برگردان به زبان ساده
یکی پور بودش به پرده سرای
سمن بوی، گل روی و خورشید رای
هوش مصنوعی: یک جوانی داشت که در عطر سمن، زیبایی گل و درخشش خورشید جلوهگری میکرد.
دل شاه آکنده از مهر او
رخ روشنش تازه با چهر او
هوش مصنوعی: دل شاه پر از عشق اوست و چهرهی روشنش همواره با زیبایی او تازه و شاداب است.
نرفته بر او سال بیش از چهار
کجا خوانده عبداللهش شهریار
هوش مصنوعی: شاعر به این فکر میکند که عبدالله، سالها در جایی زندگی کرده است و به یاد ندارد که او بیش از چهار سال در جایی بوده باشد. این اشاره به زندگی و تجربههای کوتاه او در مکانهای مختلف دارد.
درآن دم دلش کرد یاد پدر
زخرگه سوی پهنه بنهاد سر
هوش مصنوعی: در آن لحظه، دلش به یاد پدرش افتاد و سرش را از خانه به سوی دشت و بیابان خم کرد.
دویدی به هر سوی جویای باب
به گردن ز جذب نهانش طناب
هوش مصنوعی: به هر مکان و سمتی رفتی تا پدرت را پیدا کنی، اما به گردنت به خاطر علاقهای که به او داشتی، بند و زنجیری پنهان وجود داشت.
کشیدش اجل تا بدانجا زمام
که بد خفته بر خاک فرخ امام
هوش مصنوعی: مرگ او را به جایی کشاند که بر روی خاک امام بزرگوار در خواب است.
پدر را چو شهزاده زانگونه دید
غمین گشت و از دل خروشی کشید
هوش مصنوعی: پدر وقتی شاهزاده را اینگونه دید، ناراحت شد و از دل نالهای بلند کرد.
به صندوق علم خدایی نشست
بیفکند بر گردن باب، دست
هوش مصنوعی: خدای علم در صندوق دانش نشسته و آن را به گردن بابی میاندازد، یعنی به کسی که در جستجوی علم است، کمک میکند تا علم را بر دوش بکشد و آن را در زندگیاش به کار گیرد.
بدان چهر پر خون بسایید روی
به خون لعلگون کرد رخسار و موی
هوش مصنوعی: این بیت به تصویری از چهرهای خونین و زیبایی که تحت تأثیر خون لعلگون قرار گرفته، اشاره دارد. در اینجا، چهرهای مملو از احساسات و دگرگونیها توصیف شده است که زیبایی و زشتی را در هم آمیخته است. چهرهاش بهگونهای است که بیانگر درد و رنج است، اما در عین حال جلوهای خاص و جذاب نیز دارد.
بگفتا به زاری که ای باب من
شکیب دل و جان بی تاب من
هوش مصنوعی: او با ناله و زاری گفت: ای پدر، صبر من تمام شده و دل و جانم بیتاب است.
زما از چه ره روی بنهفته ای؟
بر این گرم خاک، از چه رو خفته ای؟
هوش مصنوعی: چرا به سوی من آمدهای و خود را پنهان کردهای؟ بر این زمین گرم، چرا خوابی؟
که زد اینهمه زخم بر پیکرت؟
چرا گشته پرخاک و خون افسرت؟
هوش مصنوعی: چه کسی این همه زخم بر بدنت زده است؟ چرا حالتو اینقدر خراب و پر از خاک و خون است؟
ز خرگاه خود پا کشیدی چرا؟
که بر تو پدید آید این ماجرا
هوش مصنوعی: چرا از جایگاه خود فاصله گرفتی؟ تا این مشکل برایت پیش نیاید.
ز هجران تو عمه ی دل فگار
ندارد به جز ناله ی زار، کار
هوش مصنوعی: از دوری تو، دل عمه هیچ چارهای جز ناله و فریاد ندارد.
بود خواهرم چشم بر راه تو
بگردد همی گرد خرگاه تو
هوش مصنوعی: خواهرم با امید فراوان منتظر توست و همچنان دور میدان تو پرسه میزند.
