برگردان به زبان ساده
بتان شهر که ترکانه باج می طلبند
مراد سر بود از هر که تاج می طلبند
هوش مصنوعی: بتان شهر که ترکها باج میخواهند، منظورشان از کسی که تاج (قدرت یا مقام) میخواهد، سر اوست.
نماند در جگرم آب و این سیه چشمان
هنوز از ده ویران خراج می طلبند
هوش مصنوعی: دیگر هیچ چیزی در قلبم باقی نمانده و این چشمان تاریک هنوز هم از سرزمین ویرانم، مالیات و هزینه میخواهند.
ز درد عشق دل خلق روزگار پرست
بغایتی که طبیبان علاج می طلبند
هوش مصنوعی: دل مردم به خاطر درد عشق، مثل روزگاری پر از رنج و عذاب است، به حدی که پزشکان نیز به دنبال درمان آن هستند.
شکر ز شیر جدا می کنند یکجهتان
نه همچو شیر و شکر امتزاج می طلبند
هوش مصنوعی: شکر را از شیر جدا میکنند، اما نه مانند شیر و شکر که با هم ترکیب میشوند.
درون درد کشان رخنه رخنه گشت و هنوز
شراب لعل ز جام زجاج می طلبند
هوش مصنوعی: در دل کسانی که درد میکشند، عشق بهطور عمیق نفوذ کرده و هنوز هم آنان به دنبال نوشیدن شراب قرمز رنگ هستند.
منم که روی دلم در شکست کار خودست
وگرنه گبر و مسلمان رواج می طلبند
هوش مصنوعی: من کسی هستم که شکست دل من ناشی از کار خودم است وگرنه چه کافر و چه مسلمان در پی رواج و شناخته شدن هستند.
بجلوه یی نتوان شد چراغ خلوت انس
صفای فطرت و لطف مزاج می طلبند
هوش مصنوعی: درخشندگی و زیبایی خاصی نمیتواند در محفلهای تنهایی بینظیر انسانها یافت شود. صفای وجود و لطافت روحی به خوبی احساس میشود.
مران ز انجمن خویش تنگدستان را
که جرعه یی ز سر احتیاج می طلبند
هوش مصنوعی: از جمع خود تنگدستان را دور نکن، زیرا آنها جرعهای از نیاز و احتیاج میخواهند.
مده ز دست فغانی کمند زلف بتان
که این مراد بشبهای داج می طلبند
هوش مصنوعی: دست از عشق و فریاد برنگیر، زیرا زیبایانی که به زلف خود دل میفروشند، در این شبهای تاریکی به عشق و درخواست خود میپردازند.