برگردان به زبان ساده
هرگز این دست تهی بند نقابی نکشید
خم زلفی نگرفت و می نابی نکشید
هوش مصنوعی: هرگز این دستان خالی بر روی صورت کسی نقابی نداختهاند و به خاطر موهای مجعد کسی خم نشده و از شراب ناب چیزی نچشیدهاند.
سر آبی فلک عشوه گرم جلوه نداد
کان سر آب در آخر بسرایی نکشید
هوش مصنوعی: آسمان با زیبایی و فریبندگی خود چیزی را به ما نشان نداد، چرا که در آخر روزگار، ما به سرنوشت و مقصد نهایی خود خواهیم رسید.
عاشق سوخته خرمن ز بیابان فراق
تشنه آمد بلب چشمه و آبی نکشید
هوش مصنوعی: عاشق، همچون کسی که از شدت دوری محبوبش در آتش عشق میسوزد، از بیابان سختی و جدایی به چشمهای پرآب میرسد، اما با وجود تمایل و تشنگی فراوانش، هیچ آبی نمینوشد.
تا دلم آب نشد گوهر مقصود نیافت
به فراغی نرسید آنکه عذابی نکشید
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل آدمی در آرامش و سکون نباشد، به هدف اصلی خود نخواهد رسید و کسی که در زندگی رنج و عذاب را تجربه نکند، هرگز به آرامش واقعی نخواهد رسید.
عاشقت چون گل شبنم زده در بر بگرفت
از گریبان ترت بوی گلابی نکشید
هوش مصنوعی: عاشق تو مانند گلی است که شبنم روی آن نشسته و وقتی در آغوش تو گرفت، از گریبان تو بویی مانند بوی گل محمدی احساس نکرد.
مژه چون سوزن، چاک جگرپاره بدوخت
خار دردی ز دل خانه خرابی نکشید
هوش مصنوعی: مژه مانند سوزن است که زخمهای عمیق و دردناک را به قلب میزند و غم و اندوهی که از دل ویران به سر میبرد، را نمیتوان تحمل کرد.
هیچ جا آتش رخسار نیفروخت ز می
کعه ز مرغ دل ما خوان کبابی نکشید
هوش مصنوعی: در هیچ مکانی آتش زیبایی چهره انسان را نرافروخته است، مانند شرابی که دل ما را به شوق میآورد و دیگران از آن بهرهمند نشدند.
یکسر موی ز دیباچه ی خط تو نخاست
که قلم بر زبر حرف کتابی نکشید
هوش مصنوعی: تمام موهای فریبنده و زیبا از زیبایی خط تو میدرخشد، چرا که قلم هیچگاه بر روی کلمات کتابی به این درجه از زیبایی و ظرافت نرفته است.
دل مشتاق فغانی فرحانست مدام
گرچه از ساغر مقصود شرابی نکشید
هوش مصنوعی: دل شاد و سرشار از شوق همیشه در حال شادی و هیجان است، هرچند که هنوز از جام دلخواهش هیچ نخورده است.