به سایه بچم از بر آفتاب
به دلجویی بانوان کن شتاب
هوش مصنوعی: به زیرسایهای که از تابش آفتاب محافظت میکند، بروم و برای دلجویی از بانوان تلاش کنم.
چو تو خفته باشی به خاک اینچنین
شود خیمه ات غارت اهل کین
هوش مصنوعی: وقتی تو در خواب و غفلت باشی، اینطور میشود که دشمنانت به راحتی به خیمهات حمله کرده و آن را غارت میکنند.
پسندی چو من کودکی خردسال
شود زیر سم ستم پایمال؟
هوش مصنوعی: آیا پسندیده است که کسی مانند من، مثل یک کودک کوچک، زیر پای ظلم و ستم قرار بگیرد و له شود؟
همی کرد شیرین زبانی و تیر
کشید از بر باب روشن ضمیر
هوش مصنوعی: شیرین به صحبت کردن ادامه میداد و به طور ناگهانی تیر خود را به سمت شخص با ذهن روشن پرتاب کرد.
شهنشاه از خاک برداشت سر
کشیدش چو جای گرامی به بر
هوش مصنوعی: پادشاه از خاک برخواست و سر بلند کرد، گویی که جایگاهی ارجمند را در آغوش گرفت.
ببوسیدش آن روی خورشید وش
دگر آن لب نیلگون از عطش
هوش مصنوعی: او را بوسید، چهرهاش مانند خورشید درخشان بود و لبهایش به رنگ نیل آبی و از تشنگی لبهایش نرم و دلپذیر بود.
نهادش لب پر زخون برگلوی
همی دست سایید بر روی و موی
هوش مصنوعی: او لبش را که پر از خون بود، به گردن خود میساید و بر روی و موی خود دست میکشد.
بدو گفت: کای نور چشم ترم
سرور روان الم پرورم
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای روشنایی چشمانم، شادیام را به جانم ببخش!
ز خرگه بدین سو چرا تاختی؟
دل مادر از درد بگداختی
هوش مصنوعی: چرا از خانه به این سمت آمدی؟ دل مادر به خاطر درد تو شکیباییاش را از دست داد.
مکن بیش از این ناله ی دلخراش
برو مونس مادر پیر باش
هوش مصنوعی: دیگر از این بیشتر ناله و شیون نکن، به جای آن به مونس و همراه مادرت که پیر شده، تبدیل شو.
که این بدمنش قوم را شرم نیست
به دل از خدا هیچ آزرم نیست
هوش مصنوعی: این افراد بیشرم و بدذات از خدا هیچ گونه ترس و خجالتی ندارند.
نبخشند برما ز خرد و بزرگ
بدرند از هم چو درنده گرگ
هوش مصنوعی: حیف است که از ما چشمپوشی کنند، هم از انسانهای کوچک و هم از بزرگترها، مانند درندگان وحشی که به یکدیگر حمله میکنند.
توکی تاب شمشیر دارد تنت؟
برو تا نگشته خبر دشمنت
هوش مصنوعی: آیا بدنت قدرت تحمل شمشیر را دارد؟ برو تا دشمن خبرش پخش نشده.
مرا بیش از این در شکنجه مخواه
که مرگت کند روز بر من سیاه
هوش مصنوعی: از من بیشتر از این عذاب نطلب که این کار باعث میشود مرگ تو روزی برای من سخت و غمانگیز شود.
شهنشاهزاده به پیش پدر
زلب تشنگی شکوه بنمود سر
هوش مصنوعی: شاهزاده با گلایه از کمبود آب و تشنگی، به حضور پدرش آمد و از این موضوع ناراحتی خود را ابراز کرد.
که ای باب از تشنگی سوختم
چو خاشاک از آتش بیفروختم
هوش مصنوعی: ای کاش بگویی، من از شدت تشنگی مانند خاشاکی هستم که در آتش میسوزد.
