برگردان به زبان ساده
یا نسیم خوش بهار وزید
یا صبا نافهٔ تتار دمید
هوش مصنوعی: یا نسیم دلانگیز بهار وزید، یا نسیم صبا که عطر گلهای تتار را به مشام میرساند.
یا سحر باد بوی جان آورد
یا سر زلف یار در جنبید
هوش مصنوعی: یا از نسیم سحری عطر جانافزایی به مشام میرسد یا اینکه زلف معشوقهام به حرکت در میآید.
این همه شادی و نشاط و طرب
در سر خشک مغز ما گردید
هوش مصنوعی: تمام این شادی و نشاط و سرزندگی در ذهن ما که خشک و بیاحساس است، تجمع کرده است.
هین! که گلزار من روان بشکفت
هان که صبح دم سعادتم بدمید
هوش مصنوعی: ببین که باغ من پر از گل شده است، و صبحی خوشبختیام طلوع کرده است.
دل من از طرب دمی میجست
ناگهی بر سر مراد رسید
هوش مصنوعی: دل من به طور ناگهانی از شادی و سرور به سمت آرزو و خواستهام رفت و به هدفم رسید.
دست در گردن نشاط آورد
پای در دامن سرور کشید
هوش مصنوعی: دستش را به دور گردن شادی انداخت و پاهایش را به دامن خوشحالی کشید.
نفس جانفزای خوش نفسی
دل ما را ز لطف جان بخشید
هوش مصنوعی: نفس مطبوع و دلنشین، وجود ما را از لطف و محبت خود پر کرده و جان ما را تازگی و زندگی بخشیده است.
در راحت سرای میکفتم
سعد دینم به دست داد کلید
هوش مصنوعی: در خانهای آرام و راحت نشستهام و سعد دینم کلید ورود به این مکان را به دست دارم.
سعد چرخ ولا، فرشته صفت
که چنو سعد کس به چرخ ندید
هوش مصنوعی: سعادت و خوشبختی مانند یک فرشته است که هیچکس مانند آن را در آسمانها ندیده است.
اول او را عنایت ازلی
بر بسی صوفیان قدس گزید
هوش مصنوعی: نخست او با محبت و لطف ازلی، گروهی از صوفیان پاک و مقدس را انتخاب کرد.
بر فلک آستین زهد افشاند
دل او رغبت از جهان در چید
هوش مصنوعی: بر آسمان آستین عبادت را گشوده و دل او به دنیا رغبت ندارد و از این دنیای فانی چیزهایی را برداشت میکند.
پیش چشم ضمیر حقبینش
در جهان هر چه ناپدید پدید
هوش مصنوعی: در نظر او، که صاحب بصیرت و درک عمیق است، در این دنیا هر چیزی که در ابتدا ناپیداست، در نهایت آشکار و نمایان میشود.
به جهان گوهری گرانمایه
این چنین بندهای گران نخرید
هوش مصنوعی: در این دنیا، انسانی با ارزش و قیمتی بهسختی پیدا میشود و این چنین فردی را نمیتوان به راحتی به دست آورد.
دل من کان جهان معنی دید
صحبتش بر همه جهان بگزید
هوش مصنوعی: دل من که درک عمیق معانی را تجربه کرد، همراهی او را بر همه چیزهای دیگر در جهان ترجیح داد.
ناچشیده شراب مست شدم
بسکه از لفظش آب لطف چکید
هوش مصنوعی: من بیآنکه شرابی بنوشم، مست شدم، زیرا کلماتش آنقدر لطیف و دلنشین بود که گویی آب محبت از آن چکیده میشود.
خاطرم چون نداشت گوهر فضل
هم از آن نظم گوهری دزدید
هوش مصنوعی: ذهن و یادم نتوانست گوهر فضیلت را حفظ کند و به همین خاطر از آن نظم و ترتیب، دانهای با ارزش را دزدید.
خواست بر نظم او نثار کند
آن گهر، لیک عقل نپسندید
هوش مصنوعی: آن گوهر خواست تا برای نظم و ترتیب او قربانی شود، اما عقل آن را نپسندید.
گفت جان را نثار باید کرد
بر آن عقد خوش، نه مروارید
هوش مصنوعی: باید جان را برای آن پیوند دلنشین فدای کرد، نه اینکه به چیزهای زینتی مانند مروارید بها داد.
جان نکردم نثار و معذورم
زانکه جان هم بدان نمیارزید
هوش مصنوعی: من جانم را نثار نکردم و از این بابت عذرخواهی میکنم، چون اصلاً جان هم به آن ارزش نداشت.
و آن دعا آنچنان نهان گفتم
که به جز سمع حق کسی نشنید
هوش مصنوعی: دعای من را به گونهای گفتن که جز خداوند هیچکس آن را نشنید.