برگردان به زبان ساده
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر با من خوشستی غمگسارم
هوش مصنوعی: آه! چقدر روزگارم زیبا بود، اگر تو هم با من خوشبخت بودی و در کنار من بودی تا غمهایم را کم کنی.
به آب دیده دست از خود بشویم
کنون کز دست بیرون شد نگارم
هوش مصنوعی: برای شستن دل و خیال خود، از اشک استفاده میکنم، چرا که محبوبم دیگر از دلم بیرون رفته است.
نگارا، بر تو نگزینم کسی را
تویی از جمله خوبان اختیارم
هوش مصنوعی: عزیزم، هیچ کس را جز تو انتخاب نخواهم کرد، تو بهترین و نیکوترین هستی.
مرا جانی، که میدارم تو را دوست
عجب نبود که جان را دوست دارم
هوش مصنوعی: من جانم را دوست دارم، زیرا تو را دوست دارم. عجیب نیست که انسان جانش را برای محبوبش گرامی بدارد.
مرا تا کار با زلف تو باشد
پریشانتر ز زلف توست کارم
هوش مصنوعی: تا زمانی که با موهای تو درگیر هستم، حالتم آشفتهتر از خود موهای توست.
مرا کرامگه زلف تو باشد
ببین چون باشد آرام و قرارم؟
هوش مصنوعی: زلف تو برای من سرپناه و محل آرامش است. ببین که در چنین جایی چگونه میتوانم آرام و قرار داشته باشم؟
به بوی آنکه دامان تو گیرم
نشسته بر سر ره چون غبارم
هوش مصنوعی: من به خاطر بوی تو در کنار راه نشستهام و مانند غباری هستم که به دامن تو میچسبد.
در آویزم به دامان تو یک شب
مگر روزی سر از جیبت برآرم
هوش مصنوعی: یک شب به دامن تو میافتم، شاید روزی از جیب تو چیزی به من برسد.
عراقی، دامن او گیر و خوش باش
که من با تو درین اندیشه یارم
هوش مصنوعی: ای عراقی، از دامن او حمایت کن و خوش بگذران، زیرا من در این فکر با تو همراه هستم.