برگردان به زبان ساده
لب لعلت که گویم جان پاکش
به خنده جان پاکان شد هلاکش
هوش مصنوعی: لبهای زیبای تو را که میگویم، جان پاکان به خاطر خندهات در خطر افتاده است.
دلم چون غنچه زان شد غرقه در خون
که کردی از جفا هر سوی چاکش
هوش مصنوعی: دلم مانند غنچهای شده که از درد و جفا، غرق در خون است و تو با بیرحمی، چاکهای آن را در تمام جهات ایجاد کردهای.
دل ار چه ذوقناک از وصل شد لیک
ز بیم هجر هستم هولناکش
هوش مصنوعی: اگرچه دل از وصل معشوق شادمان است، اما از ترس جدایی به شدت نگرانم.
هر آنکس را که سوزد شعله هجر
ز تاب آتش دوزخ چه باکش
هوش مصنوعی: هر کسی که شعلههای جدایی او را بسوزاند، از آتش دوزخ چه ترسی دارد؟
برهنه زان نهد بر خاک ره پا
که جان پاکبازان گشته خاکش
هوش مصنوعی: کسی که با جان و دل نقش بسزایی در راه حق دارد، خود را بر روی زمین میگذارد و در مسیر عشق و فداکاری، آمادهی تقدیم وجودش میشود. این افراد پاکباز و فداکار به خاک میافتند و جان خود را در این راه فدای هدفهای بزرگ میکنند.
چو در باغ مغان عریانم از می
چو آدم ستر سازم برگ تاکش
هوش مصنوعی: وقتی در باغ مغان بدون لباس هستم و از شراب پر هستم، مانند آدم (نخستین بشر) خود را با برگ تاک میپوشانم.
کشد یک سو جنون یک جانبم عشق
چو فانی ماندهام اندر کشاکش
هوش مصنوعی: عشق مرا به دیوانگی میکشاند و در این کشمکش، همچون موجودی فانی و ناچیز به سر میبرم.