برگردان به زبان ساده
رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
در دام خرابات فتادیم دگربار
هوش مصنوعی: چهرهام را به سمت میخانه برگرداندهام و دوباره در چنگ و دام این میخانه گرفتار شدم.
از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم
در دیر مغان روزه گشادیم دگربار
هوش مصنوعی: به خاطر یک جرعه شراب، دو صد بار عهد و پیمان خود را شکسته و در میخانه روزهامان را شکستهایم و دوباره به آن چیزهایی که ترک کرده بودیم برمیگردیم.
در کنج خرابات یکی مغبچه دیدیم
در پیش رخش سر بنهادیم دگربار
هوش مصنوعی: در گوشهایی از خرابات، جوانی را دیدیم که در حال نوشیدن شراب بود. به خاطر جاذبهاش، دوباره سر به زیر انداختیم.
آن دل که به صد حیله ز خوبان بربودیم
در دست یکی مغبچه دادیم دگربار
هوش مصنوعی: دل را که با ترفندهای گوناگون از زیباییها به دست آورده بودیم، اکنون به دست یک جوان نااهل و بیتجربه دادهایم.
یک بار ندیدیم رخش وز غم عشقش
صدبار بمردیم و بزادیم دگربار
هوش مصنوعی: ما هرگز محبوب خود را ندیدیم، اما از درد و محبتش بارها جان سپردیم و دوباره زنده شدیم.
دیدیم که بیعشق رخش زندگیی نیست
بیعشق رخش زنده مبادیم دگربار
هوش مصنوعی: دنیا بدون عشق هیچ معنایی ندارد و ما بدون عشق نمیتوانیم زنده بمانیم.
غم بر دل ما تاختن آورد ز عشقش
با این همه غم، بین که چه شادیم دگربار
هوش مصنوعی: غم عشق او به دل ما فشار آورد، اما با این وجود ببین چه اندازه خوشحالیم دوباره.
شد در سر سودای رخش دین و دل ما
بنگر، دل و دین داده به بادیم دگربار
هوش مصنوعی: در دل ما عشق و شوقی به صورت رخش افکند، اما حالا ما دوباره دل و ایمانمان را بیهدف و بیپروا از دست دادهایم.
عشقش به زیان برد صلاح و ورع ما
اینک همه در عین فسادیم دگربار
هوش مصنوعی: عشق او باعث شده که ما از خوبیها و پرهیزکاری فاصله بگیریم و حالا در اوج فساد به سر میبریم.
با نیستی خود همه با قیمت و قدریم
با هستی خود جمله کسادیم دگربار
هوش مصنوعی: با وجود عدم وجود خود، ارزش و مقامم بالاست، اما زمانی که وجود دارم، همه چیز در من بیارزش و کمرنگ به نظر میرسد.
تا هست عراقی همه هستیم مریدش
چون نیست شود، جمله مرادیم دگربار
هوش مصنوعی: تا وقتی که عراقی وجود دارد، همه ما او را پیروی میکنیم و در خدمت او هستیم. اما وقتی که او نباشد، همه ما هدف و مقصود دیگری خواهیم داشت.