برگردان به زبان ساده
خروشید راهب که خانه خدای
منم اندر این بر کشیده سرای
هوش مصنوعی: راهب با صدای بلند گفت که من خانه خدا هستم و این مکان را برای او ساختهام.
بگفتند: ما را به توکار نیست
ولیکن ندانیم کاین مرد کیست
هوش مصنوعی: گفتند: ما با تو کاری نداریم، اما نمیدانیم این مرد کیست.
بگفتا: که این راهب نامور
مرا هست پور برادر پدر
هوش مصنوعی: او گفت: این راهب شناخته شده، پسر برادر پدر من است.
بگفتند: بی اذن سالار راد
نیاریم کس را به دژ راه داد
هوش مصنوعی: گفتند: بدون اجازه فرمانده شجاع، هیچکس را به دژ راه نمیدهیم.
بمانید لختی بر پاسبان
که خواهیم دستوری از مرزبان
هوش مصنوعی: لحظهای صبر کنید تا پاسبان بیاید، زیرا ما میخواهیم از مرزبان اجازه بگیریم.
بماندند ناچار بر جای خویش
در اندیشه دل تا چه آید به پیش
هوش مصنوعی: آنها ناچار در فکر و اندیشه خود باقی ماندند و منتظر ماندند که چه پیش خواهد آمد.
چو رفتند و گفتند با بدسیر
به بر خواندشان تا که جوید خبر
هوش مصنوعی: وقتی آنها رفتند و با شخصی بدسیر صحبت کردند، او به آنها گفت که بیایند تا اطلاعاتی بگیرند.
براهیم را چونکه با وی بدید
همی خیره بر چهر او بنگرید
هوش مصنوعی: ابراهیم را که دید، خیره و مبهوت به چهره او نگاه کرد.
براهیم دردل همی با نیاز
بگفتا: که ای داور چاره ساز
هوش مصنوعی: ابراهیم در دل با نیازش گفت: ای داور، راه چاره را برای من باز کن.
مرا زین بد اندیش پوشیده دار
یکی پرده اش در بر دیده دار
هوش مصنوعی: مرا از این فکر بد پنهان نگهدار و یکی پرده بر چشمانم بکش.
بدان شه که در راه تو داد جان
زکشتن مرا بخش چندان امان
هوش مصنوعی: بدان ای پادشاه که به خاطر تو جانم را در راهت فدای کردهام، پس در عوض این فداکاری به من کمتری بخشش را نده.
که خواهم ز بدخواه خون امام
چو این بگذرد دیگرم نیست کام
هوش مصنوعی: من از دشمنان امام انتقام میخواهم و وقتی این دوران بگذرد، دیگر به هیچ چیز احتیاجی ندارم.
دلش گرم راز و زبان بد خموش
که الهامش آمد ز فرخ سروش
هوش مصنوعی: دلش پر از راز و سکوتش نشاندهنده این است که الهاماتی از یک منبع خوشبختی و سعادت به او رسیده است.
بگفتش میاورد به دل هیچ باک
که آمد گشایش ز یزدان پاک
هوش مصنوعی: او به او گفت که نگران نباش، چرا که آمدن گشایش و خوشی از جانب خداوند است و هیچ ترسی نداشته باش.
زشادی براهیم را رخ شکفت
پس آنگه بداختر به راهب بگفت:
هوش مصنوعی: از سر شادمانی، صورت ابراهیم درخشید و سپس به راهب گفت:
که برگوی دشمن کجا و دو چند
چه دارند اندیشه این هوشمند؟
هوش مصنوعی: برگفتن از دشمن و زیادتر از آن چه فایدهای دارد؟ آیا این شخص هوشمند و دانا نیست که به این مسائل کماهمیت توجه کند؟
بگفتا به نزدیک این جایگاه
تن آسان نشسته است کوفی سپاه
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که در این مکان، گروهی از کوفیان در آرامش و راحتی نشستهاند و هیچ تلاشی برای فعالیت یا پیشرفت نمیکنند.
طلایه برون کرده از چار سوی
به دشمن ببسته ره جستجوی
هوش مصنوعی: سربازان با شجاعت به میدان آمدهاند و راه مقابله با دشمن را بستهاند.
ره آگهی بیش از اینم نبود
دژم گشت چون گشت او را شنود
هوش مصنوعی: آگاهی من بیشتر از این نبود و وقتی این را فهمیدم، دلم گرفته شد.
بگفتا به یاران خود با هراس
که نیکو بدارید یک لحظه پاس
هوش مصنوعی: او به دوستانش با نگرانی گفت که باید یک لحظه خوب از همدیگر مراقبت کنید.
