برگردان به زبان ساده
به نزدیک منصور الیاس بر
فرستاده ای رفت و دادش خبر
هوش مصنوعی: یک پیامآور به نزد منصور الیاس رفت و خبری را به او رساند.
که بد آدمی شوم و ناپاکدین
امیر از یزید، اندر آن سرزمین
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، من تبدیل به انسانی بد و ناپاک میشوم، مانند امیری که از یزید نشأت گرفته است.
به فرمان وی مردم آن دیار
ببستند آیین به هر رهگذر
هوش مصنوعی: مردم آن سرزمین به دستور او آیین و رسوم را به همه افرادی که از آنجا عبور میکردند نشان دادند.
سپه چون به شهر اندر آمد ز راه
برآمد به ناگاه ابری سیاه
هوش مصنوعی: هنگامی که سپاه به شهر رسید، ناگهان ابر سیاهی از راه آمد.
بغرید و برقی از آن شد پدید
توگفتی جهنم نفس در کشید
هوش مصنوعی: رعد و برق زنی را به خود جلب کرد و به نظر میرسید که آتش جهنم در حال دمیدن است.
از آن برق پس آتشی برفروخت
ز مردم یکی نیم با شهر سوخت
هوش مصنوعی: از آن نور ناگهانی، آتشی روشن شد و به دنبال آن، در میان مردم، یکی از آنها بدون اینکه دقت کند، به سوی شهر رفت و موجب آتشسوزی شد.
ز مرد و زن شهر نیم دگر
هراسنده گشتند و آسیمه سر
هوش مصنوعی: مردان و زنان شهر از ترس و نگرانی به هم ریخته و پریشان شدند.
که برما ببارید خشم خدای
ز بیداد این مردم تیره رای
هوش مصنوعی: خشم خدا بر ما ببارد به خاطر injustices این مردم نادان و بدفکر.
از آن حال، آن قوم ناپاکدین
هراسنده گشتند و اندوهگین
هوش مصنوعی: آن گروه ناپاک از آن وضعیت ترسان و غمگین شدند.
به زودی از آن شهر بیرون شدند
ابا آن اسیران به هامون شدند
هوش مصنوعی: به زودی از آن شهر خارج شدند و با آن اسرای همراه به منطقهی هامون رفتند.
چو لختی برفتند زانجا فراز
یکی قلعه و مرز دیدند باز
هوش مصنوعی: پس از این که مدتی از آن مکان دور شدند، به بالای یک دژ و مرز رسیدند و دوباره آن را مشاهده کردند.
یکی مرد شوم از نژاد حرام
که او بد سلیمان یوسف به نام
هوش مصنوعی: مردی از نسل ناپاکی وجود دارد که او به بدی سلیمان و یوسف معروف است.
در آن جایگه بود فرمانگزار
برادر یکی بودش آن نابکار
هوش مصنوعی: در آن مکان، برادر فرماندهای بود که یکی از افراد نیکوکار او نابکار بود.
که با وی در آن قلعه انباز بود
به دل با علی (ع) کینه پرداز بود
هوش مصنوعی: در قلعه، با او دوستی و همراهی وجود داشت، اما در دل نسبت به علی (ع) حس کینه و دشمنی احساس میکرد.
همی خواست هر یک از آن دو شریر
که آن لشگر و کاروان اسیر
هوش مصنوعی: هر یک از آن دو نفر شرور میخواستند که آن لشکر و کاروان را به اسیری درآورند.
ز دروازه ی وی در آید به شهر
که او را شود اجر آن کار بهر
هوش مصنوعی: کسی که از دروازه او به شهر میآید، پاداش آن عمل را دریافت خواهد کرد.
از آن گفتگو آن دو ناپاکدین
کشیدند بر روی هم تیغ کین
هوش مصنوعی: آن دو فرد ناپاک به یکدیگر کینه ورزیدند و دشمنی خود را با گفتگو شدت بخشیدند.
به تیغ برادر به پایان کار
سلیمان بشد کشته درکارزار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که براساس رفتار برادر، قدرت و سلطنت سلیمان به پایان رسید و او در میدان نبرد از پای درآمد.
یکی سخت پیکار آمد پدید
چو زانگونه شعر بداختر بدید
هوش مصنوعی: یک مبارز قوی و پرتوان به وجود آمد، وقتی که آن نوع شعر بد را مشاهده کرد.
بپیچید از آنجا سر کاروان
شتابان به سوی حلب شد روان
هوش مصنوعی: کاروان به سرعت از آن محل دور شد و به سمت حلب در حال حرکت بود.
چو از راه، آن ناکسان عرب
رسیدند نزدیک شهر حلب
هوش مصنوعی: وقتی که آن بیخبران عرب به نزدیک شهر حلب رسیدند.
در آن جایگه بود یک کوهسار
که گرگش، جمل را نمودی شکار
هوش مصنوعی: در آن مکان، کوهی وجود داشت که گرگ، شترها را شکار میکرد.