برگردان به زبان ساده
ای صبا جلوه ده گلستان را
با نوا کن هزاردستان را
هوش مصنوعی: ای نسیم، با نغمهات زیباییهای گلستان را به نمایش بگذار و جلوهگری کن.
بر کن از خواب چشم نرگس را
تا نظاره کند گلستان را
هوش مصنوعی: چشم نرگس را از خواب بیدار کن تا زیبایی گلستان را ببیند.
دامن غنچه را پر از زر کن
تا دهد بلبل خوشالحان را
هوش مصنوعی: غنچه را پر از طلا کن تا بلبل خوشصدا بتواند آواز بخواند.
گل خوی کرده را کنی گر یاد
کند ایثار بر تو مرجان را
هوش مصنوعی: اگر به کسی که گلی از خود کرده است، محبت و فداکاری کنی، او نیز تو را به یاد خواهد آورد و به تو ارزش خواهد داد.
ژاله از روی لاله دور مکن
تا نسوزد ز شعله بستان را
هوش مصنوعی: دختر زیبا، لطافت خود را از گل جدا نکن، تا آتش عشق باغ را نسوزاند.
مفشان شبنم از سر سبزه
به خضر بخش آب حیوان را
هوش مصنوعی: شبنم را از روی سبزه نریز، چون که آن آب حیات را به خضر میدهد.
تا معطر شود همه آفاق
بگشائید زلف جانان را
هوش مصنوعی: برای اینکه همه جا عطرآگین شود، زلف محبوب را باز کنید.
بهر تشویش خاطر ما را
برفشان طرهٔ پریشان را
هوش مصنوعی: برای آرامش خاطر ما، موهای پریشان را به زمین بریزید.
سر زلف بتان به رقص درآر
تا فشانیم بر سرت جان را
هوش مصنوعی: به موهای تابدار و زیباي معشوقهها اشاره میکند و میگوید که بگذار آنها به رقص بیفتند تا جان و زندگیام را بر سرت بریزم. این جمله حاکی از ابراز عشق و محبت عمیق نسبت به معشوق است.
برقع از روی نیکویان به ربای
تا ببینم ماه تابان را
هوش مصنوعی: حجاب و پوشش زیبا از چهره نیکوکاران را کنار بزن تا بتوانم چهره درخشان و ماهوارهای آنها را ببینم.
ور تماشای خلد خواهی کرد
بطلب راه کوی جانان را
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به بهشت و خوشی دست پیدا کنی، باید مسیر عشق معشوق را بپویی.
بگذر از روضه قصد جامع کن
تا ببینی ریاض رضوان را
هوش مصنوعی: از لذتهای دنیوی گذر کن و به سمت هدف اصلی خود برو تا زیباییهای بهشتی را ببینی.
نرمکی طره از رخش وا کن
بنگر آن آفتاب تابان را
هوش مصنوعی: موهای تو را به آرامی کنار بزن و به آن خورشید درخشان نگاه کن.
حسن رخسار یار را بنگر
گر به صورت ندیدهای جان را
هوش مصنوعی: اگر صورت یار را هنوز ندیدهای، پس به زیبایی او نگاه کن، که جانت را به تماشا میآورد.
مجلس وعظ واعظ اسلام
حل کن مشکلات قرآن را
هوش مصنوعی: در جمعهای مذهبی، سخنرانان دین باید چالشها و معماهای قرآن را مورد بررسی و حل کنند.
اوست اوحد حمید احمد خلق
کز جلالش نمود برهان را
هوش مصنوعی: او همان یکتای ستوده و بهترین است که به خاطر جلالش، برهان و دلیل را به وجود آورده است.
پیش تو ای صبا، چه گویم مدح
گر توانی ادا کنی آن را
هوش مصنوعی: ای نسیم خوش، در حضور تو چه بگویم که اگر بتوانی آن را به زیبایی بیان کنی؟
برسان از کرم زمین بوسم
ور توانی بگوی ایشان را
هوش مصنوعی: اگر میتوانی با مهربانی زمین را به من برسان تا آن را ببوسم، یا اگر توانایی داری، به آنها بگو که من این خواسته را دارم.
خدمت ما بدو رسان و بگو
کای فراموش کرده یاران را
هوش مصنوعی: به او بگو که ما به یادش هستیم و از او خواهش کردهایم که به دوستان فراموش شدهاش توجه کند.
