برگردان به زبان ساده
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
هوش مصنوعی: ناگهان معشوق من، که حالت مستی دارد، به بازار آمد و در همین لحظه، هیجانی در تمام بازار ایجاد شد.
بس دل که به کوی غم او شاد فروشد
بس جان که ز عشق رخ او زار برآمد
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها به خاطر غم او شادابی خود را از دست میدهند و جانهای زیادی به خاطر عشق به چهرهاش زار و نزار میشوند.
در صومعه و بتکده عشقش گذری کرد
مؤمن ز دل و گبر، ز زنار برآمد
هوش مصنوعی: عشق او در دل مؤمن و بتپرست جایی پیدا کرد و کسی که به خداوند ایمان دارد و کسی که به بتها میپرستد، هر دو از بندهای خود رها شدند.
در کوی خرابات جمالش نظر افگند
شور و شغبی از در خمار برآمد
هوش مصنوعی: در محله نوشیدنیفروشی، زیبایی او را دیدم و از درِ میخانه صدایی از شادی و هیجان به گوش رسید.
در وقت مناجات خیال رخش افروخت
فریاد و فغان از دل ابرار برآمد
هوش مصنوعی: در لحظهای که به راز و نیاز پرداختم، یاد چهرهات در دلم شعلهور شد و صدای ناله و التماس از دل پاکان بلند شد.
یک جرعه ز جام لب او میزدهای یافت
سرمست و خرامان به سر دار برآمد
هوش مصنوعی: یک جرعه از لیوان لب او نوشیدم و سرمست و خوشحال به روی دار رفتم.
در سوختهای آتش شمع رخش افتاد
از سوز دلش شعلهٔ انوار برآمد
هوش مصنوعی: در دل یک نفر که غم و اندوهی عمیق دارد، شعلههای نوری به وجود آمده که ناشی از احساسات و احساس سوز و گداز اوست. در واقع، نشان میدهد که احساسات او به گونهای است که نور و زیبایی از آن ساطع میشود.
باد در او بر سر آتش گذری کرد
از آتش سوزان گل بی خار برآمد
هوش مصنوعی: باد در حالی که بر روی آتش میوزید، شعلههای آتش را به حرکت درآورد و از دل این آتش سوزان، گلی زیبا و بیخار شکفت.
ناگاه ز رخسار شبی پرده برانداخت
صد مهر ز هر سو به شب تار برآمد
هوش مصنوعی: ناگهان از چهره شب پرده کنار رفت و صدها ماه در تاریکی شب، روشنایی بخشیدند.
باد سحر از خاک درش کرد حکایت
صد نالهٔ زار از دل بیمار برآمد
هوش مصنوعی: باد سحر از خاک آن مکان خبرهایی آورد که صدای نالههای دردناک قلبی بیمار به گوش رسید.
کی بو که فروشد لب او بوسه به جانی؟
کز بوک و مگر جان خریدار برآمد
هوش مصنوعی: کیست که لبان او را به بوسه به بهایی بفروشد؟ زیرا بویی که از او برمیآید، بسیار ارزشمندتر از جان خریدار است.