و من صحبت او
من نوازنده او گشته و او رود نواز
او به هوای دل من و من به هوای صحبت کردن با او هستم . من نوازنده او شده ام و او برای من ساز رود ( بربط ) مینوازد.
بینی آن رود نوازیدن با چندین کبر
بینی آن شعر سرائیدن با چندین ناز
آنچنان میبینی که ساز رود را با کسر و غرور مینوازد و آنچنان شعر سراییدن را میبینی که با ناز و عشوه می سراید.
در دل از شادی سازی دگر آراست همی
چون ره نو زدی آن ماه و دگر کردی ساز
در دل من از شدت شادی ، سازی دیگر می ساخت وقتی که آن ماهرخ آهنگ را عوض میکرد و سازی دیگر مینواخت.
گر مرا بخت مساعد بود از دولت میر
همچنان شب که گذشته ست شبی سازم باز
اگر از دولت و حکومت امیر محمود غزنوی برایم خوشبختی حاصل شود، مانند همین شبی که با معشوق گذراندم ، شبی دیگر را دوباره با او میسازم.
جفت غم بودم و انباز طرب کرد مرا
یوسف ناصر دین آن ملک بی انباز
هوش مصنوعی: غم و اندوه همراه من بود، اما یوسف ناصر دین به من شادی و نشاط بخشید، او که مانند یار و همدمی در کنار من بود.
آنکه از شاهان پیداست بفضل و بهنر
چون فرازی ز نشیبی و حقیقت ز مجاز
هوش مصنوعی: آن کسی که از ویژگیهای شاهان مشخص است، مانند فضیلت و نیکی که از جایی بلند به پایینی میآید و حقیقتی که از ظواهر و مجازها فراتر میرود.
هر مکانی که شرف راست ازو یابی بر
هر مدیحی که سخاراست بدوگردد باز
هوش مصنوعی: هر جا که حس شرافت و بزرگی را بیابی، در هر ستایشی که به آن مکان تعلق دارد، دوباره به خود آن مکان برمیگردد.
ای سخن های تو اندر کتب علم نکت
این هنرهای تو بر جامه فرهنگ طراز
هوش مصنوعی: سخنان تو در کتابهای علمی همانند نکتۀ ظریفی است که هنرهای تو بر روی لباس فرهنگ نقش بسته است.
سایل از بخشش تو گشت شریک صراف
زایر از خلعت تو گشت ردیف بزاز
هوش مصنوعی: سائل به خاطر بخشش تو در جمع ثروتمندان قرار گرفت و زائر به خاطر هدیه تو همردیف با فروشندگان شد.
هر کجا وقت سخا از امرا یاد کنند
باتفاق همه از نام تو گیرند آغاز
هوش مصنوعی: هرجا که از بزرگان درباره بخشندگی صحبت شود، همگان با نام تو شروع میکنند.
راست گویی زخدا آمد نزدیک تو وحی
کز خزانه تو همه خواسته بیرون انداز
هوش مصنوعی: راستگویی باعث میشود که خدا به تو نزدیک شود و پیامی از او به تو برسد که از دل خزانهات هر چه خواستهای را بیرون بیاورد.
آز را دیده بینا دل من بود مدام
کور کردی به عطاهای گران دیده آز
هوش مصنوعی: دل من همیشه باهوش بوده و نیازهایش را میدیده، اما تو با هدایا و نعمتهای بزرگی که به او عطا کردی، آن را ناتوان و کوری کردی.
سال تا سال همی تاختمی گرد جهان
دل به اندیشه روزی و تن از غم به گداز
هوش مصنوعی: سالها به سفر میپرداختم و در این دنیای شلوغ، دلنگران روزی و مشغول غمهای زندگی بودم.
چون مرا بخت سوی خدمت تو راه نمود
گفت جودتو: رسیدی بنوا، بیش متاز
هوش مصنوعی: زمانی که شانس و اقبال من به سوی خدمتگذاری تو هدایت شد، جود و کرامت تو به من گفت: «به هدف خود رسیدی، پس بیشتر از این شتاب نکن و آرامش داشته باش.»
حلم را رحم تو گشته ست بهر خشم سبب
زیبد ای خسرو اگر سر بفرازی بفراز
هوش مصنوعی: خشم تو میتواند در برابر حلم و رحمت تو قرار گیرد، ای شاه. اگر میخواهی سر خود را بالا ببری و به خشم بپردازی، پس این کار مناسبتی ندارد.
ز هنرهای ستوده که تو داری ز ملوک
علم را رای تو گشته ست بهر کار انباز
هوش مصنوعی: تو دارای هنرهای زیبا و ستودنی هستی و به همین خاطر، دانش و تجربهات در کارها برای دیگران مورد احترام و مشورت قرار گرفته است.