مگر من دمی سر به بستر نهم
زکین براهیم اشتر رهم
هوش مصنوعی: آیا ممکن است لحظهای آرامش بیابم و به خواب بروم، در حالی که در دلم دوستی را میپرورانم؟
گذارید کاین راهب و خویش او
سوی حجره ی خود گذارند رو
هوش مصنوعی: بگذارید این راهب و همراهش به سوی اتاق خود بروند.
بگفت این و خوابید، زان پس کشیش
سوس خوابگه برد مهمان خویش
هوش مصنوعی: او این را گفت و خوابش برد، سپس کشیش سوس، مهمان خود را به خوابگاه برد.
یکی سفره گسترد و در وی گذاشت
برمیهمان آنچه در خانه داشت
هوش مصنوعی: یک نفر سفرهای آماده کرد و در آن هر چیزی که از قبل در خانه داشت، برای میهمان قرار داد.
چو نان خورده شد رفت و آورد می
چنان کان بدی رسم و آیین وی
هوش مصنوعی: زمانی که نان خورده شد، از بین رفت و شراب آورده شد، مانند اینکه این کار بهنوعی سنت و روش او بود.
براهیم را گفت: ترکن دماغ
که درظلمت غم بود، می چراغ
هوش مصنوعی: ابراهیم را گفتند: دماغت را رها کن، زیرا در تاریکی غم وجود دارد، چراغی روشن کن.
براهیم گفتا که در کیش ما
می و خوک خوردن نباشد روا
هوش مصنوعی: ابراهیم گفت که در دین ما نوشیدن شراب و خوردن گوشت خوک جایز نیست.
چو بشنید این راهب حق پرست
بیفکند مینا و ساغر ز دست
هوش مصنوعی: وقتی این راهب مؤمن به خدا این را شنید، جام و لیوان را از دستش انداخت.
ببرد آب و دست و دهان را بشست
شد اسلام وی نزد مهتر درست
هوش مصنوعی: آب او را شست و دست و صورتش را پاک کرد و اسلام او در نظر بزرگترها به درستی نمایان شد.
بدو گفت: آهسته بیرون خرام
پژوهش کن از حال آن مرد خام
هوش مصنوعی: به او گفت: آرام و با احتیاط خارج شو و درباره حال آن مرد نادان تحقیق کن.
ببینش اگرچشم رفته به خواب
به دوزخ روان سازمش با شتاب
هوش مصنوعی: اگر او را ببینی که چشمش به خواب رفته، با سرعت او را به دوزخ میبرم.
برفت و بدید و بیامد بگفت:
که چشم بداختر چو بختش بخفت
هوش مصنوعی: به سراغ او رفت و پس از دیدن او بازگشت و گفت: وقتی که فرصت و شانس به کسی روی خوش نشان ندهد، چشم و امید او نیز ناامید خواهد شد.
سپهبد چو بشنید بر جست تفت
سوی خوابگاه بداختر برفت
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی صدای تفت را شنید، به سمت محل خواب برادرش حرکت کرد.
به ناگه برآمد ز درگه خروش
زیاران عبداله تیره هوش
هوش مصنوعی: ناگهان صدای بلندی از محل زندگی یاران عبدالله به گوش رسید.
بگفتند: میرا برون آ زدیر
که آمد به یاریت پور زبیر
هوش مصنوعی: گفتند: ای میر، سریعاً بیرون بیا که زبیر به یاری تو آمده است.
زبصره کنون مصعب و لشگرش
بیامد، پذیره بشو در برش
هوش مصنوعی: مصعب و لشکرش اکنون به صحنه آمدهاند، پس به پیشواز او برو و او را در آغوش بگیر.
از آن مژده عبداله از جای خواب
به پا خاست شادان دل و باشتاب
هوش مصنوعی: عبداله با خوشحالی و شتاب از خواب بیدار شد، زیرا مژدهای خوش به او رسیده بود.
ز بهر پذیره برون شد ز دیر
ز مرگش رهانید پور زبیر
هوش مصنوعی: به خاطر مهماننوازی، فرزند زبیر از دیر بیرون آمد و خود را از مرگ نجات داد.
چو شاگرد شیر خدا این بدید
ز حیرت همی لب به دندان گزید
هوش مصنوعی: وقتی شاگرد شیر خدا این صحنه را دید، از تعجب بر دهان خود دندان زد.
به ناچار از دیر شد رهسپار
ابا آن سپه جانب رودبار
هوش مصنوعی: بدون میل و رغبت، از دیر به سمت رودبار حرکت کرد.
