برگردان به زبان ساده
دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست
عود دلم از دود جگر تار سیه بست
هوش مصنوعی: دست تقدیر من بر دل زخمدیدهام چیره شده، عشق و شوری که در دلم وجود دارد، مانند دودی تاریک از جگر سوختهام به اطراف میپیچد.
منشور سرافرازی و گردنکشی او
تعویذ دل ماست که بر طرف کله بست
هوش مصنوعی: سربلندی و بلند همتی او مانند دعای محفوظی است که دل ما را از اندوه و نگرانی دور میکند و به ما آرامش میبخشد.
آه از دل آن مست که چون رخش بدر تاخت
اول گذر بادیه بر میر سپه بست
هوش مصنوعی: او از دل آن عاشق گله میکند که وقتی چهرهاش مانند ماه درخشید، نخستین بار در سفر، دل فرماندهی لشکر را ربود.
یوسف به بیابان عدم چون علم افراخت
خورشید سراپرده اش از پرده ی مه بست
هوش مصنوعی: یوسف در بیابان گم شد و علم خود را بر افراشت. خورشید، چادر او را از پرده مه پوشانید.
دست از همه او برد که در معرکه ی عشق
از روی ارادت کمر خدمت شه بست
هوش مصنوعی: کسی که در عشق از روی ارادت و محبت به معشوق خود خدمت میکند، از همه کارها و تعلقات دیگر دستانش را میکشد و فقط به آن عشق و خدمت به معشوق فکر میکند.
در بدرقه ی نور بصر دیده ی یعقوب
صد قافله ی نیل روان بر سر چه بست
هوش مصنوعی: یعقوب در زمانی که نور دیدگانش را از دست داد، در انتظار بازگشت یوسفش بود. در این حال، داشتن صد قافله از نیل در ذهنش نشان دهنده ی عمق خواسته و انتظار اوست. او به شدت مشتاق و امیدوار به دیدار یوسف است، مانند قافلههایی که در مسیر آمدن به سوی او در حال حرکت هستند.
هر طرح که در پرده ی دل حسن تو انداخت
صد صورت دلکش همه بر وجه شبه بست
هوش مصنوعی: هر نقشی که در دل من از زیبایی تو شکل گرفت، صدها تصویر زیبا به صورت شبیه تو درآمد.
هر دل که ز دار ستم حسن وفا جست
سودای خطا کرد و تمنای تبه بست
هوش مصنوعی: هر دلی که از عذاب و ظلم عشق وفای واقعی را جستجو کرد، به وسوسههای اشتباه و آرزوهای باطل دچار شد.
قطع نظر از شهر بتان کرد فغانی
بیرون شد و از دیر مغان بار گنه بست
هوش مصنوعی: فغان از دلش برآمد و از شهر معشوقان دور شد و همچنین از میخانه به خاطر گناهی که بر دوش میکشید، خالی شد.