برگردان به زبان ساده
شنیدند این چون از آن حق پرست
سراسر به یغما گشودند دست
هوش مصنوعی: وقتی حقپرستان این موضوع را شنیدند، تمام وجود خود را برای تصرف و به دست آوردن آن آماده کردند.
همه خیمه و خرگه نابکار
به پشت هیونان نمودند بار
هوش مصنوعی: همه خیمهها و چادرهای بیمقدار را بر روی پشت اسبان بار کردند.
ببستند دست اسیران به بند
سوی کوفه رفتند دور از گزند
هوش مصنوعی: دست اسیران را به زنجیر بستند و آنها به سوی کوفه رفتند، در حالی که از خطرات دور بودند.
چو بشنید مختار یل با سپاه
بیامد پذیره به یک میل راه
هوش مصنوعی: وقتی مختار خبر را شنید، به همراه سپاهش به سوی او آمد و در یک مایل راه به استقبالش رفت.
براهیم چون روی او را بدید
زشادی رخش همچو گل بشکفید
هوش مصنوعی: وقتی ابراهیم چهره او را دید، از شادی صورتش مانند گل شکفت و جلوهای زیبا پیدا کرد.
فرود آمد از اسب و بردش نماز
خجل شد زکردار او سر فراز
هوش مصنوعی: از اسب پیاده شد و او را به نماز برد. از عمل او شرمنده شد و سرش را پایین انداخت.
به زیر آمد از باره ی رهنورد
دو دستش حمایل برآغوش کرد
هوش مصنوعی: او از بار سنگین سفر پایین آمد و به آرامی دو دستش را دور خودش حلقه کرد.
بدو گفت مردا، سوارا، سرا
هژبرا، دلیرا، یلا، مهترا
هوش مصنوعی: به آنها گفت مردان، سواران، دلیران، ای جوانان، بیایید!
ندانم چسانت ثنا گسترم
بر این رنج چونت سپاس آورم
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه باید تو را ستایش کنم، زیرا از پس این سختیها، چطور میتوانم از تو تشکر کنم.
تویی جان و هم هوش و آرام من
زچهرت روا گشته آرام من
هوش مصنوعی: تو جان منی و هم هوش و آرامش من، از زیباییت نشأت گرفته است آرامشم.
مرا از تویی شیر خورشید فر
بود پرچم سروری جلوه گر
هوش مصنوعی: پرچم سروری من از وجود تو و قدرت توست، مانند شیر خورشید که درخشان و پر افتخار است.
دراین کینه جویی تو بخت منی
سرو لشگر و یار تخت منی
هوش مصنوعی: در این حسادت تو، من بختی هستم که مانند سروی در میان لشکری و تو دوست و یار من در زندگی هستی.
به مردی شده چرخ پابوس تو
بود فتح در نعره ی کوس تو
هوش مصنوعی: به خاطر تو مردانگی خود را به نمایش گذاشته و پیروز میدان جلال و شکوه تو شدهاند.
چو تو مرد مردانه پاینده باد
وزو نام ایمان فزاینده باد
هوش مصنوعی: همچون تو که مردی از مردان، همیشه پایدار باش و از تو نام ایمان بیشتر و بزرگتر شود.
بدو گفت سالار شمشیرزن
که ای پادشه برتن و جان من
هوش مصنوعی: سالار شمشیرزن به پادشاه گفت: ای پادشاه، تو بر روح و جسم من سلطه داری.
اگر آسمانم، زمین توام
وگر از مهانم، کهین توام
هوش مصنوعی: اگر من آسمان باشم، تو زمین من هستی و اگر من از آسمانیها باشم، تو از کهنترینها به شمار میآیی.
تو فرمانروایی و من بنده ات
زجان و دل استم پرستنده ات
هوش مصنوعی: تو حاکم هستی و من نوکر توام، از جان و دل به تو خدمت میکنم و تصمیماتت را به طور کامل میپذیرم.