ای ربوده ز من دل و جان را
وی به تاراج داده ایمان را
هوش مصنوعی: ای کسی که دل و جان مرا از من گرفتهای و ایمانم را به یغما بردهای.
در سر آن دو زلف کافر تو
دل و دین رفت این مسلمان را
هوش مصنوعی: در دل و ایمان من به خاطر آن دو زلف جذاب تو نابود شد. این اتفاق برای یک مسلمان رخ داده است.
چشم تو میکند خرابی و ما
بر فلک میزنیم تاوان را
هوش مصنوعی: چشم تو باعث ویرانی ما میشود و ما برای این خسارت، بر آسمان فریاد میزنیم.
گر خرابی همی کند چه عجب؟
خود همین عادت است مستان را
هوش مصنوعی: اگر کسی خرابکاری میکند، چیز عجیبی نیست؛ چون این رفتار، عادت کسانی است که مست هستند.
مردم چشم تو سیه کارند
وین نه بس نسبت است انسان را
هوش مصنوعی: مردم به خاطر چشمان تو دچار مشکلات و سختیها هستند، اما این تنها یک نسبت نیست و انسانیت را نمیتوان به این سادگی قضاوت کرد.
همه جایی تو را خوش است ولیک
بی تو خوش نیست اهل ملتان را
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، همه جا برایت قشنگ و دلپذیر است، اما برای مردم ملتان بدون تو خوشی وجود ندارد.
شاد کن آرزوی دلها را
بزدای از صدور احزان را
هوش مصنوعی: دلها را شاد کن و غمها را از بین ببر.
قصهٔ درد من بیا بشنو
مینیابم، دریغ، درمان را
هوش مصنوعی: بیایید داستان رنج من را بشنوید، جایی برای پیدا کردن درمان ندارم و افسوس که نمیتوانم به آن دست یابم.
باز سرگشتهام همی خواهد
تا چه قصد است چرخ گردان را
هوش مصنوعی: من دوباره سرگردان هستم و میخواهم بدانم این دوران بیرحم چه هدفی دارد.
خواهدم دور کردن از یاران
خود همین عادت است دوران را
هوش مصنوعی: میخواهم که از دوستانم دور شوم، چون این ویژگی زمانه است.
ما چه گویی، قضا چو چوگانی
چه از آنجا که گوست چوگان را؟
هوش مصنوعی: ما چه میتوانیم بگوییم وقتی سرنوشت مانند یک بازی چوگان عمل میکند و ما فقط بازیکنانی هستیم که تحت تأثیر آن قرار داریم؟
میکند خاطرم پیاپی عزم
که کند یک نظاره جانان را
هوش مصنوعی: خاطرم همواره تصمیم میگیرد که نگاهی به محبوب خود بیندازد.
دیده امیدوار میباشد
تا ببیند جمال خوبان را
هوش مصنوعی: چشمها با امید به دیدن زیباییهای خوبان دوخته شده است.
منتظر ماندهام قدوم تو را
هین وداعی کن این گران جان را
هوش مصنوعی: من در انتظار حضور تو هستم، حالا وقت آن است که با این جان عزیز وداع کنی.
آخر ای جان، غریب شهر توام
خود نپرسی غریب حیران را؟
هوش مصنوعی: آخر ای عزیز، من در این شهر غریب و تنها هستم، تو چرا از حال غریبی که حیران و سرگردان است، نمیپرسی؟
هر غریبی که در جهان بینی
عاقبت باز یابد اوطان را
هوش مصنوعی: هر فردی که در این دنیا با غربت روبرو شود، در نهایت به سرزمین خود و خانهاش بازخواهد گشت.
جز عراقی که نیست امیدش
تا ببیند وصال کمجان را
هوش مصنوعی: به جز عراقی که امیدی به دیدن وصل کمجان ندارد، کسی دیگر نیست.
من نگویم که حسنت افزون باد
چون بدان راه نیست نقصان را
هوش مصنوعی: من نمیگویم که زیبایی تو بیشتر شود، زیرا راهی برای کاهش آن وجود ندارد.
باد عمرت فزون و دولت یار
تا بود دور چرخ گردان را
هوش مصنوعی: ای کاش باد و برکت عمرت زیاد باشد و تا زمانی که چرخ زمان در حال گردش است، نعمت یار و همراهی تو نیز برقرار بماند.