برگردان به زبان ساده
به حالی بس عجب شب زان جوان سرخوش افتادم
شد او با صد چراغ از پیش و من در آتش افتادم
هوش مصنوعی: در وضعیتی شگفتانگیز به سر میبردم، چون شب به جوانی سرخوش برخورد کردم که با صد چراغ درخشان از پیش میگذشت و من در آتش غم و اندوه فرو رفته بودم.
به حال مرگ بودم صبحدم چون خاستم از جا
به راهش بس که شب در پای رخش سرکش افتادم
هوش مصنوعی: صبح روزی که بیدار شدم، به قدری حال و احساس بدی داشتم که نزدیک بود بمیریم. به خاطر اینکه شب گذشته به خاطر زیبایی و جذابیت او بسیار شب را سپری کرده بودم و حالا نمیتوانستم از جایم برخیزم.
دلی میباید و صبری که آرد تاب آن جولان
گرفتم اینکه من هم در عنان ابرش افتادم
هوش مصنوعی: انسانی باید قلبی از عشق و صبر داشته باشد تا بتواند دشواریهای ناشی از عشق را تحمل کند. من نیز به همین دلیل در دامان محبوب خود شتافتم.
بهر نوعی که خواهی شیوهٔ دست و کمان بنما
که من خود بسمل از شکل کمان و ترکش افتادم
هوش مصنوعی: به هر نحوی که بخواهی، نماد و روش تیراندازی را نشان بده؛ چون من به خاطر شکل و ظاهر تیر و کمان، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم و دلم شکسته است.
کبابم کرد و میسوزم هنوز از صحبت گرمش
من وحشی کجا در دام این آتشوَش افتادم
هوش مصنوعی: من هنوز از صحبت داغ او در حال سوختن هستم، در حالی که او مرا به آتش عشقش کشانده و من به عنوان یک انسان بیپروا و وحشی، در دام این احساس افتادهام.
خرابم داشت دوش آن سادهلب از خندهٔ شیرین
همه شب سرگران از آن شراب بیغش افتادم
هوش مصنوعی: من که خراب و ناامید بودم، دیشب به خاطر لبخند شیرین آن شخص که سادهدل بود، به شدت سرخوش شدم و تمام شب را در اثر نوشیدن شراب خالص و بدون تقلب در حالتی مست و سرخوش به سر بردم.
فغانی شب که میرفت از برم آن غنچهٔ خندان
نمیدانم چه شد آخر که این سان ناخوش افتادم
هوش مصنوعی: شب که غنچهی خندان از کنارم میرفت، دلیلی وجود نداشت که اینگونه ناراحت و بیحالم بشوم. من نمیدانم چه اتفاقی افتاده که حالا اینقدر دچار دلتنگی هستم.