برگردان به زبان ساده
من که دُردیکش آن مغبچه خمارم
جام جم کهنه سفال در او پندارم
هوش مصنوعی: من که آدمی هستم که از عشق آن دختر خمار میکشم، در خیال خودم این جام شکسته از جنس جَم است.
بزم او حلقه جمعیت مخصوصان است
من که مردودم و آشفته نباشد یارم
هوش مصنوعی: محفل او جایی است که فقط افراد خاص جمع میشوند و من که رد شدهام و در حالتی پریشان هستم، نمیتوانم در کنار او باشم.
چو کشم جانب رندان سبوی باده به دوش
طعن زاهد شنوم لیک به خویشش نارم
هوش مصنوعی: وقتی که به سمت دوستانی که در حال نوشیدن باده هستند میروم، ممکن است سخنان و انتقادهایی از زاهدان بشنوم، اما به نظر خودم اهمیتی به این گفتهها نمیدهم.
پشت از بار جفای فلکم گشته نگون
دوش زیر سبوی بزم مهی انگارم
هوش مصنوعی: در اثر ظلم و نادانی روزگار، بار زندگی بر دوش من سنگینی میکند. اما وقتی در کنار دوستان و در میان شادیها هستم، گویی تمام این مشکلات فراموش میشود.
زاهدا کفر خود و دین تو دیدم نشوم
راضی ار پهلوی تسبیح نهی زنارم
هوش مصنوعی: ای زاهد، من کفر و دین تو را مشاهده کردهام و اگر در کنار تسبیح، کمربند ببندم، هرگز راضی نخواهم شد.
شیخ شهرم چو دهد توبه ز می نیست ولیک
پیر دیر ار شنود کار جز استغفارم
هوش مصنوعی: اگر شیخ شهر توبه کنم و از می نوشی پرهیز کنم، برای او اهمیتی ندارد؛ اما اگر پیر دیر از من بشنود، فقط به دنبال بخشش و استغفار برمیآید.
گرچه آیین فلک شیوه ناهمواریست
فانیا زو ستم و ظلم رسد هموارم
هوش مصنوعی: با اینکه گردشهای زمان پر از ناپایداری و سختی است، اما من از این مشکلات و ظلمها عبور میکنم و به آرامش میرسم.