به راه اندر آن با یکی زان سپاه
نهانی بگفت آن یل رزمخواه
هوش مصنوعی: در مسیر، یکی از آن سپاهیان به طور پنهانی سخنانی با قهرمان جنگجو گفت.
که دارم یکی بدره از سیم و زر
ببخشم مر آن را بدان راهبر
هوش مصنوعی: من یک کیسه پر از نقره و طلا دارم که میخواهم آن را به کسی که راهنمای خوبی است، بدهم.
که دیدار مصعب نماید مرا
چو بشنید آن مرد نام زرا
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد نام زرا را شنید، به یاد دیدار مصعب افتاد و مرا به یاد او انداخت.
بگفتا: من اینک تو را بنده ام
سوی مصعبت رهنماینده ام
هوش مصنوعی: او گفت: اکنون من بنده تو هستم و میتوانم تو را به سوی سختیها و مشکلات راهنمایی کنم.
چو یک لخت گشتند دور از سپاه
بدو گفت سالار ناورد خواه
هوش مصنوعی: وقتی که آنها به دور از سربازان قرار گرفتند، سالار به او گفت که باید درگذرند و نبرد را شروع کنند.
که ای مرد در دل تو را مهر کیست؟
شکفته رخ و نیت از چهر کیست؟
هوش مصنوعی: ای مرد، در دل تو چه کسی را محبت کردهای؟ زیبایی چهره و نیت نیک از چه کسی است؟
اگر خواهی از تیغ من ایمنی
بگوبا علی (ع) دوست یا دشمنی؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از آسیبهای من در امان بمانی، از علی (ع) حمایت کن؛ آیا او دوست توست یا دشمن؟
بگفتا: که از تیغ تو ایمنم
از آن رو که با مرتضی دشمنم
هوش مصنوعی: او گفت: من از تیغ تو در امانم زیرا که با مرتضی دشمنی دارم.
مرا پیشوا نیست از اهل خیر
به دین غیر عبداله بن زبیر
هوش مصنوعی: من از اهل خیر پیروی نمیکنم، بلکه از عبد الله بن زبیر که پیرو دین دیگری است، پیشوایی نمیپذیرم.
بگفت: ار چنین است پس پیشوای
زمن هدیه گی این زر، ای نیکرای
هوش مصنوعی: او گفت: اگر اینطور است، پس پیشوای ما این زر را به عنوان هدیه به تو میدهد، ای نیکوخلق.
بد اندیش دست طمع برگشاد
بزد تیغ بر گردنش مردراد
هوش مصنوعی: بداندیشی که نیتهای بدی دارد، به طمع به سمت چیزی رفته و با تندی و خشونت به کسی آسیب میزند.
بدانسان که از تن جدا شد سرش
بدل شد به یاقوت، سیم و زرش
هوش مصنوعی: وقتی انسانی از بدنش جدا شود، سرش به جواهراتی مانند یاقوت، نقره و طلا تبدیل میشود.
ز خون پلید آن دلاور به خاک
دم تیغ الماس گون کرد پاک
هوش مصنوعی: از خون ناپاک آن جنگجو، زمین به وسیلهی تیغی که مانند الماس میدرخشید، پاک شد.
وزان جایگه همچو شیر یله
خرامید غران به سوی گله
هوش مصنوعی: از آن مکان، مانند شیر آزاد و با قدرت حرکت کرد و به سمت گله رفت.
چو آمد زهامون به نزدیک رود
به مردانگی داد رودش درود
هوش مصنوعی: وقتی که زحمات و تلاشها به نزدیکی نتیجه میرسد، رود هم برای مردانگی و تلاشهایشان تبریک میگوید.
بسی دید کشتی چو ماهی درآب
و یا چون به دریای گردون سحاب
هوش مصنوعی: بسیاری از اوقات کشتی را مانند ماهی در آب مشاهده کردهام و یا اینکه دیدهام که چون ابرها در آسمان در دریای وسیع حرکت میکند.
به هر زورقی لشگری نابکار
همه درع پوش و همه ترک دار
هوش مصنوعی: هر قایقی که به دریا میرود، گروهی بیاراده و ناتوان دارد که به دنبال خود کشانده است، همه با زرههایی بر تن و نشانههایی بر روی خود.
درخشان دم تیغ فولاد ناب
چنان سینه ی ماهیان اندر آب
هوش مصنوعی: تیغ آهنی آنچنان درخشان است که مانند سینه ماهیها در آب میدرخشد.
فروزان سر نیزه ی آبرنگ
به کشتی چو در کوه چشم پلنگ
هوش مصنوعی: نور تابان سر نیزه آبرنگی به کشتی در کوه، شبیه به چشمان پلنگ است.
