برگردان به زبان ساده
عاشق نتواند از غلبات عشق که بدل هست از معشوق براندیشد زیرا که دل آتشکدهایست خراب در وی محبوب چه کند دل شاهد که محل معرفت شود مرکز محبت گردد اما بحقیقت سرادق عزت محبوب در وی نگنجد و این سر را میزان عقول بشری برنسنجد ولکنْ یَسَعُنی قَلْبُ عَبدیَ الْمُؤمِنِ بیقین بدان که نامتناهی در متناهی نگنجد اما چون شعلۀ آتش عشق ماسِویَ الْمَعشوق را در بریق حریق خود بسوزد آنچه ماند معشوق بود و مثالش چنان باشد که آنچه در آینه پدید آید اگرچه ظاهر بینان آن را در آینه پندارند در آینه نباشد اما نماید آنچه در دلی طلبند که بمصقلۀ قضا زنگ طبیعت از وی زدوده بود او بود اما آینه از کجا و عین از کجا بلکه عین از کجا و عکس از کجا:
هوش مصنوعی: عاشق نمیتواند به غلبههای عشق که ناشی از محبوب است، فکر کند، زیرا دل او مانند یک آتشکده خراب است. محبوب چه میتواند با دل شاهد بکند، در حالی که محل شناخت و مرکز محبت شده است. اما حقیقت این است که فضیلت محبوب در دل او جا نمیگیرد و این موضوع نمیتواند به میزان عقلهای بشری سنجیده شود. اما قلب بنده مؤمن، وسعت ماندگاری دارد. باید دانست که نامتناهی در متناهی نمیگنجد؛ اما وقتی شعلۀ آتش عشق، غیر محبوب را به آتش میکشد، تنها آنچه باقی میماند، محبوب است. این مانند این است که چیزی در آینه ظاهر میشود؛ اگرچه مردم آن را در آینه میبینند، اما آینه خود را نشان نمیدهد. بلکه آنچه در دل وجود دارد، به لطف قضا، زنگار طبیعت از آن زدوده شده است. آینه و عکس، هر دو از کجا آمدهاند؟
در آینه گر عکس جمالت بیند
با ناز و کرشمه و دلالت بیند
هوش مصنوعی: اگر در آینه تصویری از زیباییات را ببیند، با ناز و محبت و جذبهای خاص آن را تماشا میکند.
گوید که بدو رسیدم آن هست محال
گه ذره بخود نور جلالت بیند
هوش مصنوعی: میگوید که به او رسیدم، اما این غیرممکن است که ذرهای بتواند نور جلال و عظمت تو را ببیند.