برگردان به زبان ساده
شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
وان نگاه گرم و شکر خندهٔ جانسوز نیست
هوش مصنوعی: امروز دیگر آن شور و شوق گذشته را ندارم. نه جاذبهای که شمع وجودم را روشن کند، و نه نگاه گرم و لبخند شیرین تو را دارم که قلبم را به درد آورد.
بیسخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم
حاجت گفتار تلخ و غمزهٔ دلدوز نیست
هوش مصنوعی: اگر آن چهرهی خماری که بدون کلام است به من نگاه کند، مرا خواهد کشت و نیازی به حرفهای تلخ و نگاههای آزاردهنده نیست.
یک بیک اسباب حسنت آتش انگیزست لیک
هیچ دلسوزانتر از لبهای سحرآموز نیست
هوش مصنوعی: یک چیز زیبا میتواند آتش عشق را در دلها روشن کند، اما هیچ چیزی بیشتر از لبهای جذاب و سحرآمیز نمیتواند دل را به درد آورد و احساسات را برانگیزد.
تاب دیگر دارد آن عارض که سوزد خلق را
ورنه هیچ آتش بدین صورت جهان افروز نیست
هوش مصنوعی: این چهره به گونهای است که میتواند دلها را بسوزاند و جاذبهای خاص دارد. اگر این چهره نبود، هیچ آتش و عشق دیگری نمیتوانست اینقدر جهان را روشن کند.
تا بکشتن بر نیاید کام از پیش توام
وه که این بخت زبونم هیچ جا فیروز نیست
هوش مصنوعی: تا وقتی که بر به کشته نشوی، خواستهام از پیش تو برآورده نخواهد شد و افسوس که بخت ضعیف من، در هیچ جا پیروز نیست.
آه گرمم گر دهد وی کباب دل چه سود
بوی عشقست این فغانی نکهت نوروز نیست
هوش مصنوعی: اگر او با حرارتش دل من را بسوزاند، چه فایده دارد؟ این بوی عشق است که مانند فریادی خوشبو به مشام میرسد و هیچکدام از اینها همانند عطر نوروز نیست.