برگردان به زبان ساده
دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
در بزم تو دیگر بچراغش نتوان یافت
هوش مصنوعی: دل من در محبت تو چنان آتش گرفته که هیچ نشانهای از آن درد نمیتوان پیدا کرد. در میهمانی تو دیگر هیچ نشانهای از آن شعله نمیتوان یافت.
هر چند که گم گشته ی ما هست پری خوی
اما نه چنان هم که سراغش نتوان یافت
هوش مصنوعی: هرچند آن پری که دلمان را برده، گم شده، اما نه به اندازهای که نتوانیم او را پیدا کنیم.
مجنون در مکتب خوبانست دل من
در خانقه و کنج فراغش نتوان یافت
هوش مصنوعی: مجنون در محیط عاشقانه و جمع دوستداران است، اما دل من در دنیای زهد و گوشهنشینی جا دارد که نمیتوان آن را یافت.
دل شیفته ی شاهسواریست که هرگز
لهوش نتوان دیدن و لاغش نتوان یافت
هوش مصنوعی: دل عاشق یک پادشاه است که هرگز نمیتوان او را دید و نخواهی توانست او را پیدا کنی.
محروم بماندیم درین بزم که ساقی
ترکیست که بویی ز ایاغش نتوان یافت
هوش مصنوعی: ما در این مهمانی بیخبر و محروم ماندیم، چرا که ساقیاش ممتازی است و نمیتوان بویی از شرابش پیدا کرد.
مرغی که سراسیمه ی دامست فغانی
در گرد گل و گوشه ی باغش نتوان یافت
هوش مصنوعی: پرندهای که دچار اضطراب و نگرانی است، نمیتواند در فضای باغ و میان گلها آرامش بیابد و صدای خوشی سر دهد.