برگردان به زبان ساده
دلم صد پاره و نقش تو در هر پارهای دارم
ز چاک سینه در هر پارهای نظارهای دارم
هوش مصنوعی: دل من به شدت آشفته و غمگین است و در هر گوشهاش تصویر تو نقش بسته است. از دل زخمیام در هر بخش، نگاهی به تو دارم.
فلک صد بار اگر در آب و خاکم تخم غم کارد
برآیم خوش به او من هم دل خود کارهای دارم
هوش مصنوعی: اگر آسمان هزار بار هم مرا در خاک و آب غمگین کند، من باز هم خوشحالم، چون دلم با خودم است و میتوانم بر غمهایم غلبه کنم.
جواب نامه کز جانان رسید این بود مضمونش
که من بر هر سر سنگی چو تو آوارهای دارم
هوش مصنوعی: جواب نامهای که از محبوب رسید این بود: مضمونش این بود که من در هر گوشهای و بر روی هر سنگی، کسی مانند تو را سرگردان دارم.
ره و رسم پریشانی به از من کس نمیداند
که دل در حلقهٔ زلف پریرخسارهای دارم
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که من چقدر در درد و اندوه غرق هستم، زیرا دل من به زیبایی و زلف آن دختری شگفتانگیز وابسته است.
هزاران چاره ضایع گشت و یک دردم نشد ساکن
کنون درد دگر از پهلوی هر چارهای دارم
هوش مصنوعی: هزاران راه حل و کوشش برای رفع مشکل خودم را امتحان کردم، اما هیچ یک از آنها نتیجه نداد. حالا نیز یک درد جدید بهوجود آمده و در کنار همه راههای قبلی، مشکل جدیدی دارم.
گریبان چاک و مست و حلقهٔ زلف صنم در دست
چنین معشوق عاشقپیشه میخوارهای دارم
هوش مصنوعی: من در چنگال عشق معشوقی هستم که در حال مستی و شیدایی با گریبان چاک و حلقهٔ زلفش به سر میبرم.
جگر صد چاک دارم بر سر هر پارهای داغی
اگر زین چرخ نیلی آرزوی پارهای دارم
هوش مصنوعی: من دل شکستهای دارم و بر اثر هر زخم یا درد، نشانی به جا مانده است. اگر چه از این دنیا و سختیهای آن امیدی ندارم، اما هنوز آرزوی رسیدن به چیزی خاص را در دل دارم.
منم آن لالهٔ خودرو که دور از نوبهار خود
تنه در سایهٔ کوهی و سر در خارهای دارم
هوش مصنوعی: من همان لالهای هستم که بدون توجه به فصل بهار، در سایهی کوهی رشد کردهام و سرم در میان خارهاست.
چراغ پاسبان کوی را مانم درین شبها
که صحبت چون فغانی با مه عیارهای دارم
هوش مصنوعی: در این شبها مانند چراغی که در کوچه نگهبانی میدهد، من نیز در گفتگوهایی مانند فغان، با ماه زیبا هستم.