برگردان به زبان ساده
ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست
هر سر موی دگر بر تن من تیر شدست
هوش مصنوعی: دوست من در جستجوی شکار به دشت رفته است، و من از شدت عشق و longing هر لحظه احساس میکنم که تیر غم بر هر تار موی من نشسته است.
در دلش هست که چون آب خورد خون مرا
گرچه با من بزبان چون شکر و شیر شدست
هوش مصنوعی: او در دل خود به من حس حسادت دارد و میخواهد مرا آزار دهد، هرچند که در ظاهر با من به نرمی و شیرینی صحبت میکند.
بچه انگیز فرود آورم آن شاهسوار
چکنم کار من از چاره و تدبیر شدست
هوش مصنوعی: من فرزند خود را به دنیا میآورم، اما آن شاه سوار اجازه نمیدهد. کار من دیگر از تدبیر و برنامهریزی گذشته است.
آنچنان کز همه آن ترک سرآمد بجمال
در جهانداری و لشکرشکنی شیر شدست
هوش مصنوعی: به قدری زیبایی و جذابیت او از همه زیبارویان بیشتر است که در دنیا به مانند یک شیر در میدان جنگ و رهبری میدرخشد.
نگسلد یکسر مو مهر خیالت ز دلم
آه از این رشته ی زنار که زنجیر شدست
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو چنان در دلم ریشه دوانده که نمیتوانم هیچ چیزی را از آن قطع کنم. آه، این احساسات همچون زنجیری به گردن من افتاده و نمیتوانم از آن رهایی یابم.
همه را سوختی آن لحظه که بر بام شدی
آفتاب تو بیک جلوه جهانگیر شدست
هوش مصنوعی: تو در آن لحظه که بر بام رفتی، همه را با زیباییات سوزاندی و تابش تو بهگونهای بود که تمام عالم را فراگرفت.
شعله ی آه فغانی نگر و حال مپرس
کز لب تشنه ی او قوت تقریر شدست
هوش مصنوعی: به تماشای شعلهی دلسوزی نگاه کن و از حال او سوال نکن، زیرا که از لب تشنهاش، توان گفتن و بیان احساساتش فراهم شده است.