برگردان به زبان ساده
بیخود شدم ز آمدنت باده چون کشم
کامی از آن عذار و لب ساده چون کشم
هوش مصنوعی: به خاطر حضور تو احساس دیوانگی دارم. چگونه میتوانم از این چهره زیبا و لبهای سادهات، لذت ببرم و نوش جان کنم؟
جانی که در ریاضت حاجت تمام سوخت
پیش تو ای مراد خدا داده چون کشم
هوش مصنوعی: جانی که در سختی و تلاش برای رسیدن به کمال به هر گونهای سوخته و از بین رفته، اکنون پیش تو، ای معشوق و مقصود خدا، چه گونه میتوانم ادامه دهم؟
من عاشقم که باد مرا عیش خوش حرام
می با شکر لبان پریزاده چون کشم
هوش مصنوعی: من عاشق این هستم که باد مرا از لذتهای زندگی دور کند، در حالی که لبهای پریچهرهام شیرین است و من از آن لذت میبرم.
من در خور ملامت و در دم تو باده نوش
جامی که بهر من نشد آماده چون کشم
هوش مصنوعی: من آمادهام تا مورد سرزنش قرار بگیرم و در لحظهی تو، بادهای بنوشم که برای من آماده نشده است. چه کنم؟
نخل مرا نه از گل مقصود بسته اند
بوی مراد از آن قد آزاده چون کشم
هوش مصنوعی: نهال من را از گل نساختهاند، بلکه هدف من بوی خوشی است که از آن میآید و من با آزادی خود، این عطر را به مشام میرسانم.
اکنون که گردنم چو فغانی ببندتست
بار سبو و منت سجاده چون کشم
هوش مصنوعی: اکنون که گردنم به شدت سنگین است و مانند فغانی به عذاب افتادهام، وقتی بار سبو را به دوش میکشم و سجاده را پهن میکنم، چه حالت عجیب و دشواری دارم.