برگردان به زبان ساده
از آن پس که شد کشته آن شاه فرد
بد اندیش با وی بکرد آنچه کرد
هوش مصنوعی: پس از آن که آن شاه بداندیش کشته شد، با او همان کارهایی که کرد، انجام شد.
بشد دشمن از نزد او برکنار
بماند اندر آن دشت تنها و زار
هوش مصنوعی: دشمن از پیش او فرار کرد و او در آن دشت تنها و بیحال ماند.
به پرواز برخاست مرغی سپید
بیامد همی تا بر شه رسید
هوش مصنوعی: پرندهای سفید به پرواز درآمد و به سوی پادشاه حرکت کرد.
به چشم آمدش گلشنی جانفزا
شکفته در آن لاله های عزا
هوش مصنوعی: در چشم او باغی زیبا و دلانگیز نمایان شد که در آن لالههای عزاداری شکفته بودند.
ز خون جوانان سیمین عذار
زهر سو زمینش شده لاله زار
هوش مصنوعی: از خون جوانان با چهرههای زیبا، زمین به باغ لاله تبدیل شده است.
بسی سرو قد خفته در خاک او
گل زخم بر پیکر چاک او
هوش مصنوعی: بسیاری از جوانان خوشچهره و باقد در زیر خاک خوابیدهاند و گلهای زخم بر تن پارهپارهشان نشسته است.
هوا مشک بیز و، زمین عنبرین
زمینی چو باغ بهشت برین
هوش مصنوعی: هوا معطر و خوشبوست و زمین مانند عنبر، زیبا و دلپذیر است. اینجا مانند یک باغ بهشتی زیبا و دلنشین است.
ز الهام غیبی بر او شد پدید
کز آنجا فراتر نباید پرید
هوش مصنوعی: از الهام الهی، دانشی برای او روشن شد که نمیتوان از آن حد فراتر رفت.
کزین کشته او را بود زنده گی
وزو یافته پر پرنده گی
هوش مصنوعی: از آن کشته، زندگی او همچنان ادامه دارد و از او، پرندهای با بالهای فراوان به وجود آمده است.
سوی پیکر شاه بگشاد پر
کشیدش ز اندوه لختی به سر
هوش مصنوعی: به سمت پیکر شاه پرواز کرد و برای لحظهای از اندوه رهایی یافت.
سپس پر خود را زهم برگشود
ز خون شنشاه رنگین نمود
هوش مصنوعی: پس پرهای خود را از هم باز کرد و به رنگ خون شاه، رنگین شد.
ز نای گلو مویه آغاز کرد
نوا خوان سوی دشت پرواز کرد
هوش مصنوعی: از گلو صدای حزین و گریه آغاز شد و نغمهای به سوی دشت به پرواز آمد.
به هر سوی اندر هوا می پرید
ز پرهای او خون شه می چکید
هوش مصنوعی: پرندگان به هر سو در هوا پرواز میکردند و از بالهای او، خون شهید میچکید.
به چشم آمد او را یکی مرغزار
سوی آن چمن آمد آن مرغ، زار
هوش مصنوعی: او را در یک دشت زیبا دیدم، به سمت آن گلزار رفت و آن پرنده، با حالتی دلگیر به آنجا آمد.
بدید اندر آن بوستان نغمه سنج
بسی مرغ وارسته از بیم و رنج
هوش مصنوعی: در آن باغ زیبا، صدای ساز و آواز بسیاری از پرندگان را شنیدم که بیهیچ ترس و غمی در حال پریدن هستند.
همه دل پر از شادی از آنها بدید
به آهنگ مویه نوایی کشید
هوش مصنوعی: همه دلها از دیدن آنها پر از خوشحالی شدند و به دنبال آن، نغمهای شاد و آهنگی غمگین به وجود آمد.
خروشید برسان ماتم زده
کشیدند مرغان به گردش رده
هوش مصنوعی: پرندگان به خاطر ماتمی که بر پا شده بود، به دور هم جمع شدند و به صدا در آمدند.
بدیدند زانگونه او را غمی
بماندند از شادی و خرمی
هوش مصنوعی: آنها او را به این شکل دیدند که غم بر دلش نشسته است و از شادی و خوشحالی دور مانده است.
پژوهش گرفتند از حال او
وزآن خون آلوده بربال او
هوش مصنوعی: آنها درباره وضعیت او تحقیق کردند و از خون آلودهای که بر بال او بود، مطلع شدند.
بگفتا: که این خون پاک شهی است
که از ماه تا ماهی او را رهی است
هوش مصنوعی: او گفت: این خون پاک متعلق به شاهی است که از ماه تا ماهی به او راهی وجود دارد.
دریغا که شیر کنام هنر
چو مرغان برآورده از تیر، پر
هوش مصنوعی: ای کاش که شیر هنری که باید قوی و پر قدرت باشد، همچون پرندگان از تیر ترس و ناامیدی آسمان را پر کند.
دریغا که شد گلستان بهی
زطاووس باغ ولایت تهی
هوش مصنوعی: متأسفانه، باغ زیبای ولایت از زیبایی و شکوه خود بیبهره شده و همچون گلستانی بیگل و گیاه گشته است.
