برگردان به زبان ساده
ره پویه بر بارگی بسته شد
همه صف به بدخواه بگسسته شد
هوش مصنوعی: راه پیشرفت و حرکت با موانع روبرو شد و همه صفها به خاطر بدیها و مشکلات از هم جدا شدند.
زبیم شرر بار شمشیر شاه
بد اندیش از مرگ جستی پناه
هوش مصنوعی: از آتش شرر، جانش را در خطر میبیند و به دنبال پناهگاهی برای فرار از مرگ میگردد.
گریزنده از پیش آن شاه تفت
سپه تا به دروازه ی کوفه رفت
هوش مصنوعی: شخصی که از شاه تفت سپه فرار کرده، به سوی دروازه کوفه میرود.
شنیدم در آن روز بیور هزار
به شمشیر آن شاه شد کشته زار
هوش مصنوعی: در آن روز هزار نفر به دست آن شاه با شمشیر کشته شدند.
خداوند، سرگرم پیکار بود
که از سوی مینو ندایی شنود
هوش مصنوعی: خداوند مشغول جنگ و مبارزه بود که صدایی از عالم مینو به گوشش رسید.
بگفتندش: ای آرزومند ما
نداری مگر رای و پیوند ما؟
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای کسی که منتظر آرزوهای ما هستی، آیا چیزی جز فکر و ارتباط ما را داری؟
گرت هست، این سخت پیکار چیست؟
به خود دادن این رنج و آزار چیست؟
هوش مصنوعی: اگر این شرایط را داری، پس این جنگ سخت چراست؟ چرا خود را به این درد و زحمت میاندازی؟
پدید است در پیش دست خدای
سپهر ار برآید بیفتد ز پای
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دست خداوند و آسمان است، اگر به وجود آید، ممکن است از پا بیفتد و سرنگون شود.
تو پیمان نهادی به روز الست
که از جان بشویی در این راه، دست
هوش مصنوعی: تو در روز الست, پیمانی بستی که در این مسیر, از جان و دل تلاش کنی و خود را به آب و آتش بزنی.
من امرت نکردم که درکارزار
شوی کشته ی تیغ بدخواه زار
هوش مصنوعی: من تو را مجبور نکردم که به میدان جنگ بروی و قربانی شمشیر دشمنان بدخواه شوی.
کنون گر زن پیمان پشیمان شدی
زمرگ جوانانت پژمان شدی
هوش مصنوعی: اکنون اگر زن از پیمان خود پشیمان شدی، از مرگ جوانانت ناراحت و افسرده شدهای.
کنم زنده جانداده گان تو را
جوانان آزاده گان تو را
هوش مصنوعی: من به یاد تو جوانان آزادگان را زنده میکنم و بر آنها زندگی میبخشم.
هم ایدون بزن بانگشان تا ز جای
جهند آن دلیران رزم از مای
هوش مصنوعی: به زودی فریاد بزن تا آن دلاوران رزم، از جا بپرند و آماده نبرد شوند.
بمان در جهان خوشدل و سرافراز
نسازم کم از پایگاه تو باز
هوش مصنوعی: بمان در این دنیا با دل شاد و سربلند، من کمتر از جایگاه تو نمیسازم.
همان دوستداری و محبوب ما
شه عالم و بنده ی خوب ما
هوش مصنوعی: دوست داشتن و محبت به ما، همان کسی است که شهرت و مقامش در دنیا و در دل بندگان خوب است.
چو بشنید شاه جهان این ندا
بگریید و گفت: ای یگانه خدا
هوش مصنوعی: وقتی شاه جهان این خبر را شنید، گریه کرد و گفت: ای خدای یگانه.
زعهدی که بستم پشیمان نیم
به عشقت چنین سست پیمان نیم
هوش مصنوعی: من به عهدی که بستم پشیمان نیستم و در عشق تو این طور سست و بیثبات نیستم.
گذشتم ز فرزند و مال و عیال
پی دیدن آن دل آرا جمال
هوش مصنوعی: من از فرزند و مال و خانوادهام گذشتم تا به زیبایی دلپسند و جالبی برسم.
گرم صدره از تن در آرند پوست
به خوشنودی دوست، نغز و نکوست
هوش مصنوعی: اگر پوست را از تن جدا کنند و این کار به خاطر خوشنودی دوست باشد، کار زیبایی است.
نیم شادمان جز به پیوند تو
کیم؟ بنده ی آرزومند تو
هوش مصنوعی: من هرگز جز به خاطر پیوند تو خوشحال نیستم. من بنده و آرزومند توام.
به مهرت، زما و منی رسته ای
به خورشید چون ذره پیوسته ای
هوش مصنوعی: با محبت تو، من و عشق تو از هم جدا نیستیم، مانند ذرهای که به خورشید نزدیک شده و به آن پیوسته است.
بکاوندم ار، پیکر خونفشان
بجز تو نیابند از من نشان
هوش مصنوعی: اگر بخواهم گریه کنم، جز تو نشانی از من نخواهند یافت که پیکرم در خون است.
بگفت این و کرد آن شه تشنه کام
مرآن تیغ خونریز را در نیام
هوش مصنوعی: این سخن را گفت و در عمل کار دیگری انجام داد. آن پادشاه که سخت تشنه است، آن تیغ خونریزش را به نیام نمیبرد.