چو لشگر زدریا به هامون رسید
سپهبد یکی کشتی از دور دید
هوش مصنوعی: وقتی لشکر از دریا به تالاب رسید، فرمانده یک کشتی را از دور مشاهده کرد.
که در آب بودی چو آتش به دود
درازیش پر کرده پهنای رود
هوش مصنوعی: در آب مانند آتش بودی که دودی طولانی را در فضای رودخانه پخش کرده است.
فروزان در آن بود چندین چراغ
چو در تیره شب لاله در صحن باغ
هوش مصنوعی: چندین چراغ در آنجا روشن بود، مثل لالههایی که در شب تاریک در باغ میدرخشند.
تو گفتی زبس بود افروخته
نیستان به دریای چین سوخته
هوش مصنوعی: تو گفتی به اندازهای عشق و شور در دل وجود دارد که نیستان (جایی که نی یا سازهای دیگر نواخته میشود) به دریای چین سوخته شده است.
چو زیبا عروسی خوش آراسته
به پیروزه و گوهر و خواسته
هوش مصنوعی: مانند عروسی زیبا که با زینتها و جواهرات و خواستههایش به طرز دلپذیری آراسته شده است.
چو کشتی زدریا به خشکی رسید
دمان مصعب از وی به هامون کشید
هوش مصنوعی: وقتی کشتی از دریا به خشکی رسید، مصعب به سرعت او را به سمت هامون برد.
به سر بستی عمامه ی زرنگار
ابر باره ی برق پویش سوار
هوش مصنوعی: تو بر سر خود عمامهای از ابریشم با رنگی زیبا گذاشتی و مانند اسبی که با صاعقه میتازد، در حرکت هستی.
بزرگان گرفتند پیرامنش
غلامان دوان در بر توسنش
هوش مصنوعی: بزرگان به دور او جمع شدهاند و غلامان در اطرافش با شتاب در حال حرکت هستند.
ابر باره گی دوش بر دوش او
روان بود عبداله کینه جو
هوش مصنوعی: در شب گذشته، ابرها مانند باری سنگین بر دوش عبداله کینهجو قرار داشتند و او را تحت فشار قرار داده بودند.
سپهبد چو شیری که بیند به خشم
بدان هر دو تیره روان، دوخت چشم
هوش مصنوعی: سپهبد مانند شیری است که وقتی عصبانی میشود، به دو گروه نگاه میکند و آنها را تحت نظر میگیرد.
چو مصعب گذشت از برسرفراز
نیاورد پیشش چو مردم نماز
هوش مصنوعی: وقتی مصعب از برفراز بهشت گذشت، هیچ کسی به احترام او مانند مردم نماز نخواند.
بگفتا به عبداله: این مرد کیست؟
از این لشگر ما و را نام چیست؟
هوش مصنوعی: عبدالله از یکی از سپاهیان پرسید: این مرد که هست؟ او از لشکر ماست و نامش چیست؟
که برما نیاورد اصلا درود
نگه کردنش سوی ما خیره بود
هوش مصنوعی: او هیچ سلامی به ما نرساند و تمام توجهش به سمت ما معطوف شده بود.
بزد بانگ عبداله نابکار
به پروده ی حیدر تاجدار
هوش مصنوعی: عبدالله نابکار فریاد زد و به قهرمان بزرگ و پرورده حیدر (علی) که دارای تاج و مقام است، اشاره کرد.
که ای مرد چون شد به پیش امیر
نکردی کمان قامت همچو تیر؟
هوش مصنوعی: ای مرد، چرا وقتی به پیش امیر رفتی، کمان اندامت را مثل تیر کشیده نکردی؟
به پوزش زمین، زین اسبش ببوس
وگرنه بکوبم سرت از چو کوس
هوش مصنوعی: به خاطر زمین از این اسب فیض ببر وگرنه با ضربهای قوی سرت را به زمین میکوبم.
دلاور بدو هیچ پاسخ نداد
سر مصعب از وی بدش پر زباد
هوش مصنوعی: دلاور به او هیچ پاسخی نداد و سر مصعب از او خالی از اهمیت بود.
رخ از خشم چو نیل گشتش کبود
به عبداله آهسته اینسان سرود:
هوش مصنوعی: چهرهاش از خشم مانند نیل، کبود شده است. عبدالله به آرامی چنین سرودی میخواند.
که این بی گمان نیست از این سپاه
فرستاده ای باشد از کینه خواه
هوش مصنوعی: بدون شک، این پیام از ارتشی فرستاده شده است که از دشمنی و کینه رنج میبرد.
