برگردان به زبان ساده
ای دل، بنشین چو سوکواری
کان رفت که آید از تو کاری
هوش مصنوعی: ای دل، آرام بگیر و مثل آسمان صاف باش، زیرا آنچه که در گذشته رفته، دیگر برنمیگردد و تو باید از این فرصت برای کار کردن استفاده کنی.
وی دیده ببار اشک خونین
بی کار چه ماندهای تو، باری؟
هوش مصنوعی: چشمت پر از اشک خونین است، بیجهت و بیفایده، پس تو چه چیزی باقی ماندهای؟
وی جان، بشتاب بر در دوست
چون نیست جز اوت هیچ یاری
هوش مصنوعی: ای جان، به سرعت به در دوست برو، زیرا هیچ یاری جز او وجود ندارد.
گو: آمدهام به درگه تو
تا در نگری به دوستداری
هوش مصنوعی: بیا بگو که من به سرای تو آمدهام تا ببینی که چقدر به تو و دوستیات علاقهمندم.
گر بپذیرم: اینت دولت
ور رد کنی، اینت خاکساری
هوش مصنوعی: اگر بپذیرم که تو خدای منی، به من قدرت و برکات میدهی، و اگر این را نپذیری، به تو عجز و ناتوانی من را میچشانی.
نومید چگونه باز گردد
از درگه تو امیدواری؟
هوش مصنوعی: چگونه میتواند کسی که ناامید شده، دوباره به درگاه تو برگردد در حالی که تو مظهر امید و امیدواری هستی؟
یاد آر ز من، که بودم آخر
در بندگی تو روزگاری
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که روزگاری من در خدمت و بندگی تو بودم.
چون از تو جدا فکندم ایام
ناکام شدم به هر دیاری
هوش مصنوعی: وقتی از تو دور شدم، روزگار بدی را تجربه کردم و در هر مکان به سختی افتادم.
بیروی تو هر گلی که دیدم
در دیدهٔ من خلید خاری
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، هر گلی که در چشمانم دیدم، برایم فقط شبیه یک خار شده است.
بیبوی خوشت نیایدم خوش
بوی خوش هیچ نوبهاری
هوش مصنوعی: اگر بوی خوش تو را نداشته باشم، هیچ بوی خوبی از بهار برایم خوشایند نیست.
بی دوست، که را خوش آید آخر
بوی گل و رنگ لاله زاری؟
هوش مصنوعی: بدون دوست، چه کسی از بوی گل و رنگ لالهزار لذت میبرد؟
و اکنون که ز جمله ناامیدم
بی روی تو نیستم قراری
هوش مصنوعی: اکنون که از همه چیز ناامیدم، بدون دیدن روی تو هیچ آرامشی ندارم.
دریاب، که ماندهام به ره در
در گردن من فتاده باری
هوش مصنوعی: بفهم که من در مسیر ماندهام و مشکلی بر دوش دارم که نمیتوانم آن را از خود دور کنم.
بشتاب، که بر درت گدایی است
مانا که عراقی است، آری
هوش مصنوعی: بشتاب، زیرا در جلوی در خانهات گدایی است که همیشگی است و او عراقی است.