به تیغ ار بریزند خونم زبر
مرا هست از این تشنگی سهل تر
هوش مصنوعی: اگر خونم را با تیغ بریزند، برای من این احساس تشنگی به مراتب آسانتر و قابل تحملتر است.
به کامم رسان جرعه ی آب سرد
بهل تا در آید سرم زیر گرد
هوش مصنوعی: به من جرعهای آب سرد بده تا کمی آرام بگیرم و ذهنم آزاد شود.
از آن آبخواهی شه انس و جان
تو گفتی که افتادش آتش به جان
هوش مصنوعی: تو که به دلخواه و خواستهات اشاره کردی، گویی آتش بر جان و دل تو افتاده است.
فرو ماند در کار، فرزند راد
به رخ از مژه سیل خون برگشاد
هوش مصنوعی: فرزند راد در کارش شکست خورد و از چشمانش مانند سیلابی، خون بیرون ریخت.
دراین حال بد شاه با پور خویش
به ناگاه دد گوهری زشت کیش
هوش مصنوعی: در این وضعیت، بدی شاه به ناگاه با پسر خود رخ میدهد و ناگهان موجودی زشت و بیخود به صحنه میآید.
ز لشگر به بالین شه درگذشت
ز افغان او دید پر ناله دشت
هوش مصنوعی: از لشکر، در کنار تخت، شاه درگذشت و او صداهای ناله و فریاد مردم را در دشت شنید.
به چشم آمدش کودکی خردسال
که نالد چو مرغان بشکسته بال
هوش مصنوعی: او کودکی کوچک را دید که همانند پرچم شکسته پرندگان، ناله میکند.
ز نرگس چکد ژاله بر لاله اش
بسوزد دل سنگ بر ناله اش
هوش مصنوعی: از گل نرگس قطرههایی مانند شبنم بر روی گل لاله میریزد و دل سنگی نیز به خاطر صدای نالهاش میسوزد.
به رخ بسته از آب مژگان دو جوی
لبش آب گوی و دلش تاب جوی
هوش مصنوعی: چشمان او مانند دو جوی آب هستند که از مژههایش میریزد و لبانش گویی آب جاری را به نمایش میگذارند. در دل او تاب و شوقی به مانند جاری شدن آب وجود دارد.
به گوشش دو آویزه چون ماه نو
رخش برده از مهر تابان گرو
هوش مصنوعی: در گوشش دو گوشواره مانند ماه نو آویزان است و چهرهاش از نور محبت درخشان شده است.
شده زعفرانی گل و روی او
پریشان بر و سنبل مشکبو
هوش مصنوعی: گل زعفرانی شده و چهرهاش آشفته است، در حالی که سنبل خوشبو هم وجود دارد.
زخون پدر لعلگون کاکلش
شده شاخه ی ارغوان سنبلش
هوش مصنوعی: موهای زیبا و قرمز او به رنگ خون پدرش درآمده و مانند شاخههای ارغوان درخشندگی خاصی پیدا کرده است.
بدیدش چو دژخیم ناهوشمند
براو تاخت چون دیو بگسسته بند
هوش مصنوعی: او را دیدم که مانند یک جلاد بیفکر به سویش حمله کرد، مانند دیوهایی که بندهای خود را شکستهاند.
سرو دست شهزاده بگرفت سخت
که دورش کند از شه نیکبخت
هوش مصنوعی: سرو به شدت دستان شاهزاده را گرفت تا او را از شاه خوببخت دور کند.
گرفتش شهنشاه دست دگر
که برجای خود باز دارد مگر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که پادشاه در دست خود، قدرت و اختیار دارد و به گونهای عمل میکند که فرد دیگری نتواند جایگاه او را تحتالشعاع قرار دهد یا از او جلو بزند. در واقع، او با داشتن کنترل و توانایی، موقعیت خود را محفوظ نگه میدارد.
