برگردان به زبان ساده
عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس است
گرمی و گل نبود اشک و رخ زرد بس است
هوش مصنوعی: عاشقان تنها با یک نفس گرم و دلگرمکننده هم میتوانند به زندگی ادامه دهند. اگر عشق و زیبایی نباشد، اشک و چهرهی زرد هم دیگر اهمیتی نخواهند داشت.
آسمان گو به رهم شعلهٔ خورشید مدار
که مرا همرهی آن مه شبگرد بس است
هوش مصنوعی: ای آسمان، از جستجو و تابش خورشید خودداری کن، زیرا من به همراهی آن ماه شبگرد نیاز دارم.
مطلب جام جم و آینهٔ اسکندر
گر ز مردان رهی یک نظر مرد بس است
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم به دنبال حقیقت و علم باشیم، همانند شیشهای شفاف و روشن، باید به دقت و درستی عمل کنیم. چون در دنیای پر از ادعا، تنها افراد با بصیرت و آگاهی میتوانند به درک واقعیات نائل آیند.
نیمجانی به در آوردهام از دیر مغان
اینقدر زین سفر دور رهآورد بس است
هوش مصنوعی: من از میخانه با اندکی جان و رمق بازگشتهام و از این سفر طولانی، همین قدر توشه برگزیدهام.
مرشد راه فنا تجربهٔ زندهدلانست
خضر این راه دل حادثهپرورد بس است
هوش مصنوعی: راهنمایی که به کشف حقیقت و نابودی خودی میپردازد، تجربه کسانی را دارد که دلهایشان زنده و بیدار است. خضر، که نماد رهنمایی و دانش در این مسیر است، با وقایع و حوادث دل، آشناست.
شهره گشتیم به تردامنی و تیرهدلی
چند ریزید بر آیینهٔ ما گرد؟ بس است
هوش مصنوعی: ما به شهرت رسیدیم و دردسرهایی که از دل تیرهای داریم، باعث شده که خاک و غبار بر آینهٔ وجود ما بنشیند.
از پریشانی شمعست گرانجانی جمع
لب فرو بند فغانی نفس سرد بس است
هوش مصنوعی: شمع از بینظمی و پریشانی خود، سنگینی دارد. لبهایت را از گریه و فریاد ببند، زیرا نفس سردی که از آن بلند میشود، کافی است.