برگردان به زبان ساده
دل صدپارهام از لعل تو خونست دگر
هر دم از رهگذر دیده برونست دگر
هوش مصنوعی: دل من که از محبت تو پارهپاره شده، از درد و غم در حال خونریزی است و هر لحظه به یاد تو اشک از چشمانم سرازیر میشود.
دل مجنون که دران زلف شد ای باد صبا
گو که در حلقه آن سلسله چونست دگر
هوش مصنوعی: دل مجنون که در زلف محبوب گرفتار است، ای باد صبا، بگو ببینم حال آن چرخش زلف را چگونه است؟
ز سر نو مگر آراسته مشاطه صنع
که رخت چون مه و خط غالیه گونست دگر
هوش مصنوعی: تنها از نو میتوان زیبایی را به وجود آورد، مثل آرایشی که مشاطه انجام میدهد. زیرا لباس تو مانند ماه زیبا و خطوط چهرهات همچون رنگی دلربا و خوشبو است.
آن پری عشوه کنان جام میم داد به دست
در سرم آتش مستی و جنونست دگر
هوش مصنوعی: آن پری با ناز و کرشمه، جام می را به من داد. در دلم شعلههای شوق و جنون به وجود آمده است.
دل که پیرانه دم از بازوی تقوی میزد
در کف عشق یکی طفل زبونست دگر
هوش مصنوعی: دل که به خاطر سالهای زیاد تجربه، از قدرت تقوا سخن میگوید، اما در عشق، حالا به مانند یک کودک ناتوان است.
رسته بودم ز غم عشق چو یار آمد وای
کان غمم از حد و اندازه فزونست دگر
هوش مصنوعی: از غم عشق آزاد شده بودم، اما وقتی یار آمد، وای بر حال من! چرا که غمم اکنون بیحد و اندازه بیشتر شده است.
ای طبیب از سر فانی مگذر زان که ز هجر
ضعف بیرونش به اندوه درونست دگر
هوش مصنوعی: ای پزشک، از زندگی زودگذر غافل نشو، زیرا این جدایی باعث شده که او از درد و رنج درونش به شدت رنج ببرد.