چو آگاه گشتند مرغان ز راز
نوای حسینی نمودند ساز
هوش مصنوعی: وقتی پرندگان از راز صدای حسین باخبر شدند، شروع به نواختن کردند.
پریدند از آنجا سوی نینوا
همه بال بر بال با صد نوا
هوش مصنوعی: آنها از آنجا به سمت نینوا پرواز کردند، با بالهایی که در کنار هم و با صدای خوشی به حرکت درآمده بودند.
نه رختش به پیکر، نه سر در تنش
غبار زمین گشته پیراهنش
هوش مصنوعی: نه لباسش به تنش میآید، نه سرش بر تنش باری از غبار زمین نشسته است که به مانند پیراهنش به نظر برسد.
ز غم بر کشیدند از دل صفیر
کشیدندش از تن به منقار، تیر
هوش مصنوعی: از دل غم را بیرون کشیدند، و آن غم را مانند تیر از تن به وسیله منقار پرندهای برداشتند.
ز خون شهنشاه کردند تر
همه تارک و چنگ و منقار و پر
هوش مصنوعی: از خون شاه فرزندانش را به زیبایی تزئین کردند، همه آنچه که در دنیا زیبا و خوشایند است.
به الحان خود مویه کردند ساز
گرستند بروی زمانی دراز
هوش مصنوعی: آنها با نواهای دلخراش بینوا شدند و سازها را به نشانهی غم و اندوه به کار گرفتند، و این حالتی طولانی را تجربه کردند.
همه پربه پر بافتندش به سر
که در سایه گیرندش از تاب خور
هوش مصنوعی: همه به سرعت و به دقت مشغول کار شدند تا او را در سایه نگه دارند و از تابش آفتاب دور کنند.
برهر جا بدی مرغ وحشی به دشت
زهر سوی هامون پدیدار گشت
هوش مصنوعی: در هر کجا که پرندههای وحشی به دشت آمدهاند، نشانههایی از زهر در سوی هامون نمایان شده است.
نهادند بر کشته ی شاه روی
به گردش نشستند از چار سوی
هوش مصنوعی: بر روی تیرک کشتهی شاه، مردم از چهار طرف گرد آمده و نشستهاند.
نمودند رنگین بر و یال خویش
ز خون شهنشاه و سرها به پیش
هوش مصنوعی: آنها به نمایش گذاشتند رنگهای زیبا و زینتهای خود را که از خون پادشاه به دست آمده است و سرها را به احترام پایین آوردهاند.
به فرزند شیر خدا زار زار
گرستند مانند ابر بهار
هوش مصنوعی: به فرزند شیر خدا مانند ابرهای بهاری شدت گریه و distressed و افسردگی نشان میدهند.
گروهی بماندند و برخی دگر
برفتند و بردند هرجا خبر
هوش مصنوعی: عدهای ماندند و عدهای دیگر رفتند و هر جا که خبر و اطلاعی بود، آن را با خود بردند.
ز مرغان یکی سوی بطحا پرید
به بام حرم رفت و آوا کشید
هوش مصنوعی: یکی از پرندگان به سمت منطقهی بطحا پرواز کرد و به بالای حرم رفت و آواز سر داد.
که ای خلق میر حرم کشته شد
حسین (ع) آن شه محترم کشته شد
هوش مصنوعی: ای مردم، بدانید که آن بزرگوار حسین (ع)، که سرور و پیشوای ما بود، به دست دشمنان جان خود را از دست داد.
خدا خانه ی دین، به خاک اوفتاد
فلک را به نه پرده چاک او فتاد
هوش مصنوعی: خداوند خانهی دین به خاک افتاد و آسمان به خاطر آن، به چند تکه تقسیم شد.
دگر مرغ سوی نجف شد چو باد
علی(ع) را خبر از غم پور داد
هوش مصنوعی: مرغ دیگری به سمت نجف پرواز کرد و مانند باد، خبری از غم و اندوه فرزند علی (ع) را به او رساند.
دگر مرغ سوی یثرب دیار
پریدند خونین پر و داغدار
هوش مصنوعی: مرغ دیگری به سمت شهر یثرب پرواز کرده است، در حالی که بالهایش خونی و دلش پر از ناراحتی است.
یکی زان دو بنشست زار و ملول
به گلدسته ی خوابگاه رسول (ص)
هوش مصنوعی: یکی از دو نفر ناراحت و غمگین، در کنار گلدستهٔ خوابگاه پیامبر (ص) نشسته بود.
خروشید کای شاه عرش آستان
بد آمد به فرزندت از امتان
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ آسمان، فریاد میزنم که به فرزندت از امتها ظلم و ستم وارد شده است.
بکشتند چشم و چراغ تو را
فکندند آن سرو باغ تو را
هوش مصنوعی: چشم و دل تو را نابود کردند و آن درخت زیبای باغت را هم از ریشه بیرون آوردند.
حسینی که زینب کنار تو بود
زخونش روان گشت برخاک رود
هوش مصنوعی: حسینی که زینب در کنار او بود، خونش بر خاک ریخت.
وز آنجا به خرماستانی پرید
به شاخ یکی نخلبن آرمید
هوش مصنوعی: از آنجا به باغ خرما پرش کرد و بر شاخه یکی از درختان نخل نشسته است.