برگردان به زبان ساده
دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم
آیا کجا شد آن همه یاری که داشتم
هوش مصنوعی: آیا فراموش کردهای که در زمان نیازم چقدر کمکم کردی؟ حالا که دردم را به تو میگویم، چرا مثل گذشته یار و یاور من نیستی؟
چندان نمک زدی که بجان هم رسید کار
در سینه آن جراحت کاری که داشتم
هوش مصنوعی: به اندازهای به من آسیب زدی که وضعیت به جایی رسید که زخم عمیقتری در دلم به وجود آمد.
هر چند سوختیم دل از حال خود نگشت
شد راست لاف پاک عیاری که داشتم
هوش مصنوعی: با اینکه دل ما به خاطر وضعیت خود سوخته است، اما هیچ دلیلی برای این نیست که بخواهیم فخر کنیم و به تواناییهای اصیل خود ببالیم.
کاری نکرده در صدف سینه ی گلی
آن گریه ی چو ابر بهاری که داشتم
هوش مصنوعی: در دل خود، احساسات و دردهایی را نگه داشتهام که هیچگاه به عیان نیامدهاند. مانند بارانی که در بهار میبارد، این احساسات نیز پنهان هستند و فقط در درونم جاریاند.
بعد از هزار طعن و ملامت شدیم خاک
این گل شکفت زانهمه خاری که داشتم
هوش مصنوعی: پس از هزاران سرزنش و انتقاد، در نهایت به خاک این گل تبدیل شدم، بر اثر همهی خاری که داشتم.
سر شد نشان تیر و بود دام دل هنوز
سودای آن رمیده شکاری که داشتم
هوش مصنوعی: علامت تیر به پایان رسیده، ولی هنوز دل من درگیر یاد آن شکار فراری است که در پیاش بودم.
آخر بخاکساری و افتادگی کشید
آن سرکشی و کینه گذاری که داشتم
هوش مصنوعی: بعد از همهی سرکشیها و کینهورزیهایی که داشتم، در نهایت به خاکساری و humility رسیدم.
آخر به آه و ناله فغانی قرار یافت
در گلشن آن نوای هزاری که داشتم
هوش مصنوعی: در نهایت، پس از تمام زاری و نالههایی که داشتم، سرانجام صدای دلنواز هزارگی من در باغ گلشن به آرامش رسید.