برگردان به زبان ساده
با عشق تو ناز در نگنجد
جز درد و نیاز در نگنجد
هوش مصنوعی: عشق تو آنقدر عمیق و پیچیده است که نمیتوانم جز درد و نیاز چیزی از آن بیرون بیاورم.
با درد تو درد در نیاید
با سوز تو ساز در نگنجد
هوش مصنوعی: درد تو به هیچ وجه قابل مقایسه با دردهای دیگر نیست و شعف و شادی ناشی از تو، در هیچ آهنگی نمیگنجد.
بیچاره کسی که از در تو
دور افتد و باز در نگنجد
هوش مصنوعی: حسرتزده است کسی که از حضور تو دور شود و نتواند دوباره به آنجا برگردد.
با داغ غمت درون سینه
جز سوز و گداز در نگنجد
هوش مصنوعی: درد و غم تو در دل من چنان آتشین و شدیده است که هیچ چیزی جز سوز و شعله نمیتواند آن را پر کند.
با عشق حقیقیت به هر حال
سودای مجاز در نگنجد
هوش مصنوعی: عشق واقعی به گونهای است که نمیتواند در محدودیتهای ظاهری و سطحی جا بگیرد.
در میکده با حریف قلاش
تسبیح و نماز در نگنجد
هوش مصنوعی: در میکده، با دوستان فقیر و بیپول، نمیتوان تسبیح و نماز را به جا آورد.
در جلوهگه جمال حسنت
خوبی ایاز در نگنجد
هوش مصنوعی: در مکان زیبایی و جلوههای جذاب تو، زیبایی و خوبی ایاز نمیتواند جا بگیرد.
با یاد لب تو در خیالم
اندیشهٔ گاز در نگنجد
هوش مصنوعی: با یاد لبهای تو در خیالم، هیچ فکر و اندیشهای نمیگنجد.
آنجا که رود حدیث وصلت
یک محرم راز در نگنجد
هوش مصنوعی: در جایی که داستان عشق و دوستی بیان میشود، نمیتوان این راز را در دل نگه داشت.
وآندم که حدیث زلفت افتد
جز شرح دراز در نگنجد
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از موهای تو به میان میآید، تنها با توضیحات طولانی نمیتوان آن را بیان کرد.
چه ناز کنی عراقی اینجا؟
جان باز، که ناز در نگنجد
هوش مصنوعی: چه زیبایی و دلربایی از خود نشان میدهی، ای عراقی! جانم فدای تو، زیرا زیبایی و ناز تو در اینجا نمیتواند به حد کافی به نمایش گذاشته شود.