برگردان به زبان ساده
آنچه عشقه بر شجره میپیچد تا او را از بیخ برمیآرد و ندادت (؟) او را در خود میآرد نه از عداوت است و نه از محبّت؛ خود خاصیّت او آنست که با هر شجرهای که دست در کمر آرد، او را از بیخ برآورد. همچنین عشقهٔ عشق بر شجرهٔ نهادِ روحِ عاشق از آن میپیچد تا او را از بیخ هستی برآرد و لطافت او را در خود درآرد زیرا که خاصیت او آنست که با هرکه درآمیزد خون او بریزد. او را با کس عداوت نیست و محبّت هم نه، هر اثر که ظاهر کند به خاصیّت وجود کند نه به اختیار. و آنکه عاشق را در عشق اختیار نمیماند سرّ این معنی است.
عشق مانند گیاه عشقه است که به درختان میپیچد و آنها را از ریشه و بیخ میکَند. این عمل نه از روی دشمنی و نه از روی محبت است، بلکه خاصیت عشقه است که با هر درختی که به آن چنگ میزند، آن را از ریشهاش کنده و از بیخ در میآورَد. به همین ترتیب، عشق، روح عاشق را در بر میگیرد و او را از ریشه هستی میکَند و لطافت روح را در خود جذب میکند. خاصیت عشق این است که هرکس را که گرفتار کند، او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. در این رابطه هیچ دشمنی و محبتی وجود ندارد؛ هر تأثیری که بگذارد به خاطر ویژگی وجودیاش است، راز عشق همین است و به همین علت استکه عاشق در عشق هیچ اختیاری ندارد.
در عشق چو اختیار یاری نبود
بی عشق ز اختیار یاری نبود
وقتیکه در عشق، انتخاب یار نمیماند و از اختیار بیرون است، بیعشق نیز اختیار، معنایی ندارد.
در بارگه مراد معشوقهٔ ما
جز عشق بهاختیار کاری نبود
در پیشگاه میل و اختیار معشوقه ما، جز انتخاب عشق، اختیار کار دیگری نیست.