برگردان به زبان ساده
بیا که پیر مغان در سبو شراب انداخت
هوای مغبچه دلها در اضطراب انداخت
هوش مصنوعی: بیا که مردی با تجربه و دانش در ظرف خود شراب ریخت و حال و هوای عاشقان را به هیجان آورد.
نه ساقی از خوی رخسار خود چکاند به جام
پی نشاط دل من به می گلاب انداخت
هوش مصنوعی: نه ساقی از زیبایی چهرهاش برایم نوشیدنی ریخت، بلکه دل شادیم را در می گلاب غوطهور کرد.
بجست اهل طرب را پی نشاط صبوح
ولی چو دید مرا خویش را به خواب انداخت
هوش مصنوعی: سراغ شادی و خوشی را در دل شب گرفتم، اما وقتی مرا دید، به خواب رفت و خود را به خواب انداخت.
ز چرخ کار به جز تاب و پیچ نیست خوش آن
که پیکرش را به گرداب می به تاب انداخت
هوش مصنوعی: زندگی جز دشواریها و تغییرات مداوم چیز دیگری به همراه ندارد و افرادی که توانستهاند در میان این چالشها به آرامش و لذت دست یابند، موفقتر خواهند بود.
گهی فغان که کند ابر لرزه دان به یقین
که آه سرد من آن لرزه در سحاب انداخت
هوش مصنوعی: گاهی فریاد میزنم که ابرها به شدت میلرزند، و مطمئنم که این آه سرد من همان لرزهها را در ابرها به وجود آورده است.
اگر نه رند ز جلاد غم گریخته بود
چرا به میکده خود را به صد شتاب انداخت
هوش مصنوعی: اگر کسی شاداب و رند بود، چرا باید از درد و رنج فرار کند و به میکده با چنین شتابی برود؟
چه غم ز خاک مذلت چو خویش را فانی
به خاک درگه شاه فلک جناب انداخت
هوش مصنوعی: چه غمی از ذلت و پستی خاکی دارم، وقتی خودم را در درگاه عظمت و بزرگی آسمان انداختهام؟