به خونخواهی خون پروردگار
تو را برگزیده جهان کردگار
هوش مصنوعی: خداوند برای انتقام خون خودش تو را به عنوان بهترین انتخاب کرده است و جهان را به خاطر تو به وجود آورده است.
مرا در چنین کار یار تو کرد
زهر بد به گیتی حصار تو کرد
هوش مصنوعی: در چنین شرایطی، یار تو باعث شد که من دچار درد و رنج بشوم و زهر بدی به دنیای من تحمیل کند.
من و مثل من هر که هست ازمهان
به راه تو باید ببازیم جان
هوش مصنوعی: هر کس که شبیه من است و از مهمانان دنیای توست، باید جان خود را در راه تو فدای کند.
بدین کار، یزدان پناه تو باد
ظفر پیشرو برسیاه تو باد
هوش مصنوعی: با این کار، امیدوارم خداوند یاریگر تو باشد و پیروزی بر دشواریهایت نصیبات شود.
چون تو شاه را باد افسر زمهر
سپه زانجم و بارگاه از سپهر
هوش مصنوعی: تو همچون شاهی هستی که بر سرش باد افسر میوزد و مانند گلادیاتوری در میدان نبرد، از آسمان بر آن بارگاه فرمانروایی میکنی.
بدوگفت شادان و خندان امیر
که ای چرخ اندر کمندت اسیر
هوش مصنوعی: امیر به خوشحالی و خنده گفت: ای چرخ (زمان) که تو در دام من گرفتار شدهای.
بگو تا چه کردی و چون رفت کار؟
چه پیش آمدت اندرین کارزار؟
هوش مصنوعی: بگو چه کردی و چه اتفاقی افتاد؟ در این نبرد چه پیش آمد؟
سراسر بگفت آنچه کرد و بدید
پس آن بستگان را به پیشش کشید
هوش مصنوعی: او همه آنچه را که انجام داده و دیده بود، به زبان آورد. سپس بستگانش را پیش خود فراخواند.
بدو آفرین خواند فرخ امیر
رها کرد پس آن گروه اسیر
هوش مصنوعی: امیر فرخ به آن گروه که اسیر بودند، نیکی و سپاس گفت و سپس آنها را آزاد کرد.
به آزادی هر که فرمان بداد
به پیشانی اندرش داغی نهاد
هوش مصنوعی: هر کسی که به آزادی دستور داد، بر پیشانی او نشانی از سرنوشت گذاشت.
نبشته که مختارش آزاد کرد
ازین کار،گیتی پر از داد کرد
هوش مصنوعی: آزاد کردن مختار از این کار، باعث برقراری عدالت در دنیا شد.
وزان پس یکی حلقه فولاد ناب
به گوش اندرونشان نمود آن جناب
هوش مصنوعی: سپس او حلقهای از فولاد خالص به گوش آنها قرار داد.
به هریک بداد آنچه بایست داد
وز آنجا سوی کوفه پرچم گشاد
هوش مصنوعی: هر یک را آنچه که باید میداد، داد و سپس پرچمی را به سمت کوفه بر افراشت.
کنون باز گردم بدان داستان
که بنوشته دانشور راستان
هوش مصنوعی: حال دوباره به آن داستانی که عالم راستگو نوشته باز میگردم.
که چون مصعب از پور مالک گریخت
همه آب مردی ابرخاک ریخت
هوش مصنوعی: زمانی که مصعب فرزند مالک از میدان نبرد فرار کرد، باران به اندازهای بارید که تمام خاک و گرد و غبار را شسته و با آب خود شسته شد.
بیا سود دربصره چندی زرنج
یکی گشته از غم برش مارو گنج
هوش مصنوعی: بیا به بصره برویم و از نگرانیها و دردهای زندگی کمی دور شویم، زیرا اینجا رازی پنهان داریم که به ما کمک میکند.
چو یک چند بگذشت گفتا دبیر
بیاورد و بنهاد مشک و حریر
هوش مصنوعی: پس از مدتی، او گفت که نویسنده را بیاورند و ظرف مشک و پارچه حریر را گذاشت.