برگردان به زبان ساده
ماه من از خانه مست شب بهوای که شد
ساقی بزم که گشت شمع سرای که شد
هوش مصنوعی: ای ماه من، وقتی که تاریکی شب به خانه میآید و ساقی بزم را به یاد میآورم، شمعی که در خانه روشن است، به یاد میآید.
دولت دیدار او باز کرا رخ نمود
آینه ی حسن او روی نمای که شد
هوش مصنوعی: خوشبختی و خوشحالی ناشی از دیدن او دوباره به چه کسی روی آورده است؟ چهره زیبای او همچون آینهای است که جمال و زیباییاش را نشان میدهد.
غمزه پنهانیش آفت جان که گشت
خنده ی زیر لبش باز بلای که شد
هوش مصنوعی: غمزۀ پنهان او برای جانم مضر و خطرناک است، چون وقتی لبخند زیرکانهاش نمایان میشود، بلایی عظیم بر سرم میآورد.
عشوه و نازش کرا داد بشوخی فریب
مکر و فسونش دگر مهر و وفای که شد
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت او را چه کسی فراموش کرده که با شوخی و فریب خود، عشق و محبت واقعی را به کجا برده است؟
گرنه بمستان خویش چاک گریبان نمود
جامه ی صد ناتوان چاک برای که شد
هوش مصنوعی: اگر کسی به حال خود رنج ببرد و غمگین شود، به خاطر دیگران جایز نیست که خود را در درد و اندوه غرق کند. این درد و زحمت برای کیست که به آن اهمیت دهد؟
بر سر زانوی که مانده سرو خواب کرد
هیکل و بازوی او دست دعای که شد
هوش مصنوعی: بر روی زانوی او که هنوز در حالت خواب است، قامت و بازویش مانند دعایی است که به آسمان بلند شده.
بر دل سخت که داشت آه فغانی اثر
هر نفس گرم او داغ جفای که شد
هوش مصنوعی: دل سرد و سنگین او با هر نفس گرم، زخم خاطرات تلخی را حس میکند که بر او باقی مانده است.