برگردان به زبان ساده
در سرم ذوق می عشق همان است که بود
سر همان خاک ره دیر مغان است که بود
هوش مصنوعی: در دل من شوق عاشقی همان احساسی است که قبلاً وجود داشت، و آن خاکی که در گذشته محل راه رفتن عارفان و مغان بود نیز همان است.
چون نشان پرسیم از دل که به صحرای فنا
به همان قاعده بی نام و نشان است که بود
هوش مصنوعی: زمانی که از دل میپرسیم که چه نشانی از جاودانگی دارد، باید بدانیم که در دنیای فانی و بینشان، همانطور که بود، هیچ نام و نشانی ندارد.
غمم از حد متجاوز شده از مخموری
که باین غمزده ساقی نه چنان است که بود
هوش مصنوعی: غم من از حد خود فراتر رفته است و دلم به خاطر مخموری نمیسوزد، چون حال و هوای ساقی برای من دیگر مثل گذشتهها نیست.
دل دیوانه بود شاد که آن رشک پری
همچنان از نظر غیر نهان است که بود
هوش مصنوعی: دل شاد و سرزنده است، چون آن زیبایی که شبیه پری است، هنوز از دید دیگران پنهان مانده است.
کی تواند دلم از دیر مغان بیرون شد
که همان مغبچه ای را نگران است که بود
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند دل مرا از میکده بیرون کند، زیرا هنوز به همان دختر میگسار فکر میکنم که سابقهای در دل من دارد.
دست در دامن پیران طریقت چه زنم
که دلم واله آن طرفه خوان است که بود
هوش مصنوعی: دست در دامن اهل معرفت و راهنمایان این مسیر ببرم چه فایدهای دارد؟ چرا که دل من مجذوب و سرگشته آن غذای روحانی و معنوی است که در عالم دیگری وجود دارد.
فانی اش جست به میخانه و گفتند که هست
لیکنش در دل دیوانه گمان است که بود
هوش مصنوعی: فانی به میخانه رفت و گفتند که محبوب در آنجا حضور دارد، اما در دل آن دیوانه، تنها تصوری از وجود اوست.