برگردان به زبان ساده
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم
هوش مصنوعی: در دنیای ابدی، من چیزهایی را مشاهده کردم که از خودم جدا بودند و پس از آن به درک واقعی خود رسیدم.
در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا
گفتم به بیزبانی، بی گوش هم شنیدم
هوش مصنوعی: در فضایی که تنها با دوست خود بودم، بدون اینکه چیزی بگویم، او را درک کردم و احساس کردم که او به من پاسخ میدهد.
خورشید وحدت اینک از مشرق وجودم
طالع شده است، ازان من چون ذره ناپدیدم
هوش مصنوعی: خورشید یگانگی اکنون از جانب وجود من طلوع کرده است و من همچون ذرهای گم شدهام.
باری، دری که هرگز بر کس نشد گشاده
سر ازل مرا داد، از لطف خود، کلیدم
هوش مصنوعی: بنابراین، در آغاز هستی، دری که هیچگاه برای کسی باز نشده بود، به من عطا شد و از روی لطفش کلید این در را به من داد.
چون محو گشتم از خود همراه من عراقی
بر آشیان وحدت بیبال و پر پریدم
هوش مصنوعی: زمانی که از خودم غافل شدم، همراه من عراقی به آشیانهی وحدت پرواز کرد بدون اینکه بال و پر داشته باشد.