برگردان به زبان ساده
نیست دل اینکه منِ زارِ بلاکش دارم
از تو در سینه خود پارهای آتش دارم
هوش مصنوعی: دل من تاب و تحمل ندارد و در سینهام آتش سوزان و غم انگیزی از درد و بلای تو وجود دارد.
ساقیا جرعه میْ ده که به امید وصال
درکشم چند دل از هجر جفاکش دارم
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک لُخت می به من بده تا با امید رسیدن به معشوق، بتوانم درد جدایی را تحمل کنم و چندین دل را که از فراق میکشم، بکاهم.
روکشا جمعیتم را که من سودایی
دل چو آن طره آشفته مشوش دارم
هوش مصنوعی: من در دل خود آشفتگی و بیقراری دارم، درست مانند موهای پریشان و شلوغی که در جمعیت است.
هر طرف چابک رعنای من اندر جولان
من سر خویش چو خاک سم ابرش دارم
هوش مصنوعی: در هر سو، زیبای چابک من در حال حرکت است و من سر خود را مانند خاک پای او میدانم.
به قد خم شده چون ماه نو انگشتنما
این همه شهرت ازان چابک مهوش دارم
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و چابکی آن دختر، که مانند ماه نو خمیده و برجسته است، این همه شهرت و شناختهشدگی را دارم.
گر رسد ناخوشی از خلق خوشم چون فانی
زانکه با ناخوشی اهل زمان خوش دارم
هوش مصنوعی: اگر از طرف مردم به من نیکی نرسد، باز هم خوشحال هستم چون میدانم که با ناخوشیهای دیگران خوشحالتر میشوم.