برگردان به زبان ساده
به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
ز داغش آتشی افروزم و پهلو نهم آنجا
هوش مصنوعی: هرجا که به باغ یا گلستانی برسم و ببینم عاشق یا دلباختهای در آنجا حضور دارد، دلم را به خاطر درد و غمش آتش میزنم و خودم را به او نزدیک میکنم.
چو بینم دردمندی بر سر ره بیخود افتاده
به خاک افتم سر او بر سر زانو نهم آنجا
هوش مصنوعی: وقتی ببینم کسی در راهی رنجیده و بیحال بر زمین افتاده، سرم را بر زانوی او میگذارم و به او تسلیت میگویم.
روم تا شهر بابل از جفای این سیهچشمان
غم دل در میان با مردم جادو نهم آنجا
هوش مصنوعی: به شهر بابل میروم تا از ستم این چشمسیاهها رهایی یابم و در آنجا دلدردهایم را با مردم جادو بگویم.
به هر منزل که بینم صحبت گرم تو با یاران
هزاران داغ حسرت بر دل بدخو نهم آنجا
هوش مصنوعی: هر جا که ببینم تو با دوستانت گرم صحبت هستی، هزاران حسرت و درد دل بدخویی را در آنجا برای خودم احساس میکنم.
چو بوی آشنایی از سگ کویت نمییابم
به صحرا افتم و سر در پی آهو نهم آنجا
هوش مصنوعی: وقتی بوی آشنایی را از تو نمیشنوم، به صحرا میروم و برای پیدا کردن آهو تلاش میکنم.
چو در گلشن برم مست و خرامانت به گل چیدن
چه منتها که بر سرو و گل خودرو نهم آنجا
هوش مصنوعی: وقتی در باغ گل مست و سرمست میشوم و با زیباییهایت همراه میشوم، چه توقعاتی دارم که بر درخت سرو و گلهای وحشی بروم و آنجا گل بچینم.
نشینم چون فغانی روز جولان بر سر راهت
که هر جا پای بردارد سمندت رو نهم آنجا
هوش مصنوعی: من در جایی نشستهام و از شدت شوق و هیجان همچون فغان از یاد تو، در روزی که تو در محلی هستی، خود را بر سر راه تو میگذارم. هر جا که اسب تو برود، من هم همانجا میروم و راهت را با تمام وجود مسدود میکنم.