بباید پژوهش نمودن درست
وزان پس به خونش دم تیغ شست
هوش مصنوعی: باید به درستی تحقیق و بررسی کرد و سپس نتیجهگیری کرد که آیا باید بر او شمشیر کشید یا نه.
پس آنگاه گفتا به یاران خویش
که این بی ادب را بیارید پیش
هوش مصنوعی: سپس او به دوستانش گفت که این فرد بیادب را به نزد او بیاورند.
غلامان دویدند سوی جوان
چو این دید سالار روشن روان
هوش مصنوعی: غلامان به سرعت به سمت جوان رفتند وقتی که سالار با روحی روشن را دیدند.
چو کوهی ز آهن به جای ایستاد
ز دانش نیاورد از خشم یاد
هوش مصنوعی: همچون کوهی از آهن ایستاده است و از دانش خود بر خشم غلبه کرده و یاد خشم را به ذهن نیاورده است.
غلامان بگفتند ش: ای بی ادب
تو را خواسته پادشاه عرب
هوش مصنوعی: غلامان گفتند: ای بیادب، پادشاه عرب به تو نیاز دارد.
به پوزشگری نزد مهتر بپوی
زروی ادب پاسخ او را بگوی
هوش مصنوعی: به خاطر عذرخواهی نزد بزرگتر برو و با ادب جواب او را بگو.
دلاور نگفت ایچ و زان جای تفت
به همراهشان سوی مصعب برفت
هوش مصنوعی: شجاع هیچ حرفی نزد و از آنجا به همراهشان به سوی مصعب رفت.
بدو گفت مصعب: که ای سرفراز
چه بودت که ما را نبردی نماز؟
هوش مصنوعی: مصعب به او گفت: ای بزرگوار، چه دلیلی داشت که ما را به نماز نخواندی؟
گمانم همانا نه زین لشگری
نوند براهیم بن اشتری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این گروه از افراد، چیزی شبیه به نژاد یا جمعیتی از ماجراجویان و جنگجویان نیستند.
و یا از بزرگان تازی نژاد
یلی هستی و مهتری پاکزاد
هوش مصنوعی: شما از نسل بزرگ مردان عرب هستید و به مقام و رتبهی والایی دست یافتهاید.
که از حشمت ما نبودت نهیب
به ما دیدی از دور همچون رقیب
هوش مصنوعی: تو به خاطر جایگاه و عظمت ما، هیچگاه جرات نکردی که به ما نزدیک شوی و از دور، ما را مانند رقیبی میبینی.
بگفت آن سرفراز با مرد شوم
که هستم ز اعراب این مرز و بوم
هوش مصنوعی: او به مرد شجاع گفت که من از اعراب این سرزمین هستم و به خود می بالم.
نه سرلشگرم نی پیام آورم
شما را من از جان و دل یاورم
هوش مصنوعی: من نه فرماندهای بزرگ هستم و نه فرستادهای خاص، اما با تمام وجود و از صمیم قلب، در کنار شما هستم و از شما حمایت میکنم.
رسوم ادب را ندانم درست
ره مردمی از عرب کس نجست
هوش مصنوعی: من آداب و رسوم را به خوبی نمیشناسم و از عربها کسی به درستی راه مردانگی را یاد نگرفته است.
شنید این چو از وی زبیری نژاد
به بند و زندانش فرمان بداد
هوش مصنوعی: او چون از نژاد زبیر شنید، به او دستور داد که به بند و زندان برود.
هم اندر زمان روز بانش، کشان
ببرد و ببستش به بند گران
هوش مصنوعی: در زمان روز، او را با خود میکشد و به زنجیر سنگینی میبندد.
یک شیرشد بسته در سلسله
کزو داشتی آسمان زلزله
هوش مصنوعی: شیر بزرگی در زنجیری بسته شده بود که به خاطر او آسمان دچار لرزش و تزلزل شده بود.
به ایوان درآمد چو پور زبیر
یکی تخت بنهاد در پیش دیر
هوش مصنوعی: او مانند پور زبیر به ایوان میآید و برای خود تختی در برابر معبد میچیند.
سپس گفت با مرد: کای بد گهر
که عامر بدش نام و مره پدر
هوش مصنوعی: سپس او به مرد گفت: ای پسر بد، که پدر تو عامر بد نام است.
کز ایدر برو سوی زندان دمان
بگو آرد این بسته را روزبان
هوش مصنوعی: به زودی به زندان میروم، پس به زندانبان بگو که این زندانی را به زودی بیاورد.