برگردان به زبان ساده
یکی داستان دیده ام جانگزا
ز گفت مهین دخت شیر خدا
هوش مصنوعی: من داستانی شگفت انگیز دیدهام که مربوط به دختر مهین، فرزند شیر خدا است.
بپیوندمش من به گفتار خویش
که آتش زنم بر دل شیعه، بیش
هوش مصنوعی: من به سخنان خودم پیوستهام تا شعلههای آتش را بر دل شیعه بزنم و او را بیشتر عذاب دهم.
چنین گفته آن بانوی راستان
که بودم من استاده بر آستان
هوش مصنوعی: آن بانوی راستگو گفته است که من در آن مکان مقدس حضور داشتم و ایستاده بودم.
بر خیمه ی سید الساجدین
ز تیمار بیمار خود دل غمین
هوش مصنوعی: بر سایه خیمه امام سجاد، دل غمگینم به خاطر درد بیمار خود.
به ناگه بیامد یکی زشت مرد
که بودش دو چشم ازرق و موی زرد
هوش مصنوعی: ناگهان فردی زشت و بدقیافه ظاهر شد که چشمان آبی و موی بلوند داشت.
به تاراج آن خیمه بگشاد دست
کم و بیش را جمله درهم ببست
هوش مصنوعی: دست کم و بیش را به تاراج آن خیمه گشاد و همه را درهم پیچید.
یکی پوست در زیر بیمار بود
که بی ارزش و کهنه و خوار بود
هوش مصنوعی: یک نفر پوست کهنه و بیارزشی را زیر بیمار قرار داده بود.
بنگذشت زان پاره ی پوست نیز
نترسد از پرسش رستخیز
هوش مصنوعی: از آن پوست پاره نیز نباید ترسی از سوال درباره قیامت داشته باشد.
گرفتش کنار و برافشاند سخت
به روی اندر آمد شه نیکبخت
هوش مصنوعی: او را در کنار خود آورد و با قدرت بر او تاثیر گذاشت، سپس شاه خوشبخت به داخل آمد.
دگر چون درآن خیمه چیزی ندید
به تاراج شد رخت و بر من رسید
هوش مصنوعی: وقتی در آن خیمه چیزی ندید، متوجه شدم که داراییام غارت شده و به من رسیده است.
ربود از سر من کهن معجرم
دگر آنچه بد پوشش اندر برم
هوش مصنوعی: دیگر آن چادری که بر سر داشتم، از من ربوده شده است و حالا به جای آن، چیزی جدید و متفاوت بر سر دارم.
دو آویز درگوش بودم ز زر
برآوردش از گوشم آن بد سیر
هوش مصنوعی: من دو گوشواره از طلا در گوش داشتم، اما آن شخص بدسیرت آنها را از گوشم کشید.
شگفتا که آن بد گهر می گریست
بگفتم: که این گریه ات بهر چیست؟
هوش مصنوعی: عجب است که آن فرد بدطینت در حال گريه است. پرسيدم: چرا گريه میکنی؟
بگفتا:که گریم بدان کز ستم
چه بد رفت با آل شاه امم
هوش مصنوعی: او گفت: من گریه میکنم به خاطر ظلمی که با خانوادهی پیامبر (ص) روا داشته شد.
ز گفتار او شد دلم خشمگین
بدو گفتم: ای پیرو مشرکین
هوش مصنوعی: از سخنان او دلم به شدت عصبانی شد، به او گفتم: ای پیروان کسانی که به شرک آلودهاند.
به تو بی خرد باد خشم خدا
ز پیکر کند دست و پایت جدا
هوش مصنوعی: به تو، که بیخود و بیهواس هستی، باد خشم خداوند بر بدنت تعبیه کند و دست و پایت را از هم جدا سازد.
بسوزد تو را آتش این جهان
از آن پیش کاری به دوزخ مکان
هوش مصنوعی: تو را آتش این دنیا بسوزاند، زیرا پیش از آن، کار تو به جهنم میرسد.
نوشتند اهل سیر در کتاب
که نفرین بانو بشد مستجاب
هوش مصنوعی: در کتابهای سفرنامهنویسان آمده است که اگر زنی نفرینی کند، آن نفرین به تحقق میپیوندد.
بدان بد گهر خولی اصبحی
چو مختار بر شد به تخت شهی
هوش مصنوعی: بدان که خولی، با زاد و روشی ناپسند، مانند مختار در جایی معتبر و با قدرت قرار گرفت.
به بندش در افتاد آن زشت مرد
بپرسد از او تا که از بد چه کرد؟
هوش مصنوعی: زن بدقالب و زشتچهرهای به دست مردی اسیر شد و از او میخواهد بپرسد که چه کار بدی انجام داده که حالا در چنین وضعیتی گرفتار شده است.
ستم های خود را سراسر بگفت
نیارست زان جمله چیزی نهفت
هوش مصنوعی: من تمام ظلمها و ستمهای خود را به زبان آوردم و از آنها چیزی را پنهان نکردم.
همی تا بدانجا که بانوی دین
چه فرمود با وی که شد خشمگین
هوش مصنوعی: به جایی رسید که بانوی دین با او صحبت کرد و او از خشم پر شد.
چو بشنید گفتار او نیکرای
بفرمود کز وی دو دست و دوپای
هوش مصنوعی: وقتی او گفتار او را شنید، با دقت و هوش از او خواست که دو دست و دو پا از او بگیرد.
بریدند و پس آتش افروختند
تن تیره اش را در آن سوختند
هوش مصنوعی: آنها او را بریدند و سپس آتش را روشن کردند و بدن تیره او را در آن سوزاندند.
حمید بن مسلم ز کوفی سپاه
بگفتا: که رفتم سوی خیمه گاه
هوش مصنوعی: حمید بن مسلم از کوفه به سپاه گفت که به سمت خیمهگاه رفتم.