برگردان به زبان ساده
یکی گفتی ای سرو بستان من
بپرورده از شیر دامان من
هوش مصنوعی: یکی گفت: ای سرو دلانگیز من، تو را از شیر مادر خود پرورش دادهام.
که بنمود دور از کنار منت؟
که رنگین به خون کرد زاینسان تنت؟
هوش مصنوعی: چه کسی دور از کنارت خود را نشان داد؟ که برای تو رنگین به خون کرد این بدن؟
که بر نو جوانیت رحمت نکرد؟
مرا کرد همخوابه ی داغ و دود
هوش مصنوعی: چه کسی به جوانیام رحم نکرد؟ مرا در آتش و غم و اندوه گرفتار کرد.
یکی گفتی ای از حسن (ع) یادگار
سرور دل مادر داغدار
هوش مصنوعی: یکی گفت: ای یادگار حسن، تو فرزند داغدار دل مادر هستی.
تو رفتی که باز آیی از کارزار
نهادی مرا دیده در انتظار
هوش مصنوعی: تو رفتهای، اما امیدوارم که دوباره برگردی و من را در حال انتظار ببینی.
کنون کامدم من به بالین تو
کشیدم به بر جسم خونین تو
هوش مصنوعی: اکنون من به کنار تو آمدهام و بر بالین تو نشستهام، در حالی که جسم خونین تو را در آغوش دارم.
چرا پیش مادر نگویی سخن؟
زبدها که دیدی ز چرخ کهن
هوش مصنوعی: چرا حرفی از تجربیات و دانستههایت با مادر نمیزنی؟ وقتی که از اتفاقات و حوادثی که در زندگی به آنها برخورد داشتهای، آگاه هستی.
خدا را ایا پور نادیده کام
یکی پاسخ آور به غمدیده مام
هوش مصنوعی: خدا را، ای پسر نادیدهام، یکی پاسخ به مادرم بده که غمگین است.
یکی دیده بگشا به روی عروس
ببین در غمت دردریغ و فسوس
هوش مصنوعی: یک بار چشمهایت را به روی زیبایی عروس بگشا و ببین که در غم تو چقدر افسوس و حسرت دارد.
دلم را از این بیش غمگین مخواه
سخن گوی با ناز پرورد شاه
هوش مصنوعی: از من نخواه که بیشتر از این غمگین باشم، با کسی حال و احوال کن که محبت و ناز او را پرورش دادهاند.
یکی گفتی ای محرم راز من
در آن دم که بودی تو دمساز من
هوش مصنوعی: یکی گفت: ای کسی که رازهای من را میدانی، در آن لحظهای که تو همدم و همراه من بودی.
بگفتی نگیرم دل از مهر تو
نبندم دمی دیده از چهر تو
هوش مصنوعی: گفتهای که دل از عشق تو نمیکشم و لحظهای هم چشم از چهرهات برنمیدارم.
ز رویم کنون از چه بستی نگاه؟
که از سیلی شمر بینی سیاه
هوش مصنوعی: چرا اکنون نگاهی به من داری؟ که مثل سیلی، صورتت سیاه شده است.
زمن پرس کو یاره و معجرت
چرا چاک شد گوش و عریان برت؟
هوش مصنوعی: از من بپرس که آن یار کجاست و چرا لباسش پاره شده و او در پاسخ عریان و بیپناه است؟
به ناگاه چشم غمین دخت شاه
سکینه فتاد اندر آن جایگاه
هوش مصنوعی: ناگهان چشمهای غمگین دختر شاه سکینه به آن مکان افتاد.