پلید ستم پیشه زینسان چو دید
به سختی ز آغوش شاهش کشید
هوش مصنوعی: زمانی که شخصی بدخلق و ستمگر این را دید، در برابر سختی و چالشها، از آغوش و حمایت پادشاه فاصله گرفت.
بر دیده ی شاه دنیا و دین
کشیدش به خاشاک و خار و زمین
هوش مصنوعی: او را بر چشمان پادشاه دنیا و دین انداخت، به گونهای که در میان خاشاک و خار و زمین افتاد.
زپس، روی، شهزاده بر خاک سود
شد آن چهره ی ارغوانش کبود
هوش مصنوعی: پس از آن، صورت زیبا و دلنشین آن شهزاده بر زمین افتاد و رنگ چهرهاش مانند ارغوان به کبودی گرایید.
بپیچید مویش به دست آن لعین
برآوردش از جای و زد بر زمین
هوش مصنوعی: موی او را آن موجود بدجنس در دست گرفت و او را از جای بلند کرد و به زمین انداخت.
کشید از میان خنجر آبدار
شهنشه همی دید و بگریست زار
هوش مصنوعی: شهنشه خنجر تیزی را از میان برداشت و با دیدن صحنهای، به شدت گریه کرد.
یکی پای بردوش فرزند شاه
نهاد و همی کرد آن شه نگاه
هوش مصنوعی: یک نفر پایش را بر دوش فرزند شاه گذاشت و همزمان به آن پادشاه نگاه میکرد.
گرفتی ز نخدانش آن کینه جوی
شهنشه ز فرزند برتافت روی
هوش مصنوعی: تو از نشانههای پنهان او که نشاندهنده کینهاش است، دریافت کردی که پادشاه به خاطر فرزندش، از روی او خشمگین و دوری میگزیند.
دلش بر نتابید آن درد را
مگر بد زآهن دل آن مرد را
هوش مصنوعی: دلش نتوانست آن درد را تحمل کند، مگر اینکه از صدای دل آن مرد ناراحت شد.
که ببرید در پیش روی امام
ز پیکر سر پور او تشنه کام
هوش مصنوعی: در حضور امام، سر پسر او را بریدند و او تشنه کام مانده بود.
دریغا از آن کودک ماهرو
که شد سر جدا از تن پاک او
هوش مصنوعی: ای کاش آن کودک زیبا رو که سرش از بدن بیگناهش جدا شد، زنده بود.
شگفتا ز تاب و توان امام
زهی صبر فرزند خیرالانام
هوش مصنوعی: نکتهای شگفتانگیز در مورد قدرت و استقامت امام وجود دارد که نشاندهنده صبر و بردباری اوست، و این ویژگی به عنوان فرزند بهترین شخصیتها شناخته میشود.
سپهرا چرا می نگشتی خراب؟
نگشتی چرا تیره ای آفتاب؟
هوش مصنوعی: چرا ای آسمان، چرا به حال خراب نمینگری؟ چرا مانند آفتاب تاریک شدهای؟
جهانا چو با داور خود چنین
نمودی به ما تا چه سازی زکین
هوش مصنوعی: اگر دنیا اینگونه با ما رفتار میکند و از جانب خالقش چنین جهانی را برای ما به نمایش گذاشته، پس چه کار میتوانی بکنی در روز قیامت؟
خنک آنکه بر مهر تو دل نبست
به مردی ز بند تو نامرد جست
هوش مصنوعی: خوشحال کسی است که به عشق تو دل نباخته است و به جای اینکه به شرافت و مردانگی پایبند باشد، از تو دوری جسته است.
پس از قتل شهزاده ی بی گناه
دگر باره از خویشتن رفت شاه
هوش مصنوعی: پس از اینکه شاهزادهی بیگناه به قتل رسید، شاه دوباره از خود بیخود شد.
بدانسان چو یک لخت بگذشت باز
به خویش آمد و کرد بیننده باز
هوش مصنوعی: آن شخص بعد از اینکه کمی از آنها دور شد، دوباره به خود آمد و دوباره به تماشای آنچه بود، پرداخت.