برگردان به زبان ساده
آن کاکل مشکین که به رخ گشت حجابت
آهست مرا کار پی رفع نقابت
هوش مصنوعی: آن موی مشکی که به چهرهات زیبایی میبخشد، آرام آرام مرا تحریک میکند تا نقاب تو را کنار بزنم.
گنجی است ترا حسن کزو دهر شد آباد
لیکن دل دیوانه من گشت خرابت
هوش مصنوعی: تو زیباییای داری که باعث رونق دنیا شده است، اما دل دیوانه من به خاطر تو ویران شده است.
ساقی می روشن که دل غمزده تیرست
از گردش دوران ز سر زلف به تابت
هوش مصنوعی: جام می روشن را به دست ساقی بده که دل غمزدهام از چرخش روزگار تیر خورده است. از موهای بلندت سر بزن و آن را به سمت من بیاور.
گر ماه نهای چون شده از دور گذارت؟
گر عمر نهای در شدن از چیست شتابت!
هوش مصنوعی: اگر هیچگاه به زیبایی ماه نیستی، پس چرا از دور بر من میگذری؟ اگر عمری در جریان نیستی، پس چرا اینگونه در شتابی؟
گویی ز لبم کام تو چه بود که دهی جام
هم گوی خود ای جان که درین چیست جوابت؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آنچه از لب من به تو رسیده، مانند نوشیدنیای است که تو به من میدهم. ای جان، بگو که در این وضعیت چه پاسخی برای من داری؟
افسانه خود چون به تو گویم پس عمری
چون بخت من آن لحظه رود چشم به خوابت
هوش مصنوعی: وقتی داستان خود را برایت بگویم، همان لحظهای که در خواب هستی، زندگیام همچون سرنوشتم به پایان میرسد.
فانی ز غم مغبچگان چند وه و آه
شد در نظر پیر مغان وقت انابت
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده است که فردی که در غم و اندوه است، به شدت احساساتی شده و از دلتنگی و ناراحتی خود آه و ناله میکند. او در نظر یک پیر مغان که تجربه زیادی دارد، به درک و احساس عمیقتری از وضعیتش میرسد و به سوی توبه و بازگشت به خود واقعیاش مینگرد.