برگردان به زبان ساده
جنید قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ گفت روزی سری قُدِّسَ سِرُّهُ قازورۀ بمن داد تا بر طبیبی ترسا عرضه دارم چون طبیب از دور در آن نگریست فریاد برآورد و گفت هذا بَوْلٌ عاشِقٍقَداَحْرَقَ الْعِشْقُ کَبِدهُ مرا هیبت آن سخن از خود بی شعور کرد قازوره از دست من بیفتاد طبیب آن را از زمین بتبرک برداشت و گفت ما را این آب از برای دفع آتش مرض درباید چون بنزدیک سری باز آمدم از درد درگذار آمده با چشمی پر آب و دلی خراب حال با او گفتم گفت قاتَلَّهُ اللّه ما اَحْذَقَهُ چون این بگفت نوری از روی او لامع شد گمان بردم که مگر در خانه آفتابی طالع شد از بعد آن بروزی چند درگذشت و بساط حدوث درنوشت:
هوش مصنوعی: جنید، روحش شاد، روزی تکهای از سر مبارک خود را به من داد تا به یک پزشک مسیحی نشان دهم. وقتی پزشک از دور به آن نگاه کرد، به یکباره فریاد زد و گفت: "این ادرار یک عاشق است که عشق معدهاش را سوزانده." من از شدت حیرت آنچنان غافلگیر شدم که قازوره (تکه سر) از دستم افتاد. پزشک آن را از زمین برداشت و گفت: "این آب برای درمان آتش بیماری ما ضروری است." وقتی که به نزدیکی سر بازگشتم، دلم غمگین و چشمانم پر از اشک بود. به او گفتم: "لعنت بر او! چه عاقل است!" با این حرف نوری از چهرهاش تابید که گمان بردم شاید نور آفتاب در خانهاش طلوع کرده است. بعد از آن، چند روزی گذشت و زمان گذر را نوشت.
خون جگرم ز راه دیده
ای دوست ببین که چون روان شد
هوش مصنوعی: دل سوخته و درد درونیام را با چشمانم به تو نشان میدهم، ببین که چگونه این احساسات عمیق از درونم به بیرون جاری میشود.
کین آتش عشق بی محابا
در جان شکستهام عیان شد
هوش مصنوعی: این شعلهی عشق همچون آتشی بیپروا در وجود من که از هم شکسته است، به وضوح نمایان شده است.