ناوک اندازی و زو بین فکن وسخت کمان
تیز تازی و کمند افکنی وچوگان باز
هوش مصنوعی: تو با تیر و کمان خود تیراندازی میکنی و هدف را نشانه میگیری، و در همین حین، با چابکی و دقت به شکار میروی و دام در میافکنی، همچنین در حین بازی با توپ، مهارت و سرعت خود را به نمایش میگذاری.
پسر آن ملکی کان ملک او را پسرست
کو بتیغ از ملکان هست ولایت پرداز
هوش مصنوعی: پسر آن پادشاهی که خودش نیز دارای پسر است، با شمشیر از میان پادشاهان به اداره امور میپردازد.
گر تو رفتی سوی ار من بدل بیژن گیو
از بساط شه ایران به سوی جنگ گراز
هوش مصنوعی: اگر تو به سوی من بیایی، من به خاطر بیژن گیو، از سلطنت ایران به سمت جنگ گراز میروم.
تا کنون از فزع ناوک خونخواره تو
نشدی هیچ گرازی زنشیبی به فراز
هوش مصنوعی: تا به حال از ترس تیر بیرحم تو، کسی کمسن و سالی در جایی از غم و وحشت تو نلرزیده است.
ای بکوپال گران کوفته پیلان را پشت
چون کرنجی که فروکوفته باشد بجواز
هوش مصنوعی: ای بکوبال بزرگ، همچون کرنجی (داستانی از پدری قهرمان) که پیلان را به زمین میکوبد و ناکام مانده، تو هم با قدرت و ارادهات میتوانی بر مشکلات غلبه کنی و به پیروزی برسی.
بس نمانده ست که فرمان دهد آن شاه که هست
پادشاه از بر قنوج و برن تا اهواز
هوش مصنوعی: مدت زیادی نمانده که آن پادشاهی که واقعی است و بر همه جا سلطنت میکند، فرمانی صادر کند که از قنوج تا اهواز را در بر بگیرد.
گه علمداران پیش توعلم باز کنند
کوس کوبان تو از کوس بر آرند آواز
هوش مصنوعی: هر گاه شخصیتهای بزرگ و معتبر به شما نزدیک شوند و علم و دانش خود را به نمایش بگذارند، صدای نغمهی شما از صدای آنها بلندتر خواهد بود و توجه بیشتری جلب میکند.
راهداران و زعیمان ز نسا تا به رجال
بر ره از راهبران تو بخواهند جواز
هوش مصنوعی: راهنماها و رهبران از زنان تا مردان باید از راهبر تو مجوز بگیرند.
از پی خدمت و صید تو فرستند بتو
از چگل برده واز بیشه ترکستان باز
هوش مصنوعی: برای خدمت به تو و شکار تو، از چمن زار به تو پرندگان را میفرستند و از جنگلهای ترکستان بازها را میآورند.
سوی غزنین ز پی مدح تو تازنده شوند
مدح گویان زمین یمن و ملک حجاز
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو باعث شده است که شاعران از سرزمینهای یمن و حجاز به سوی غزنین بیایند و برای تو شعر بگویند.
تا همی از گهر آموزد آهو بره تک
همچنان کز گهر آموزد شاهین پرواز
هوش مصنوعی: آهو بره را از گوهر یاد میدهد، همینطور که شاهین پرواز را از گوهر میآموزد.
تا نپرد چو کبوتر بسوی قزوین ری
تا نیاید سوی غزنین به زیارت شیراز
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که تا پرندهای مانند کبوتر به سمت قزوین پرواز نکند، نباید انتظار داشته باشیم که به سوی غزنین برود و از شیراز دیدن کند. به عبارتی، ابتدا باید به یک مقصد بیفتد و سپس به اهداف دیگر برسد. این مفهوم به نوعی به تسلسل و ترتیب در انجام کارها اشاره دارد.
پادشا باش و به ملک اندربنشین و بگرد
شادمان باش و بشادی بخرام و بگراز
هوش مصنوعی: ای پادشاه، در سلطنت خود نشسته و با شادی و خوشحالی بگرد و از زندگی لذت ببر.
همچنین عید بشادی صد دیگر بگذار
با بتان چگل و غالیه زلفان طراز
هوش مصنوعی: در این عید، شادی و سرور را به اندازهای بالا ببریم که در کنار زیباییهای محبوبان و لطافت زلفهایشان، خوشی را تجربه کنیم.
تو به صدر اندر بنشسته بآیین ملوک
همچنان مدح نیوشنده و من مدح طراز
هوش مصنوعی: تو بر throne شاهانه نشستهای و با گوش شنوا به ستایشها گوش میکنی، اما من در حال توصیف و ستودن تو هستم.