برگردان به زبان ساده
چنین تا کی به حسرت سوی آن گلپیرهن بینم
در آتش گردم و از دور سوی آن بدن بینم
هوش مصنوعی: چقدر زمان میگذرد که با حسرت به آن گل که در لباس زیباییست، نگاه میکنم؛ در حالی که در آتش اشتیاق خود میسوزم و از دور به آن بدن دلانگیز نگاه میکنم.
گلش نشکفته، میلرزید جانم، چون بود اکنون
که مست و پیرهنچاکش به گلگشت چمن بینم
هوش مصنوعی: عشق و شور من هنوز جوان و نارس است، حالا چگونه ممکن است که در این حالت، با دیدن او که خوشحال و شاداب در باغ میچرخد، دلم بلرزد و خوشیاش مرا تحت تأثیر قرار دهد؟
چه بر جانم رود چون بگذرد با تای پیراهن
به هرباری که چاک دامن آن سیمتن بینم
هوش مصنوعی: هر بار که چاک دامن زیبای او را میبینم، نمیتوانم از فکر و احساساتی که به من دست میدهد، رهایی یابم. این دیدن به من تأثیر عمیقی میگذارد و من را دچار احساساتی میکند که نمیتوانم آنها را نادیده بگیرم.
چو وقت آید که بینم یک نظر آن شکل آشفته
برد آیینه پیش روی و نگذارد که من بینم
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که یک بار آن چهرهی آشفته را ببینم. آینه را جلوی من میگذارد و نمیگذارد که من او را ببینم.
فغانی چون نیفتد آتشم در جان بیطاقت
که آن بد مست را چون فتنه در هر انجمن بینم
هوش مصنوعی: وقتی که آتش درونم روشن شود و دلم طاقت نیاورد، حس میکنم آن دردناک بدحال را که در هر جایی همچون آشوبی ظاهر میشود و من مجبور به دیدنش هستم.